<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961</id><updated>2012-02-16T14:48:49.860-08:00</updated><title type='text'>جملات زیبای مشاهیر</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>172</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-2075006149011729158</id><published>2010-04-01T15:05:00.000-07:00</published><updated>2010-04-02T06:22:24.424-07:00</updated><title type='text'>Internet &amp; Orod Bozorg</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;جهان مجازی و  اینترنت از دیدگاه ارد بزرگ  &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="postbody"&gt;  &lt;br&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;&lt;img src="http://www.galizacig.com/imxact/2005/11/acceso_internet590.jpg" border="0"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="postbody"&gt;  &lt;br&gt;  از اُرُد بزرگ برجسته ترین متفکر و فیلسوف حال حاضر ایران در وادی های  گوناگون  مطالب بسیاری خوانده ایم اما نگاه او به جهان مجازی و اینترنت  بسیار هوشمندانه و جالب است که در اینجا تقدیم می گردد : &lt;br&gt;   &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  جهان آینده بدون اینترنت بی معناست . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  ساده انگاریست اینترنت را با همه داده هایش یکجا رد کنیم و یا یکجا بپذیریم  . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را  نمی داند . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  ترس از اینترنت همانند نداشتن آن زیان آور است باید ناوشکن های بزرگ ساخت و  بر فراز آنها پرچم کشور خویش را برافراشت . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  بستن سایت های درنده چشم و هوش (مستهجن) از کارهای مهم دولت هاست . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  برآیند نابود کردن پایگاه های آفرینشگر ، همانند ساختن مرداب است. بازده  اینکار برای آفریننده و برخورد کننده زیان آور است . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  در اینترنت داده ها و اندیشه ها بسیار تند جابجا می شوند در برابر داده های  ستیزگر باید میدان پاسخگویی را برای اندیشمندان آگاه هر کشور فراهم آورد و  از چالش ها نهراسید .  &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  کشورهای افزون خواه و  بیمار همواره پیشتازان یورش از راه اینترنت هستند  راهکار مبارزه با این تیره اندیشان تکیه بر ایده های و باورهای میهنی ست  ایده هایی که مردم و بویژه جوانان بر آن ها ببالند ، نمی توان از پاسخگویی  گریخت و به دور خود دیوار کشید . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  هیچ شمشیری همچون پرداختن بر اسطوره ها و سرآمدان نمی تواند دشمنان ریز و  درشت کشورها را در جهان اینترنت ناکام گذارد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;&lt;img alt="ارد بزرگ /  Orod Bozorg" src="http://i661.photobucket.com/albums/uu339/mina12_01/OrodBozorg-300-1.jpg" border="0" vspace="0" hspace="0"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="postbody"&gt;  &lt;br&gt;  اسطوره ها و سرآمدان ملی ، گنجینه های با ارزشی هستند که باید آنها را زنده  نگاه داشت اسطوره ها جایشان در موزه نیست ، می بایست به سرآمدان درخششی  ویژه بخشید و آنها را دوباره پروراند تا با اندیشه جوانان امروز گره بخورند  و بدینگونه نیرنگ های دشمنان را ناکام گذارند . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  نگاه دشمنانه به اینترنت ، دست خبرچینان و  نیرنگ بازان را باز می گذارد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  برای داشتن اینترنتی ایمن باید بر داشته های فرهنگی و میهنی خویش تکیه کرد  آنها را گسترش داد و به هنرمندانه ترین گونه آنها را بیان نمود ، آزادی  اندیشه را پاس داشت . خوراک اندیشه جوانان بدون همکاری آنها ساخته نمی شود ،  پس نیاز به همکاری دو سویه است .  &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  کشوری از گردونه اینترنت بهره بیشتری می برد که میوه تمدن خویش را بیشتر و  ساده تر در دامان کاربران بگذارد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  پیشه و هنر بدون اینترنت گران و بی خریدار است کشوری که زمینه داد و ستد  های اینترنتی خویش را گرفته  توان رشد و هماوردی خویش را از دست می دهد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  اگر همکاری میهنی برای بالندگی و هم اندیشی در اینترنت وجود داشته باشد جام  های زهرآگین ، نوشنده ی نخواهند داشت . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;&lt;img src="http://www.theredwoodmotel.com/images/internet.jpg" border="0"&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-2075006149011729158?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/2075006149011729158/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/04/internet-orod-bozorg.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/2075006149011729158'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/2075006149011729158'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/04/internet-orod-bozorg.html' title='Internet &amp; Orod Bozorg'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-7909939943500112749</id><published>2010-04-01T10:57:00.000-07:00</published><updated>2010-04-02T06:22:22.948-07:00</updated><title type='text'>INTERNET &amp; GREAT OROD</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;جهان مجازی و  اینترنت از دیدگاه ارد بزرگ  &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="postbody"&gt;  &lt;br&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;&lt;img src="http://www.galizacig.com/imxact/2005/11/acceso_internet590.jpg" border="0"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="postbody"&gt;  &lt;br&gt;  از اُرُد بزرگ برجسته ترین متفکر و فیلسوف حال حاضر ایران در وادی های  گوناگون  مطالب بسیاری خوانده ایم اما نگاه او به جهان مجازی و اینترنت  بسیار هوشمندانه و جالب است که در اینجا تقدیم می گردد : &lt;br&gt;   &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  جهان آینده بدون اینترنت بی معناست . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  ساده انگاریست اینترنت را با همه داده هایش یکجا رد کنیم و یا یکجا بپذیریم  . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را  نمی داند . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  ترس از اینترنت همانند نداشتن آن زیان آور است باید ناوشکن های بزرگ ساخت و  بر فراز آنها پرچم کشور خویش را برافراشت . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  بستن سایت های درنده چشم و هوش (مستهجن) از کارهای مهم دولت هاست . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  برآیند نابود کردن پایگاه های آفرینشگر ، همانند ساختن مرداب است. بازده  اینکار برای آفریننده و برخورد کننده زیان آور است . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  در اینترنت داده ها و اندیشه ها بسیار تند جابجا می شوند در برابر داده های  ستیزگر باید میدان پاسخگویی را برای اندیشمندان آگاه هر کشور فراهم آورد و  از چالش ها نهراسید .  &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  کشورهای افزون خواه و  بیمار همواره پیشتازان یورش از راه اینترنت هستند  راهکار مبارزه با این تیره اندیشان تکیه بر ایده های و باورهای میهنی ست  ایده هایی که مردم و بویژه جوانان بر آن ها ببالند ، نمی توان از پاسخگویی  گریخت و به دور خود دیوار کشید . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  هیچ شمشیری همچون پرداختن بر اسطوره ها و سرآمدان نمی تواند دشمنان ریز و  درشت کشورها را در جهان اینترنت ناکام گذارد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;&lt;img alt="ارد بزرگ /  Orod Bozorg" src="http://i661.photobucket.com/albums/uu339/mina12_01/OrodBozorg-300-1.jpg" border="0" vspace="0" hspace="0"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="postbody"&gt;  &lt;br&gt;  اسطوره ها و سرآمدان ملی ، گنجینه های با ارزشی هستند که باید آنها را زنده  نگاه داشت اسطوره ها جایشان در موزه نیست ، می بایست به سرآمدان درخششی  ویژه بخشید و آنها را دوباره پروراند تا با اندیشه جوانان امروز گره بخورند  و بدینگونه نیرنگ های دشمنان را ناکام گذارند . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  نگاه دشمنانه به اینترنت ، دست خبرچینان و  نیرنگ بازان را باز می گذارد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  برای داشتن اینترنتی ایمن باید بر داشته های فرهنگی و میهنی خویش تکیه کرد  آنها را گسترش داد و به هنرمندانه ترین گونه آنها را بیان نمود ، آزادی  اندیشه را پاس داشت . خوراک اندیشه جوانان بدون همکاری آنها ساخته نمی شود ،  پس نیاز به همکاری دو سویه است .  &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  کشوری از گردونه اینترنت بهره بیشتری می برد که میوه تمدن خویش را بیشتر و  ساده تر در دامان کاربران بگذارد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  پیشه و هنر بدون اینترنت گران و بی خریدار است کشوری که زمینه داد و ستد  های اینترنتی خویش را گرفته  توان رشد و هماوردی خویش را از دست می دهد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  اگر همکاری میهنی برای بالندگی و هم اندیشی در اینترنت وجود داشته باشد جام  های زهرآگین ، نوشنده ی نخواهند داشت . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;&lt;img style="width: 369px; height: 291px;" src="http://www.theredwoodmotel.com/images/internet.jpg" border="0"&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-7909939943500112749?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/7909939943500112749/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/04/internet-great-orod.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/7909939943500112749'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/7909939943500112749'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/04/internet-great-orod.html' title='INTERNET &amp; GREAT OROD'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-5636668954582340922</id><published>2010-04-01T10:37:00.000-07:00</published><updated>2010-04-02T06:05:51.265-07:00</updated><title type='text'>NADER SHAH</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span&gt;&lt;p&gt;نادر شاه افشار در حال حاضر یکی از دو پادشاه محبوب گذشتگان ایران  است نام او و  کورش هخامنشی دل ایرانیان را گرم و به شوق می آورد . اندیشمند میهن پرست  کشورمان((  ارد بزرگ )) در مورد نادر شاه افشار می گوید : او توانست از خراب آبادی که  دشمنان  برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و  دوست  داشتنی خواهد بود .&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span&gt;&lt;p&gt;در اینجا گزیده ای از سخنان نادر  شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنم  :&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span&gt; &lt;p&gt;&lt;br&gt; نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر  نیروهای دو  طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید  که  افتخاری&amp;nbsp; ابدی برای&amp;nbsp; کشورم کسب کنم .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم&amp;nbsp;  همیشه  به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای  دهشتناکی  است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت  بسته است  نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این  تنها  نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام  بخشی و  اینگونه بود&amp;nbsp; که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی  جوانان واهمه  داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه  باری به  دوش هموطنانش است.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به  جای  نخواهد رسید .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان&amp;nbsp; سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با  سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد  دیگر نیازی  به شمشیر نادرها نخواهد بود .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;br&gt; نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده  ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین  آزادی  اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که  پدرانشان  نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را  به هیچ  قیمت و بهایی نفروشند .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : هر سربازی&amp;nbsp; که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می  کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان  را برای  سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای  ظهور ایران  بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران&amp;nbsp; تنها عاملی است که فریاد حمله  را  از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند ...&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده  است  .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و  سرسپردگانی  مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر  مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می  گرفتم .  که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها  بسیار آمده  اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد  این  آرزوی همه عمرم بوده است .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و  از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ  بوده است  سپاهی که تنها به دنبال حفظ&amp;nbsp; کشور و امنیت آن است .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ،  زنان و  کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با  قدرت  فرزندان کشورم به دست می آورم .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به  عقب می  نشاند .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به  قصد  انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده&amp;nbsp; و ندای از درونم می گفت برخیز  ایران تو را فراخوانده است و برخواستم&amp;nbsp; .&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  				 				 &lt;/font&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-5636668954582340922?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/5636668954582340922/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/04/nader-shah.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/5636668954582340922'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/5636668954582340922'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/04/nader-shah.html' title='NADER SHAH'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-3579902647137834373</id><published>2010-04-01T10:20:00.000-07:00</published><updated>2010-04-02T05:49:13.231-07:00</updated><title type='text'>INTERNET</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;جهان مجازی و  اینترنت از دیدگاه ارد بزرگ  &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="postbody"&gt;  &lt;br&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;&lt;img src="http://www.galizacig.com/imxact/2005/11/acceso_internet590.jpg" border="0"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="postbody"&gt;  &lt;br&gt;  از اُرُد بزرگ برجسته ترین متفکر و فیلسوف حال حاضر ایران در وادی های  گوناگون  مطالب بسیاری خوانده ایم اما نگاه او به جهان مجازی و اینترنت  بسیار هوشمندانه و جالب است که در اینجا تقدیم می گردد : &lt;br&gt;   &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  جهان آینده بدون اینترنت بی معناست . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  ساده انگاریست اینترنت را با همه داده هایش یکجا رد کنیم و یا یکجا بپذیریم  . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را  نمی داند . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  ترس از اینترنت همانند نداشتن آن زیان آور است باید ناوشکن های بزرگ ساخت و  بر فراز آنها پرچم کشور خویش را برافراشت . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  بستن سایت های درنده چشم و هوش (مستهجن) از کارهای مهم دولت هاست . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  برآیند نابود کردن پایگاه های آفرینشگر ، همانند ساختن مرداب است. بازده  اینکار برای آفریننده و برخورد کننده زیان آور است . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  در اینترنت داده ها و اندیشه ها بسیار تند جابجا می شوند در برابر داده های  ستیزگر باید میدان پاسخگویی را برای اندیشمندان آگاه هر کشور فراهم آورد و  از چالش ها نهراسید .  &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  کشورهای افزون خواه و  بیمار همواره پیشتازان یورش از راه اینترنت هستند  راهکار مبارزه با این تیره اندیشان تکیه بر ایده های و باورهای میهنی ست  ایده هایی که مردم و بویژه جوانان بر آن ها ببالند ، نمی توان از پاسخگویی  گریخت و به دور خود دیوار کشید . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  هیچ شمشیری همچون پرداختن بر اسطوره ها و سرآمدان نمی تواند دشمنان ریز و  درشت کشورها را در جهان اینترنت ناکام گذارد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;&lt;img alt="ارد بزرگ /  Orod Bozorg" src="http://i661.photobucket.com/albums/uu339/mina12_01/OrodBozorg-300-1.jpg" border="0" vspace="0" hspace="0"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="postbody"&gt;  &lt;br&gt;  اسطوره ها و سرآمدان ملی ، گنجینه های با ارزشی هستند که باید آنها را زنده  نگاه داشت اسطوره ها جایشان در موزه نیست ، می بایست به سرآمدان درخششی  ویژه بخشید و آنها را دوباره پروراند تا با اندیشه جوانان امروز گره بخورند  و بدینگونه نیرنگ های دشمنان را ناکام گذارند . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  نگاه دشمنانه به اینترنت ، دست خبرچینان و  نیرنگ بازان را باز می گذارد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  برای داشتن اینترنتی ایمن باید بر داشته های فرهنگی و میهنی خویش تکیه کرد  آنها را گسترش داد و به هنرمندانه ترین گونه آنها را بیان نمود ، آزادی  اندیشه را پاس داشت . خوراک اندیشه جوانان بدون همکاری آنها ساخته نمی شود ،  پس نیاز به همکاری دو سویه است .  &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  کشوری از گردونه اینترنت بهره بیشتری می برد که میوه تمدن خویش را بیشتر و  ساده تر در دامان کاربران بگذارد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  پیشه و هنر بدون اینترنت گران و بی خریدار است کشوری که زمینه داد و ستد  های اینترنتی خویش را گرفته  توان رشد و هماوردی خویش را از دست می دهد . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  اگر همکاری میهنی برای بالندگی و هم اندیشی در اینترنت وجود داشته باشد جام  های زهرآگین ، نوشنده ی نخواهند داشت . &lt;br&gt;   &lt;br&gt;   &lt;br&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="postbody"&gt;&lt;img style="width: 432px; height: 341px;" src="http://www.theredwoodmotel.com/images/internet.jpg" border="0"&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-3579902647137834373?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/3579902647137834373/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/04/internet.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/3579902647137834373'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/3579902647137834373'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/04/internet.html' title='INTERNET'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-5342584479925466889</id><published>2010-03-30T13:27:00.000-07:00</published><updated>2010-03-30T13:58:30.284-07:00</updated><title type='text'>Diako</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;font style="font-weight: bold; font-family: arial,helvetica,sans-serif;" size="3"&gt;دیاکو بنیانگذار ایران و  نخستین پادشاه سرزمین ماست&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;font style="font-weight: bold; font-family: arial,helvetica,sans-serif;" size="3"&gt;&lt;br&gt; &lt;/font&gt;دولت ماد یکی از سه تیره آریایی ( ماد، پارس و پارت ) فلات ایران است در سال ۱۳۳۲ پیش از تاریخ خورشیدی بود . مردم ایران او را به پادشاهی برگزیدند. شاهنشاه دیاکو همدان ( هگمتانه‌ ) را به پایتختی خود برگزید و در آن بر روی تپه‌ای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ ویژه‌ای در آورد.دیاکو ۵۳ سال بر ایران فرمانروایی کرد او توانست اتحادی تاریخی بین تیره های مختلف نژاد آریایی ایجاد نماید .&lt;br&gt; دیاکو ابتدا توانست 7 طایفه قوم ماد را با هم متحد کند ، وی سپس به عنوان رهبر و قاضی آن 7 طایفه انتخاب شد که این مساله در سال 701 قبل از میلاد مسیح اتفاق افتاد. پس از 7 سال رهبری در بین این 7 طایفه، وی از طرف مادها ، پارسها و پارتها به عنوان پادشاه ایران انتخاب شد و تا سال 656 قبل از میلاد مسیح حکومت کرد. ماجراهای به قدرت رسیدن دیاکو در کتاب تاریخ هرودوت آمده است. دیاکو پسر کیاکسار (کسی که می‌تواند خوب نشانه‌گیری کند) و کیاکسار نام پدرش دیاکو را بر فرزند گذاشته بود .&lt;br&gt; فرهاد پسر دیاکو و دومین پادشاه ایران بود و بین سالهای 665 قبل از میلاد تا 633 قبل از میلاد حکومت کرد. مانند پدرش ، فرهاد هم جنگ بر علیه آشوریان را آغاز کرد اما متاسفانه شکست خورد ، به دست آشور بنی پال افتاد و به دست او کشته شد. جانشین فرهاد ، کیاکسار نام داشت او ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای استوارسازی این اتحاد، دختر کیاکسار به نام امتیس به همسری پسر نبوپلسر یعنی بخت‌النصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میان‌رودان دلگیر شد و برای کوه‌های بلند همدان و ایران دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُخت‌النصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغ‌های معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.&lt;br&gt; کیاکسار در جوانی، شکست پدرش، فرهاد را در برابر آشوری ها دیده بود و از آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می کنند، هرگز از عهده ی سپاه منظم بر نمی آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود.&lt;br&gt; کیاکسار با این نیروی نظامی، به سوی نینوا حرکت کرده، آن شهر را محاصره کرد. اما پس از مدتی، به او خبر رسید که سکاها، به ایران هجوم آورده اند. او دست از محاصره برداشت و به مقابله با آنان شتافت. کیاکسار ، در شمال دریاچه ی ارومیه، نبردی سخت با آنان کرد و از آنان شکست خورد. سکاها، 28 سال بر سرزمین ماد تسلط یافتند و کیاکسار، در این مدت، مطیع آنان بود. سکاها، شهر سقز را بنا کردند و آن شهر را پایتخت خود قرار دادند.&lt;br&gt; با گذشت زمان ، کیاکسار ، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرمانده ی سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همه ی آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمین ایران بیرون راند.&lt;br&gt; چون از این جهت، آسودگی خاطر فراهم شد، کیاکسار برای بار دوم، تصمیم به نابودی آشوریان گرفت. او و نبوپلسر توانستند با همیاری، امپراتوری آشور را درهم‌شکسته و پایتخت آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ.م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر ایرانیان و آشوریان، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند. سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور، رهایی یافت.&lt;br&gt; پس از این پیروزی ، ایرانیها میان رودان ( بین النهرین) ، ارمنستان و بخشهایی از آسیای صغیر و بخش شرقی رود قزل ایرماق را نیز ضمیمه امپراطوری خود کردند. در این شرایط رود قزل ایرماق به عنوان مرز بین امپراطوری قدرتمند ایران و سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف بین ایرانی ها و لیدی ها که با نام جنگ قزل ایرماق معروف است ، در 28 ماه می 585 قبل از میلاد مسیح ، به دلیل کسوف ناگهانی پایان یافت.&lt;/font&gt;&lt;font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" face="Tahoma" size="2"&gt;کیاکسار پس از  این که جنگ با پیروزی پسرش ، آستیاگ به پایان رسید از دنیا رفت. آستیاگ مرزهای ایران را تا اروپا گسترش داد او پدربزرگ مادری کوروش هخامنشی بود.&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;br&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size="5"&gt;نخستین پادشاه ایران&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;br&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;نخستین پادشاه ایران دیاکو :  ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزادگان باشد .&lt;/font&gt;&lt;br&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;img src="http://tradea.org/uploads/y/yasamin/285.jpg" alt="" border="0"&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;br&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;br&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;بهار سال 728 پیش از میلاد بود جهان در تب و تاب ایجاد و زایش بزرگترین تمدن تاریخ خویش قرار داشت . سواران بسیاری به سوی هگمتانه روان بودند همه بر این باور که باید دست در دست یکدیگر کشوری یگانه را بنا نهند . در این بین جوانی خوش سیما و بلند نظر نگاه همه ریش سفیدان را شیفته خود ساخته بود همه ایمان داشتن او می تواند چنین کار بزرگی را به سامان برساند .&amp;nbsp; &lt;/font&gt;&lt;br&gt; &lt;/p&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;دیاکو از تیره ماد ( یکی از سه تیره ایرانی پارت ، ماد و پارس )بود مردم او را به خردمندی و دادگستری می شناختند و برای بر طرف شدن دعاوی بزرگ خویش از او کمک می خواستند . ریش سفیدان سه تیره آریایی در فصل رویش شقایق های سرخ ، دیاکو نخستین فرمانروای ایران را برگزیدند . در آن مجلس دو زن هم در میان ریش سفیدان و بزرگان بودند که هر دو از تیره پارت و پهلوی بودند سه روز پس از انتخاب دیاکو به فرمانروایی از نزدیک با او دیدار کردند و به او گفتند در آشور زنان تحت فشار سارگون (سارگن) هستند و هیچ حقی ندارند آیا تو هم به آن راه خواهی رفت که اگر اینطور باشد دوستی میان ما نیست دیاکو با وجود جوانی گفت ایران سرزمین آزادگان خواهد بود در آزادگی و وارستگی هر که بلندتر باشد میدان بزرگتری در اختیار خواهد داشت . &lt;/font&gt;&lt;br&gt; &lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&amp;nbsp;دیاکو 53 سال پادشاهی کرد و همه در او دادگستری و گذشت را به نیکی دیدند چنانچه ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان می گوید : خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . دیاکو توانست با پادشاهی شایسته خویش پایه اتحاد جاودانه سه تیره بزرگ آریایی ایران را بریزد که امروز همه ما به این همبستگی افتخار می کنیم .&lt;/font&gt;&lt;br&gt; &lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;br&gt; &lt;/font&gt;&lt;br&gt; &lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;a href="http://www.iranaka.com/maghalat-adabiat/tarikh/diako.html" rel="nofollow"&gt;http://www.iranaka.com/maghalat-adabiat/tarikh/diako.html&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;br&gt; &lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;a href="http://www.jamtourist.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=118&amp;amp;Itemid=1" rel="nofollow"&gt;http://www.jamtourist.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=118&amp;amp;Itemid=1&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;br&gt; &lt;font title="http://iran.maxforum.org/2010/03/14/20100314145004/" face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;br&gt; برگرفته از :&lt;br&gt; &lt;a href="http://iran.maxforum.org/2010/03/14/20100314145004/"&gt;http://iran.maxforum.org/2010/03/14/20100314145004/&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=2RVSqKlKwRErY_0gXMPYNAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAASQ1-QYik=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Nutrition&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=2RVSqKlKwRErY_0gXMPYNAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAASQ1-QYik=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Improve your career health. Click now to study nutrition!&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;         &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=2RVSqKlKwRErY_0gXMPYNAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAASQ1-QYik=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-5342584479925466889?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/5342584479925466889/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/diako.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/5342584479925466889'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/5342584479925466889'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/diako.html' title='Diako'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-3236648510593704807</id><published>2010-03-30T13:24:00.001-07:00</published><updated>2010-03-30T13:24:33.370-07:00</updated><title type='text'>Ahmad Shah Masood</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt;  &lt;div style="text-align: right;"&gt;   &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a style="" title="ارد بزرگ و احمد شاه  مسعود" target="_blank" href="http://razdar.files.wordpress.com/2010/03/iran-afghanistan1.jpg"&gt;&lt;img alt="http://razdar.files.wordpress.com/2010/03/iran-afghanistan.jpg" src="http://razdar.files.wordpress.com/2010/03/iran-afghanistan.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p style="text-align: center;"&gt;   &lt;/p&gt;   &lt;p&gt;شیر پنجشیر&lt;br&gt;    &lt;/p&gt;   &lt;p&gt;احمد شاه مسعود که پدر و پدر بزرگش سابقه طولانی در  مباره ازادیخواهانه با انگلیسی ها داشتند پس از اشغال افغانستان توسط قوای  شوروی با استقرار در دره پنجشیر اولین گروه منظم چریکی مجاهدین افغان را  تشکیل داد. روسها پس از سه سال مبارزه مستمر و مداوم و شش حمله نظامی گستره  که کاملا با شکست مواجه شد مجبور به مذاکره و انعقاد قرار دادصلح به مدت 2  سال با مسعود شدند. در حقیقت این توافقنامه به منزله اولین شناسایی سیاسی  ورسمی مجاهدین بوسیله قوای اشغالگر شوروی بود .&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;مسعود از فرصت به دست  آمده حداکثر استفاده را کرده و به سازماندهی نیروهای مقاومت علیه اشغال  افغانستان در خارج از درهٔ پنجشیر اقدام می‌کند. در همین راستا با ایجاد  شورای نظار یکی ار منظمترین تشکل‌های نظامی و چریکی علیه اشغال شوروی و  مقابله با رژیم کمونیستی را پایه‌گذاری می‌نماید. شورای نظار در ابتدا  متشکل از احزاب و گروه‌های مختلف در ۹ ولایت شمالی افغانستان ایجاد  می‌گردد.&lt;br&gt; از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷هشت حمله ارتش متجاوزین اتحاد شوروی  سابق در پنجشیر به شکست کامل می‌انجامد و بدین ترتیب از سال ۱۳۶۷ به بعد  پنجشیر همچون دژی تسخیر ناپذیر باقی می‌ماند.&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;پس از خروج کامل  نیروهای شوروی از افغانستان و بعد از ان تجزیه شوروی احمد شاه مسعود نقش  موثری در اتحاد نیروهای مجاهد جهت براندازی حزب کمونیست افغانستان ایفا کرد  بطوریکه پس از پیوستن زنرال دوستم به احمد شاه مسعود بود که حکومت عملا در  استانه سقوط قرار گرفت و پس از تصرف کابل توسط مجاهدین کاملا سقوط  کرد.مبارزات احمد شاه مسعود پس از ظهور طالبان با این گروه ادامه یافت.&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;فرمانده  احمد شاه مسعود ، پس از سالها مقاومت در برابر اشغال کشورش توسط ارتش  شوروی سابق و نبرد با گروه طالبان در روز ۱۸ شهریورماه ۱۳۸۰ برابر ۹  سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، در اثر انفجار انتحاری دو مرد عرب که خود را  خبرنگار معرفی کرده بودند، کشته شد .&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;اولین بار ایرانی ها به او لقب  'شیر' پنج'شیر' را دادند و عجب آنکه نزدیکترین دوست ایرانی او&amp;nbsp; ارد بزرگ (  Great Orod ) از شهر 'شیر'وان است گفته می شود ارد بزرگ تاثیر بسیاری بر  اندیشه و راهبردهای فرمانده بی باک افغانستان داشته است . &lt;br&gt; &amp;nbsp;&lt;br&gt; با کشته  شدن احمدشاه مسعود ، طالبان و پشتون های افراطی همچنین پاکستان و کشورهای  عرب خلیج فارس بخصوص امارات متحده عربی و عربستان سر مست و شاد شدند مقامات  آن کشورها باسکوتی معنا دار تصور نمودن این پایان جنبش مردمی و  آزادیخواهانه ملت رنج دیده افغانستان است اما بزودی ورق برگشت و همراهان  احمدشاه مسعود چون سیل تمام ساخته های آنان را بر باد داده و گروه طالبان  تا دندان مسلح را به پاکستان فراری دادند .&lt;/p&gt; لویه جرگه اضطراری  افغانستان که در پایان دولت موقت تشکیل شد، به احمد شاه مسعود لقب «قهرمان  ملی» داد و روز ۱۸ شهریور (نه سپتامبر) سالروز ترور شدن وی، در «روز شهید» و  تعطیل رسمی اعلام گردید&lt;br&gt;    &lt;br&gt;    &lt;br&gt;  &lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;برگرفته از :&lt;br&gt; &lt;a href="http://iran.maxforum.org/2010/03/16/20100316053822/"&gt;http://iran.maxforum.org/2010/03/16/20100316053822/&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;         &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=sL8hKzISGpPbYdFp_Dvs6wAAKZUhZhCT5W4kzWCxAJIAXErHAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAYQJtOU_4=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Diet Help&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=sL8hKzISGpPbYdFp_Dvs6wAAKZUhZhCT5W4kzWCxAJIAXErHAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAYQJtOU_4=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Wanna lose weight?  Weight Loss Programs that work. Click here.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=sL8hKzISGpPbYdFp_Dvs6wAAKZUhZhCT5W4kzWCxAJIAXErHAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAYQJtOU_4=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-3236648510593704807?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/3236648510593704807/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/ahmad-shah-masood_30.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/3236648510593704807'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/3236648510593704807'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/ahmad-shah-masood_30.html' title='Ahmad Shah Masood'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-3590402007263999522</id><published>2010-03-30T13:22:00.001-07:00</published><updated>2010-03-30T13:22:40.379-07:00</updated><title type='text'>Ahmad Shah Masood</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a style="" title="ارد بزرگ و احمد شاه  مسعود" target="_blank" href="http://razdar.files.wordpress.com/2010/03/iran-afghanistan1.jpg"&gt;&lt;img alt="http://razdar.files.wordpress.com/2010/03/iran-afghanistan.jpg" src="http://razdar.files.wordpress.com/2010/03/iran-afghanistan.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;   &lt;/p&gt;&lt;p&gt;شیر پنجشیر&lt;br&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;احمد شاه مسعود که پدر و پدر بزرگش سابقه طولانی در  مباره ازادیخواهانه با انگلیسی ها داشتند پس از اشغال افغانستان توسط قوای  شوروی با استقرار در دره پنجشیر اولین گروه منظم چریکی مجاهدین افغان را  تشکیل داد. روسها پس از سه سال مبارزه مستمر و مداوم و شش حمله نظامی گستره  که کاملا با شکست مواجه شد مجبور به مذاکره و انعقاد قرار دادصلح به مدت 2  سال با مسعود شدند. در حقیقت این توافقنامه به منزله اولین شناسایی سیاسی  ورسمی مجاهدین بوسیله قوای اشغالگر شوروی بود .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسعود از فرصت به دست  آمده حداکثر استفاده را کرده و به سازماندهی نیروهای مقاومت علیه اشغال  افغانستان در خارج از درهٔ پنجشیر اقدام می‌کند. در همین راستا با ایجاد  شورای نظار یکی ار منظمترین تشکل‌های نظامی و چریکی علیه اشغال شوروی و  مقابله با رژیم کمونیستی را پایه‌گذاری می‌نماید. شورای نظار در ابتدا  متشکل از احزاب و گروه‌های مختلف در ۹ ولایت شمالی افغانستان ایجاد  می‌گردد.&lt;br&gt; از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷هشت حمله ارتش متجاوزین اتحاد شوروی  سابق در پنجشیر به شکست کامل می‌انجامد و بدین ترتیب از سال ۱۳۶۷ به بعد  پنجشیر همچون دژی تسخیر ناپذیر باقی می‌ماند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پس از خروج کامل  نیروهای شوروی از افغانستان و بعد از ان تجزیه شوروی احمد شاه مسعود نقش  موثری در اتحاد نیروهای مجاهد جهت براندازی حزب کمونیست افغانستان ایفا کرد  بطوریکه پس از پیوستن زنرال دوستم به احمد شاه مسعود بود که حکومت عملا در  استانه سقوط قرار گرفت و پس از تصرف کابل توسط مجاهدین کاملا سقوط  کرد.مبارزات احمد شاه مسعود پس از ظهور طالبان با این گروه ادامه یافت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فرمانده  احمد شاه مسعود ، پس از سالها مقاومت در برابر اشغال کشورش توسط ارتش  شوروی سابق و نبرد با گروه طالبان در روز ۱۸ شهریورماه ۱۳۸۰ برابر ۹  سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، در اثر انفجار انتحاری دو مرد عرب که خود را  خبرنگار معرفی کرده بودند، کشته شد .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اولین بار ایرانی ها به او لقب  'شیر' پنج'شیر' را دادند و عجب آنکه نزدیکترین دوست ایرانی او&amp;nbsp; ارد بزرگ (  Great Orod ) از شهر 'شیر'وان است گفته می شود ارد بزرگ تاثیر بسیاری بر  اندیشه و راهبردهای فرمانده بی باک افغانستان داشته است . &lt;br&gt; &amp;nbsp;&lt;br&gt; با کشته  شدن احمدشاه مسعود ، طالبان و پشتون های افراطی همچنین پاکستان و کشورهای  عرب خلیج فارس بخصوص امارات متحده عربی و عربستان سر مست و شاد شدند مقامات  آن کشورها باسکوتی معنا دار تصور نمودن این پایان جنبش مردمی و  آزادیخواهانه ملت رنج دیده افغانستان است اما بزودی ورق برگشت و همراهان  احمدشاه مسعود چون سیل تمام ساخته های آنان را بر باد داده و گروه طالبان  تا دندان مسلح را به پاکستان فراری دادند .&lt;/p&gt;لویه جرگه اضطراری  افغانستان که در پایان دولت موقت تشکیل شد، به احمد شاه مسعود لقب «قهرمان  ملی» داد و روز ۱۸ شهریور (نه سپتامبر) سالروز ترور شدن وی، در «روز شهید» و  تعطیل رسمی اعلام گردید&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=L607aJFAC0rDCHQJulZ-QQAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAASQ1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Nutrition&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=L607aJFAC0rDCHQJulZ-QQAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAASQ1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Improve your career health. Click now to study nutrition!&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=L607aJFAC0rDCHQJulZ-QQAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAASQ1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-3590402007263999522?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/3590402007263999522/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/ahmad-shah-masood.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/3590402007263999522'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/3590402007263999522'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/ahmad-shah-masood.html' title='Ahmad Shah Masood'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-432832330605913492</id><published>2010-03-30T12:55:00.001-07:00</published><updated>2010-03-30T12:55:32.259-07:00</updated><title type='text'>Farzaneh Sheida</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt;&lt;/h3&gt;&lt;/span&gt;&lt;h3 style="text-align: center;" class="post-title entry-title"&gt;&lt;a href="http://javedane-ha.blogspot.com/2010/03/mosahebeh.html"&gt;مصاحبه با استاد فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();}  catch(e) {}" href="http://ostadfarzanehsheida.files.wordpress.com/2010/03/farzaneh-shida1.jpg"&gt;&lt;img style="display: block; margin: 0px auto 10px; text-align: center; cursor: pointer; width: 324px; height: 450px;" src="http://ostadfarzanehsheida.files.wordpress.com/2010/03/farzaneh-shida1.jpg" alt="" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;بانو  فرزانه شیدا نخستین سئوال من در مورد  کتاب " بعد سوم آرمان نامه " است  . &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;این کتاب که به حق یک شاهکار پژوهشی نیز هست  آیا توانست در نهایت   آرامانهای فکری شما را برآورده سازد و شما توانستید  با بررسی سخنان فیلسوف   یگانه ایی همانند ارد بزرگ رازهای درونتان را  جلوگر سازید ؟  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;_  بله  ,  درنوشتن  این کتاب  ونشان دادن  آرمانها واندیشه هایم بسیار خودرا  موفق  میدانم وازاین بابت راضی هستم  چراکه نزدیکی افکار شخصی من ,با اندیشه  های  ارزشمند اُردبزرگ ,بسیارمرا  یاری نمود تا توانائی آنرا داشته باشم تا  از  تجربیات وزندگی خود درنوشتن  این کتاب بهره برداری  کرده وبنوعی  نیز   فکرمیکنم بسیاری از آرمانهای  فکریم دراین کتاب مشهود باشد وهمچنین نمونه    هائی ازاندیشه هائی من در  رابطه با زندگی , انسان , امید وآرزو ,  دریکایک   فرگردها نیز عنوان شده  است.&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;کدام  بخش از 113 فرگرد  ارد بزرگ برای  شما جذابتر بود و چرا ؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;کدام فرمان ارد بزرگ از 745 فرمان موجود در    آرمان نامه حاوی آمیختگی بیشتری در وجود شماست ؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;درجائی   خواندم که از  فرگردهای ارد بزرگ, زبیاترین وبااحساس ترین آن "فرگرد میهن"   بوده است اما   نظر شخصی من این است که "بسیاری "از فرگردهای ارد بزرگ    شامل چنین احساسی  بوده است ونه تنها فرگرد میهن بلکه از لحاظ آمیختگی با   احساسم ,اگر بعنوان  شاعر به آن نگاه کنم تمامی فرگردهای احساسی ایشان   ,مملو از احساساتی دوست  داشتنی ودلنشین بود از جمله" "فرگرد آرمان " ,"فرگرد عشق ", "فرگرد آرزو  ,"فرگرد امید" ,"فرگرد باران ",وبسیاری از   دیگر فرگردها را که بسیار دلپذیر  ودوست داشتنی میدیدم وهمراه با احساسی   عمیق وشاعرانه هریک از آنان را به  تحریر درآوردم واز دیدگاه" اندیشه" اگر   به فرگردها نگاه کنم فرگرد "آدمی",  "فرگرد ریشه ها" , "فرگرد   ساختار"...درواقع انقدر با فرگردها همدلی  وهماهنگی احساس میکنم ,که   میتوانم بگویم تمامی آنها را هریک بگونه ی خود  دوست داشته ام وفکرمیکنم   یکی بدون دیگر کامل بنظر نمیرسد وباید هریکی را  درکنار آن دیگری داشته   باشیم تا مجموعه ای درست از اندیشه های ناب اُرد  بزرگ را درفکر ودل خود   بطور کامل ,جمع کرده باشیم واستفاده ای مثبت از آنها  ببریم .&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;یک مخاطب برای فهم بیشتر اندیشه های ارد بزرگ ،   به نظر شما  باید چه پیش زمینه هایی را بیشتر داشته باشد  ؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;بنظرم   آشنائی با سخنان دیگر  بزرگان , میتواند زمینه ی خوبی برای درک بهتر   اندیشه های اُرد بزرگ باشد  چراکه درمقام مقایسه نیز میتوان دریافت که   ایشان فیلسوفی کامل وبدون نقص  هستند که اندیشه های ارزشمند ایشان را   میتوان با خاطری راحت واسوده آئین  زندگی خود نمود واز ان استفاده ای بهینه   برای زندگی برد.&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;سروده های    بسیاری از شما در کتاب 11 جلدی بعد سوم آرمان نامه وجود دارد .... در  مورد   آنها بنویسید و بگویید کدام یک را بیشتر دوست دارید  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;اشعاری   که  از مجموعه اشعار من در کتاب بعُد سوم ارمان نامه بیاری گرفته شد   براساس نام  فرگردها واندیشه های اُرد بزرگ انتخاب شد ودرجائی که احساس میکردم شعرم  قادر به گویایی بهتر مطلب در تفسیرهایم می باشد در میان هر   فرگرد از این  اشعار استفاده میکردم ودرمجموع باید بگویم هرشاعری با دل,   تمامی اشعار خود  را دوست میدارد, بخصوصا ز آنجهت که اشعارمن یک به یک   نمودار وخاطرات زندگی من  هستند ودرکل شعری نیست که من برای تفنن گفته باشم   وهریک رانیز بر اساس  احساسی, در خاطره ای ,یا اتفاق و رویدادی درزندگیم   مینوشتم وهمچنان  نیزمعتقدم :"قلم من زبان دل من است و اشعار من گویای   اسرار درونی من" .لذا  هر شعری را شما نام ببرید خاطره ای ازآن دارم وبنوعی   آنرا زندگی کرده ام  ومیتوانم بگویم نمونه ی فرگردها نمودار زندگی من نیز   بود که ازهریک خاطره ها  وتجربیاتی را با دل ومغز خود کشیده ومیکشم   ومتاسفانه درانتخاب واقعا قادر  نیستم دست بروی یکی ازاین اشعار نهاده   بگویم این بهترین یا عزیزترین شعر من  از اشعار بسیار قدیمی من باغ زندگی   را همیشه دوست داشته ام از اشعار جدید  سالیان اخیر"غربتی بیش نبود", "   باورم کن"وبه شیدائی کسی فرزانه ات نیست را  همیشه بسیار دوست داشته ام.&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;در طی صدها روز و شبی که این کتاب  نفیس را می   نوشتید یقینا با خاطرات  بسیاری روبرو بوده اید آیا می شود یکی  از آنها   را برای مخاطبین ما بازگونمایید ؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;در خاتمه ی کتاب نمونه   هائی از  خاطرات دوره نوشتن را بازگو کرده ام اما جالبترین ان این بود که   با خود نیت  کرده بودم که درست لحظه ی تحویل سال 1389 من اخرین نقطه را   بروی اخرین  نوشته ی این کتاب بگذارم ولزومی نداشته باشد که یک کلمه به آن   اضافه کنم  وبطورکامل "آن نقطه" دقیقا" نقطه ی پایان کتاب من باشد". تا   بعنوان هدیه ای  به جناب استاد امیر همدانی آنرا تقدیم دارم وبه همین علت   سه شبانه روز  نخوابیدم تا نقطه آخر درست موقع تحویل سال زده شد وکتاب   بپایان رسیدومن  برعهد خود با دلم ماندم این برایم خاطره قشنگی از تلاش   وسروقت بودن بود که  توانستم به گونه ای کار کنم که حتی یک لحظه قبل  یا   بعد ساعت اعلام تحویل  سال نباشد وچنین نیز شد.من انرا درست سر تحویل سال   تمام کرده بودم.عهدی که  با ایشان بسته بودم که اولین  روزسال کتاب بصورت   سراسری منتشر شودوکتاب روز  نخست سال تکمیل وکامل وآماده بود.&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;فرزانه شیدا را تا کنون بسیاری  به عنوان یک   شاعر برجسته ایرانی می شناختن ، اما در کتاب بعد سوم ما شاهد  یک اندیشمند و   آموزگار بزرگ اخلاق هستیم  ، آیا باید برای شاعر شدن فلسفه و  جامعه  شناسی  خواند؟ به نظر شما در حال حاضر یک شاعر نوپا چه مقدماتی را  باید طی  کند  ؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;این  نظر لطف شماست برای من بعنوان یک شاعرونویسنده  این  افتخار بزرگی  بود که  قادر باشم که تجربیات زندگی خودرا درلابلای این   فرگردها بکار گرفته آنچه  آموخته یادرطول زندگی دیده ویاد گرفته بودم  را,در  فرگردهای اُرد بزرگ  دراختیار علاقمندان نیز قرار  دهم تا,شاید که  مددی  باشد درادامه راه زندگی  وساختاری دوباره بر اندیشه هایی مردمی , با  دیدگاه   شاعری دورازوطن که  زندگی متفاوتی را نسبت به زندگی در داخل ایران   ازسرگذرانده بود وهمین باعث  میشد که آموخته هائی داشته باشم که فکر  نمیکردم  روزی بکارم بیاید ,اما  دراین کتاب بسیار ازتمامی آنها استفاده کردم.ودررابطه بااینکه  یک شاعر  درمجموعِ دانش خود چه علومی را باید بداند   معتقدم قلم آنقدر ارزشمنداست که  باید آنکه آنرا بدست میگیرد بسیار بر   اطلاعات علمی خود حتی روزانه  بیافزایدوعلومی چون جامعه شناسی, انسان  شناسی,  فلسفه ومنطق ,عرفان,  متافیزیک اشنائی با دیگر ادیان بسیار میتواند  قلم  انسان را قوی وقدرتمند  کند تا آنچه بعنوان شاعر ونویسنده مینویسیم  تنها  قافیه بندی وتکنیک شعری  نباشد بلکه درعین داشتن احساسی که از درون  آدمی  متبلور میشود درخود اندیشه  ای براساس علوم را نیز دارا باشد. البته  من  بسیار راه درپیش دارم تا خود را اندیشمند بخوانم وبسیار علومیست که  هنوز  گذرعمر اجازه آنرا نداده است  که برتمامی آنها تسلط داشته باشم اما   علاقمندیهایم به علوم مختلف یاری  بسیاری به من کرده است تا درنوشتن کتاب"   بعُد سوم آرمان نامه" خود را موفق  بدانم وفکر میکنم وظیفه شاعران   ونویسندگان است که بر علم خویش افزوده  وقتی قلم را بکار میگیرند ,نه تنها   دل را درمیان گذاشته باشند,بلکه نیاز  جامعه به علوم را نیز درک کنند تا   توانائی انرا نیز داشته باشند که نوشته  وشعر وتحریری را دراختیار جامعه   بگذارند که در کلام آن چیزی برای گفتن ویا  یادگیری وجود داشته باشد واگر   صرفاجنبه احساسی دارد نیز احساس را بگونه  ای نوشته وبسرایند که درخور    وهمپای احساس عاطفی وقلبی ارزشمند انسانها  باشد وگویای بهترین شکل احساس   خویش درقالب واژه ها.&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;از ارد  بزرگ برایمان بگویید ....مسلما کسی  که  هزاران صفحه در مورد چنین شخصیتی  مهمی مطلب نوشته باشد شناختش بالاتر  از  هر کس دیگریست . آنهم استادی نظیر  شما ، مشتاقیم نظرات شما را در این   ارتباط بشنویم ؟ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;برای  معرفی فیلسوف عزیز کشورمان اُرد بزرگ  نوشته ها ,  مقاله ها وکتب بسیاری  را شاهد بوده ایم من درجایگاه نویسنده ی  کتاب بعد سوم آرمان نامه معتقدم  اُرد بزرگ اسطوره بزرگی در زندگی ماست که  نسل های آینده  نیز همواره و  همیشه ایشان را الگوی زندگی خویش قرار خواهند  داد و این  خوشبختی بزرگی  بود که نسل ما شاهد حضور چنین اندیشمند باارزشی  درمیان مردم  ایران بود که  مسلما افتخار امروز وفردای و درنسل های آینده  نیز خواهد  بود ، ومن افتخار می کنم که نویسنده ی کتابی با نام ایشان بودم ,  چه برسد به  تمامی  فرگردها وپندها وافکار این بزرگمرد تاریخ ایران وجهان  وامید سرافرازی   وسلامتی وشادی ایشان را نیز دارم.&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;در ابتدای جلد یازده شما شعری  است از شما با  عنوان ارد بزرگ ، این  شعر بسیار مورد استقبال قرار گرفته ،  بغیر از جنبه  های زیبای شناسانه و  ادبی این اثر جاودانه فکر می کنید چرا  این قدر بر  دلها نشسته است ؟ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;شاید  چون همیشه گفته اند:" آنچه که از دل  برآید  لاجرم بر دل نشیند ",این شعر  سروده ای بود سرشار ازتمامی احساسات  قلبی من  وبراستی درنوشتن آن بسیار  قطره اشکی را بر چهره شاهد بودم و  فکرمیکنم این  اشکها ,ودرون پرازاحساسی  که در سرودن این شعر داشته ام بی تاثیر برکلام شعر  نبوده باشد واگر شعر  موفقی بود ازآنرا بود که   برای من  هرگز اشعارمن به  معنی تنها شعری سرودن  یاساختن شعری نیست , بلکه شعر برای  من بانام شعری آن  برای من یعنی دل  واحساس عمیق درونی من نسبت به آن مطلب  است  وازانجا که  اُرد بزرگ را  بسیار دوست میدارم این شعر کمترین چیزی بود  که بایشان  میتوانستم با تمامی  احساس درونیم تقدیم کنم تا شاید بدین وسیله  ارج وارزش  ایشان را به همگان  نشان داده باشم وهمچنین احساس واندیشه خود را  نسبت به  اُرد بزرگ فیلسوف  عزیز ودوست داشتنی ایران.&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;بانو  فرزانه شیدا امروز  پس از سی سال سرایندگی  و داشتن محبوبیت بین ایرانیان  داخل و خارج از کشور  فکر می کنید ادبیات ما  به کدام سو می رود ؟ شما به  کدام دسته از ادبای ما  باور دارید آنهایی که  در درون خود غوطه ورند و خود  را وصف می کنند و یا  آنهایی که پیشرویند و  آینده ایی بهتر را نوید می  دهند ؟ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;شعر وادب وادبیات  ایران  انقدر ارزشمند است که  معتقدم هر شاعری به هر سبکی که قلم را بدست  می گیرد  باید خود را سرباز  ایران و نگهبان ایران وایرانی ببیند , لذا درهر  زمینه  ای چه شاعر باشیم چه نویسنده درجائی که قلم دردست ماست باید خود را  مسئول  وموظف به این  بدانیم که با نهاد ودلی پاک و درراه درستی و راستی وبا  صداقت  و داشتن شرف  ملی بنویسیم . این وظیفه ایرانی است که همواره خود را  فرزند وطن ونگهبان  ایران خود بداند ودرمقام شاعری نیز این وظیفه سنگین تر  وبار  مسئولیت آن  نیز پربارتر میگردد وشاعرانی را دوست دارم که شعر را برای  دل  واحساس  وقلبها واندیشه هایی مینویسند که هدف  ایشان  خوشبختی  وشادی  تمامی   انسانهاست نه فقط خود وزندگی شخصی خود وشهرت  مختص به خود که این    خودخواهی ست .چرا که شاعر وقلم متعلق به مردم هستند.&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;توصیه  شما برای دختران و پسران ایرانی که تازه   پا به عرصه شعر و ادب نهاده اند  چیست ؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;توصیه میکنم بر   دانش خود افزوده ، سازنده شعر نباشند ! سراینده ی شعر  باشند بین این دو   تفاوتی بسیار موجود است شاعری که ازدل مینویسد چشمه ی  احساس او گاه نیمه شب او را ازخواب بیدار میکند وتا نوشتن اخرین مصرع وبیت  آرام نمیگیرد ولی   ان کسی که دفتری پیش رومیگذارد ومیگوید: الان میخواهم شعر  بگویم! آنقدرها   که خیال میکند شاعر نیست ,حتی اگر به تمامی تکنیک وفنون  شعری وعروض  وقافیه  نیز تسلط کافی داشته باشد حتی اگر تااخرین مدارج  دانشگاهی ادبیات  ایران  وجهان را پشت سر گذاشته باشد.در واقع  شعری شعر است  که ازدرون  بجوشد  وبیخبر بیاید ودرسینه ی سفید دفتری نقش ببندد این شعر بی  شک  زیباترین واثرگذارترین شعرو سروده ای خواهد بود که انسان میخواند وبسیار   نیز ازاین نوع اشعار درتاریخ دیروز وامروز ادبیات ایران وجهان هست که   میتوان نام برد  لذا اول دل روشن کنید ودانش را آویزه وچراغ دل کرده ,سپس   شاعر باشیدواگر  از نوجوانی تبلور شعر را درخود دیده وشاهد بودید بردانش  خود  بیشتر وبیشتر  بیافزائید چراکه شعری که از دلی دانا برخیزد معنی احساس  وعشق  ومحبت و...را  نیز با تمامی وجود بیشتراز پبش احساس میکند انگاه  شاعری موفق  ومردمی  خواهید بود .که امید شاهد چنین جوانانی در عرصه ی شعر  وادبیات  ایران نیز  باشیم&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;باغ زندگی &lt;br&gt; &lt;br&gt; به تماشای بهاری خوشرنگ&lt;br&gt; سفری سوی مکانی دیگر&lt;br&gt; با  همه ذوق و شتاب در پی تازه بهاری دیگر&lt;br&gt; و رسیدن به خزان... دیدن برگ به  خون آلوده&lt;br&gt; رنگ زرد مردن&lt;br&gt; باغ پائیز زده افسرده!&lt;br&gt; با سکوتی غمگین  ...به نمایندگی یک فریاد&lt;br&gt; همه جا خاموشی...&lt;br&gt; بهر عصیان و قیام و  بیداد!!!&lt;br&gt; "آسمان" ابری و تار ...بهر بارش حاضر&lt;br&gt; بغض از خواری باغ  ...یاد گل در خاطر!!!&lt;br&gt; ملتهب از اندوه ... غمزده بس حیران&lt;br&gt; &lt;br&gt; سینه را  فرمان داد:&lt;br&gt; تو ببــار ای باران!!&lt;br&gt; ومن اینجا تنها... زیر باران غمگین&lt;br&gt; پس  چه شد آن گل سرخ؟! آن بهار رنگین؟!&lt;br&gt; به تماشای بهار آمد ه ام ...لیک او  اینجا نیست&lt;br&gt; این خزان است خزان... این خزانی خالیست!!!&lt;br&gt; گوید اما از  مرگ..از همه بیرنگی&lt;br&gt; دل او بیرحم است ...جنس قلبش سنگی!!&lt;br&gt; ناگه از پشت  سرم ...تک صدائی برخاست...&lt;br&gt; گقت: دیر آمده ای از خزان هم پیداست!!!&lt;br&gt; گل  به حرف آمده بود گل پژمرده زار&lt;br&gt; اشک بر چهره زرد... پیکرش خسته و زار&lt;br&gt; گفت  :آن تازه بهار ..رفته از باغ جهان&lt;br&gt; زندگی یک رو نیست ..با بهار است  خزان!!!&lt;br&gt; گل شود مست غرور تا که رنگی دارد&lt;br&gt; او نداند افسوس...وقت تنگی  دارد!!!&lt;br&gt; غنچه ای چون کودک...بی خبر از دنیاست&lt;br&gt; آنچه او می بیند...باغ  نه، یک رویاست!!!&lt;br&gt; زندگانی هم نیز...نیست کمتر ز بهار&lt;br&gt; هستی انسان  هم... نیست گمتر ز قمار!&lt;br&gt; لحظه ای در اوجی لحظه ای در خواری&lt;br&gt; لحظه ای  در خنده...لحظه ای در زاری!!!&lt;br&gt; باغ را ساده مبین..در درونش "هستی"ست&lt;br&gt; آنچه  اینجا پیداست..."غفلتی" از مستی ست&lt;br&gt; از غرور منو تو ..مستی و نخوت ما&lt;br&gt; ما  که غافل بودیم از خزان فردا&lt;br&gt; دیر برخاستنت ...شکلی از "غفلت " بود&lt;br&gt; آمدی  آندم که...باغ در ذلت بود&lt;br&gt; آدمی اینگونه ست...دیر بر پا خیزد&lt;br&gt; میرود  آندم که برگها میریزد!!!&lt;br&gt; در قبال خود هم ...از بهاران غافل&lt;br&gt; او ندارد  چون گل...غیر "مردن" حاصل!!!&lt;br&gt; خود همی میدانی آدمی"آه" و" دم" است&lt;br&gt; آه  چون بیرون داد... بینی از دنیا رست!!!&lt;br&gt; باغ را الگو ساز ...هستی خود  دریاب&lt;br&gt; آخر انسان تاکی ...غرق مستی...در خواب؟!&lt;br&gt; باغ خود را بنگر  ...گلشن دنیا را&lt;br&gt; تا که امروزت هست ...کو دگر تا فردا!!!&lt;br&gt; تو" کنون" بر  پا خیز ...رسم بودن آموز&lt;br&gt; توشهء فردایت ...کار تو در امروز!!!&lt;br&gt; ــ●ــ  1362 / فرزانه شیدا ــ●ــ&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-family: Arial,Verdana,Sans-Serif; font-size: 10pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=nrxSapML6pVjtMUkjKs9AwAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAEUlRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Weight Loss Program&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=nrxSapML6pVjtMUkjKs9AwAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAEUlRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Lose up to 20 lbs in one month with a new diet. Click here.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=nrxSapML6pVjtMUkjKs9AwAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAEUlRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-432832330605913492?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/432832330605913492/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/farzaneh-sheida.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/432832330605913492'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/432832330605913492'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/farzaneh-sheida.html' title='Farzaneh Sheida'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-2717911145308105335</id><published>2010-03-30T12:41:00.000-07:00</published><updated>2010-03-30T13:58:36.707-07:00</updated><title type='text'>nima</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br&gt; &amp;nbsp;گزیده ای از بهترینهای سخنان ارد بزرگ / نیما اسماعیل پور&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="margin: auto; width: 100%; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima.jpg" target="_blank"&gt;&lt;img src="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima.jpg?w=221" style="width: 221px; height: 300px;" alt=""&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="darkblue"&gt;نام کتاب : رهایی بی نقص ؟....&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;گزیده ای از بهترینهای سخنان ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;span style="font-size: 21px; line-height: normal;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;&lt;font color="#33ff00"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#33cc33"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#009966"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#339966"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#336699"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#3333cc"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#3300ff"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#9900ff"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#9933cc"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#996699"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#999966"&gt;&lt;font color="#999966"&gt;«»&lt;/font&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#99cc33"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#99ff00"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;a href="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima1.jpg" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-size: 21px; line-height: normal;"&gt;&lt;font color="black"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima1.jpg?w=256" style="width: 107px; height: 124px;" alt=""&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;نویسنده نیما اسماعیل پور&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;اسفند 1388&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;بزرگمردی که کلامش از خردی ناب و خالص  سرچشمه می گیرد و همیشه سعی دارد از زهدان هستی رازی تازه و با طراوت به  دنیا آورد تا به ادراک آدمی تفکری درست و پویا هدیه کند که این خاصیت  بزرگان تاریخ است نکتهء بسیار مهم در سخنان این بزرگوار این است که کمترین و  یا شاید هیچ تناقضی در گفتار وی مشاهده نمی کنیم بی شک پشت پردهء این  افکار پرسشگری های بسیاری نهفته است که به گفته خود او پرسشگری حس کودکانه  ای است که تا پایان زندگی باید همراهش داشت آدمی تنها زمانی دربند  رویدادهای روزمره نخواهد شد که در اندیشه ایی فراتر از آنها در حال پرواز  باشد . "ارد بزرگ" ... اندیشه پروازگر است جایی فرودش آوریم که زیبایی خانه  دارد . "ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;"&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="blue"&gt;آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند . ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="blue"&gt;مردمان  توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می  اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند . ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="blue"&gt;پیش نیاز  رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است . ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="blue"&gt;تنها  آرمانهای بزرگ است که به ما بینشی فرا دنیوی می دهد . ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="blue"&gt;به  جای خود کم بینی و آرمان گریزی ، پای در راه نهیم که این تنها درمانگر  دردهای زندگی ست . ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="blue"&gt;هرگز هنگام گام برداشتن به سوی  آرمان بزرگ ، نگاهت به آنانی که دستمزد خویش را پیشاپیش می خواهند نباشد !  تنها به توانایی های خود اندیشه کن . ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; ادامه در آدرس زیر :&lt;br&gt; &lt;a href="http://sedayeandishehmana.findtalk.net/montada-f12/topic-t674.htm#2658"&gt;http://sedayeandishehmana.findtalk.net/montada-f12/topic-t674.htm#2658&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;/div&gt; &lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=Fc-n_GBgZo86PmXCnEaA3AAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Love Spell&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=Fc-n_GBgZo86PmXCnEaA3AAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Click here to light up your life with a love spell!&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=Fc-n_GBgZo86PmXCnEaA3AAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-2717911145308105335?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/2717911145308105335/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/nima_5878.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/2717911145308105335'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/2717911145308105335'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/nima_5878.html' title='nima'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-6391811720785978684</id><published>2010-03-30T12:37:00.000-07:00</published><updated>2010-03-30T13:08:59.773-07:00</updated><title type='text'>nima</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;   &lt;div style="margin: auto; text-align: center; width: 100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://javedane-ha.blogspot.com/2010/02/blog-post_28.html" target="_blank"&gt;گزیده ای از بهترینهای سخنان ارد بزرگ / نیما اسماعیل پور&lt;/a&gt;  &lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;a href="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima.jpg" target="_blank"&gt;&lt;img src="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima.jpg?w=221" style="width: 221px; height: 300px;" alt=""&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="darkblue"&gt;نام کتاب : رهایی بی نقص ؟....&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;گزیده ای از بهترینهای سخنان ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;span style="font-size: 21px; line-height: normal;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;&lt;font color="#33ff00"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#33cc33"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#009966"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#339966"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#336699"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#3333cc"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#3300ff"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#9900ff"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#9933cc"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#996699"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#999966"&gt;&lt;font color="#999966"&gt;«»&lt;/font&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#99cc33"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#99ff00"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;a href="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima1.jpg" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-size: 21px; line-height: normal;"&gt;&lt;font color="black"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima1.jpg?w=256" style="width: 107px; height: 124px;" alt=""&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;نویسنده نیما اسماعیل پور&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;اسفند 1388&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;   &lt;strong&gt;&lt;br&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;بزرگمردی که کلامش از  خردی ناب و خالص  سرچشمه می گیرد و همیشه سعی دارد از زهدان هستی رازی تازه و با طراوت به  دنیا آورد تا به ادراک آدمی تفکری درست و پویا هدیه کند که این خاصیت  بزرگان تاریخ است نکتهء بسیار مهم در سخنان این بزرگوار این است که کمترین و  یا شاید هیچ تناقضی در گفتار وی مشاهده نمی کنیم بی شک پشت پردهء این  افکار پرسشگری های بسیاری نهفته است که به گفته خود او پرسشگری حس کودکانه  ای است که تا پایان زندگی باید همراهش داشت آدمی تنها زمانی دربند  رویدادهای روزمره نخواهد شد که در اندیشه ایی فراتر از آنها در حال پرواز  باشد . "ارد بزرگ" ... اندیشه پروازگر است جایی فرودش آوریم که زیبایی خانه  دارد . "ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;"&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt;    &lt;br&gt;    &lt;strong&gt;&lt;font title="http://sedayeandishehmana.findtalk.net/montada-f12/topic-t674.htm#2658" color="blue"&gt;آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند . ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; مردمان   توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می  اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند . ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; پیش نیاز  رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است . ارد بزرگ&lt;br&gt;      &lt;br&gt;      &lt;br&gt;  ادامه در آدرس زیر :&lt;br&gt;      &lt;a href="http://sedayeandishehmana.findtalk.net/montada-f12/topic-t674.htm#2658"&gt;http://sedayeandishehmana.findtalk.net/montada-f12/topic-t674.htm#2658&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;  &lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;         &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=ODfx_6HXYwoQcYM9elY3ZgAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAARMVRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Small Business Tools&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;       &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=ODfx_6HXYwoQcYM9elY3ZgAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAARMVRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Reduce your business expense.  Click here to find products for your small business.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=ODfx_6HXYwoQcYM9elY3ZgAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAARMVRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-6391811720785978684?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/6391811720785978684/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/nima.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/6391811720785978684'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/6391811720785978684'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/nima.html' title='nima'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-4611910044093475292</id><published>2010-03-30T12:36:00.000-07:00</published><updated>2010-03-30T13:58:40.350-07:00</updated><title type='text'>Nima</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;div style="margin: auto; text-align: center; width: 100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://javedane-ha.blogspot.com/2010/02/blog-post_28.html" target="_blank"&gt;گزیده ای از بهترینهای سخنان ارد بزرگ / نیما اسماعیل پور&lt;/a&gt;  &lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;a href="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima.jpg" target="_blank"&gt;&lt;img src="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima.jpg?w=221" style="width: 221px; height: 300px;" alt=""&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="darkblue"&gt;نام کتاب : رهایی بی نقص ؟....&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;گزیده ای از بهترینهای سخنان ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;span style="font-size: 21px; line-height: normal;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;&lt;font color="#33ff00"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#33cc33"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#009966"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#339966"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#336699"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#3333cc"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#3300ff"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#9900ff"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#9933cc"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#996699"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#999966"&gt;&lt;font color="#999966"&gt;«»&lt;/font&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#99cc33"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#99ff00"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;a href="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima1.jpg" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-size: 21px; line-height: normal;"&gt;&lt;font color="black"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima1.jpg?w=256" style="width: 107px; height: 124px;" alt=""&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;نویسنده نیما اسماعیل پور&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;اسفند 1388&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;br&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;بزرگمردی که کلامش از خردی ناب و خالص  سرچشمه می گیرد و همیشه سعی دارد از زهدان هستی رازی تازه و با طراوت به  دنیا آورد تا به ادراک آدمی تفکری درست و پویا هدیه کند که این خاصیت بزرگان تاریخ است نکتهء بسیار مهم در سخنان این بزرگوار این است که کمترین و  یا شاید هیچ تناقضی در گفتار وی مشاهده نمی کنیم بی شک پشت پردهء این  افکار پرسشگری های بسیاری نهفته است که به گفته خود او پرسشگری حس کودکانه  ای است که تا پایان زندگی باید همراهش داشت آدمی تنها زمانی دربند  رویدادهای روزمره نخواهد شد که در اندیشه ایی فراتر از آنها در حال پرواز  باشد . "ارد بزرگ" ... اندیشه پروازگر است جایی فرودش آوریم که زیبایی خانه  دارد . "ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;"&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font title="http://sedayeandishehmana.findtalk.net/montada-f12/topic-t674.htm#2658" color="blue"&gt;آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند . ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; مردمان  توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می  اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند . ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; پیش نیاز  رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است . ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; ادامه در آدرس زیر :&lt;br&gt; &lt;a href="http://sedayeandishehmana.findtalk.net/montada-f12/topic-t674.htm#2658"&gt;http://sedayeandishehmana.findtalk.net/montada-f12/topic-t674.htm#2658&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;       &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=NSVLO50OOulsdq7DrY7czAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAYQFRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Diet Help&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=NSVLO50OOulsdq7DrY7czAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAYQFRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Wanna lose weight?  Weight Loss Programs that work. Click here.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=NSVLO50OOulsdq7DrY7czAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAYQFRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt; &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-4611910044093475292?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/4611910044093475292/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/nima_38.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/4611910044093475292'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/4611910044093475292'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/nima_38.html' title='Nima'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-8435518362828413122</id><published>2010-03-30T12:33:00.000-07:00</published><updated>2010-03-30T13:58:33.836-07:00</updated><title type='text'>Khoda hafez</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;h2 style="text-align: center;" class="title"&gt;خداحافظ زیبا&lt;/h2&gt;  &lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;a href="http://bozorg-shirvan-orod-bozorg.blogspot.com/"&gt;&lt;img alt="http://upload.p30pedia.com/uploads/1268523290.gif" src="http://upload.p30pedia.com/uploads/1268523290.gif"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; ای  پارتیزان مرا با خودت ببر&lt;br&gt; حس می‌کنم که مرگ نزدیک می‌شود&lt;br&gt; و اگر    بمیرم همچون یک پارتیزان&lt;br&gt; تو باید مرا به خاک بسپاری&lt;br&gt; مرا در بالای    کوهسار مدفون ساز&lt;br&gt; در زیر سایه یک گل زیبا&lt;br&gt; و همه آنانی که از آنجا    بگذرند&lt;br&gt; به تو خواهند گفت&lt;br&gt; چه گل زیبایی است این&lt;br&gt; و این گل پارتیزان،    &lt;span style="color: rgb(255, 0, 0); font-weight: bold;"&gt;گل آزادی&lt;/span&gt;   است...&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;آهنگ زیبای  "خداحافظ زیبا" تقدیم به همه عاشقان "بزرگ شیروان" ، آن را به زبان  ایتالیایی در لینک زیر دریافت کنید :&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font title="http://bozorg-shirvan-orod-bozorg.blogspot.com" size="4"&gt;&lt;a href="http://www.halkon.ir/up/uploads/1254867543.mp3" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 102, 255);"&gt;لینک  دانلود&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;font size="1"&gt;&lt;br&gt; &amp;nbsp;&lt;br&gt; &lt;br&gt; برگرفته از :&lt;br&gt; &lt;a href="http://bozorg-shirvan-orod-bozorg.blogspot.com"&gt;http://bozorg-shirvan-orod-bozorg.blogspot.com&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;br&gt; &lt;a href="http://www.halkon.ir/up/uploads/1254867543.mp3" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 102, 255);"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;     &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=lCs416KC8GAAEkAOFXUqVgAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAARMVRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Small Business Tools&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=lCs416KC8GAAEkAOFXUqVgAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAARMVRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Compete with the big boys.  Click here to find products to benefit your business.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=lCs416KC8GAAEkAOFXUqVgAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAARMVRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-8435518362828413122?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/8435518362828413122/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/khoda-hafez.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/8435518362828413122'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/8435518362828413122'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/khoda-hafez.html' title='Khoda hafez'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-6944100000268023444</id><published>2010-03-30T12:29:00.001-07:00</published><updated>2010-03-30T12:29:23.065-07:00</updated><title type='text'>ofogshirvan.ir</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br&gt; &lt;p align="center"&gt;جملاتی ازاُردبزرگ اندیشمندمعاصرو فرزندشیروان تقدیم به  همشهریان بزرگوارم&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;به مناسبت عید نوروز &lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.burgdorfernet.ch/tulipa.jpg&amp;amp;imgrefurl=http://excellent10.blogfa.com/&amp;amp;usg=__cO3hbs2_JG3NJAC4jiSbdFnOFCM=&amp;amp;h=589&amp;amp;w=442&amp;amp;sz=29&amp;amp;hl=fa&amp;amp;start=37&amp;amp;itbs=1&amp;amp;tbnid=Oy0jcZYSjEADDM:&amp;amp;tbnh=135&amp;amp;tbnw=101&amp;amp;prev=/images%3Fq%3D%25DA%25AF%25D9%2584%25D9%2587%25D8%25A7%25DB%258C%2B%25D9%2585%25D8%25AE%25D8%25AA%25D9%2584%25D9%2581%26start%3D20%26hl%3Dfa%26sa%3DN%26gbv%3D2%26ndsp%3D20%26tbs%3Disch:1"&gt;&lt;img src="http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:Oy0jcZYSjEADDM:http://www.burgdorfernet.ch/tulipa.jpg" align="right" border="0" width="101" height="135"&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i29.tinypic.com/20tnwpy.jpg&amp;amp;imgrefurl=http://p30city.net/showthread.php%3Ft%3D4829&amp;amp;usg=__0B6bd122VCgyjqn_h8f8-IY8Gno=&amp;amp;h=611&amp;amp;w=400&amp;amp;sz=74&amp;amp;hl=fa&amp;amp;start=2&amp;amp;itbs=1&amp;amp;tbnid=5pjLM_G999kqzM:&amp;amp;tbnh=136&amp;amp;tbnw=89&amp;amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25B1%25D8%25AF%25D8%25A8%25D8%25B2%25D8%25B1%25DA%25AF%26hl%3Dfa%26sa%3DG%26gbv%3D2%26tbs%3Disch:1"&gt;&lt;img src="http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:5pjLM_G999kqzM:http://i29.tinypic.com/20tnwpy.jpg" align="left" border="0" width="89" height="136"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;     &lt;p align="center"&gt;&lt;font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="1"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: 'Times New Roman','serif'; color: black;"&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 102, 0);"&gt;ارد بزرگ در مورد  نوروز می گوید:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;             &lt;font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="1"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 51, 204);"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%;"&gt;شادی را به یکدیگر هدیه دادن  ، شیوه نوروز   باستانی ایرانیان است .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;o:OfficeDocumentSettings&gt;   &lt;o:RelyOnVML/&gt;   &lt;o:AllowPNG/&gt;  &lt;/o:OfficeDocumentSettings&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:WordDocument&gt;   &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;   &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;   &lt;w:TrackMoves/&gt;   &lt;w:TrackFormatting/&gt;   &lt;w:PunctuationKerning/&gt;   &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;   &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;   &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;   &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;   &lt;w:DoNotPromoteQF/&gt;   &lt;w:LidThemeOther&gt;EN-US&lt;/w:LidThemeOther&gt;   &lt;w:LidThemeAsian&gt;X-NONE&lt;/w:LidThemeAsian&gt;   &lt;w:LidThemeComplexScript&gt;AR-SA&lt;/w:LidThemeComplexScript&gt;   &lt;w:Compatibility&gt;    &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;    &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;    &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;    &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;    &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;    &lt;w:SplitPgBreakAndParaMark/&gt;    &lt;w:DontVertAlignCellWithSp/&gt;    &lt;w:DontBreakConstrainedForcedTables/&gt;    &lt;w:DontVertAlignInTxbx/&gt;    &lt;w:Word11KerningPairs/&gt;    &lt;w:CachedColBalance/&gt;   &lt;/w:Compatibility&gt;   &lt;m:mathPr&gt;    &lt;m:mathFont m:val="Cambria Math"/&gt;    &lt;m:brkBin m:val="before"/&gt;    &lt;m:brkBinSub m:val="--&gt;                          &lt;m:wrapindent m:val="1440"&gt;    &lt;m:intlim m:val="subSup"&gt;    &lt;m:narylim m:val="undOvr"&gt;    &lt;/m:narylim&gt;&lt;/m:intlim&gt; &lt;/m:wrapindent&gt;&lt;!--[endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true"   DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99"   LatentStyleCount="267"&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/&gt;   &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/&gt;  &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;   &lt;!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:"Cambria Math"; 	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; 	mso-font-charset:1; 	mso-generic-font-family:roman; 	mso-font-format:other; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} @font-face 	{font-family:Calibri; 	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	margin-top:0cm; 	margin-right:0cm; 	margin-bottom:10.0pt; 	margin-left:0cm; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault 	{mso-style-type:export-only; 	mso-default-props:yes; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault 	{mso-style-type:export-only; 	margin-bottom:10.0pt; 	line-height:115%;} @page Section1 	{size:612.0pt 792.0pt; 	margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; 	mso-header-margin:36.0pt; 	mso-footer-margin:36.0pt; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --&gt;   &lt;!--[if gte mso 10]&gt; &lt;style&gt;  /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; 	mso-para-margin-top:0cm; 	mso-para-margin-right:0cm; 	mso-para-margin-bottom:10.0pt; 	mso-para-margin-left:0cm; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-theme-font:minor-fareast; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin;} &lt;/style&gt; &lt;![endif]--&gt;    &lt;p style="line-height: normal;" class="MsoNormal"&gt;&lt;font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="1"&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 0, 51);"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman','serif';"&gt;نوروز ایرانیان ، فرخنده جشن   زمین و آدمیان است و چه روزی زیباتر از این ؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به   جز این دو جمله ارد بزرگ در مورد فلسفه جشن هم سخنانی دارد که مکمل جملات   بالا  خواهد بود بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(192, 0, 0);"&gt;ارد  بزرگ می گوید : جشن های  پیاپی میهنی نرم خویی و  دوستی را در بین مردم زیاد می کند .&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(192, 0, 0);"&gt;ارد بزرگ می گوید :  تنها آغاز ها  را باید  جشن گرفت چرا که شیوه جهان در رشد و زایندگیست . &lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(192, 0, 0);"&gt;ارد بزرگ می گوید : جشن   های بزرگ  انگیزه افزایش باروری و پویایی آدمیان می گردد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(192, 0, 0);"&gt;&lt;br&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;سایت افق شیروان / محمد سیاح&lt;br&gt; &lt;a href="http://www.ofogshirvan.ir/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1240:1388-12-26-08-00-41&amp;amp;catid=138:1388-12-20-08-57-44&amp;amp;Itemid=74"&gt;http://www.ofogshirvan.ir/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1240:1388-12-26-08-00-41&amp;amp;catid=138:1388-12-20-08-57-44&amp;amp;Itemid=74&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0            style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=EJxhYFaQJpQK4CRR6_zq9QAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Love Spell&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;       &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=EJxhYFaQJpQK4CRR6_zq9QAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Click here to light up your life with a love spell!&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=EJxhYFaQJpQK4CRR6_zq9QAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-6944100000268023444?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/6944100000268023444/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/ofogshirvanir.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/6944100000268023444'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/6944100000268023444'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/ofogshirvanir.html' title='ofogshirvan.ir'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-8290222030629443050</id><published>2010-03-30T12:25:00.001-07:00</published><updated>2010-03-30T12:25:43.312-07:00</updated><title type='text'>OROD BOZORG</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;a href="http://images.tblog.com/user_images/1254037366_newsiran.jpg" target="_blank"&gt;&lt;img alt="ارد بزرگ  Orod Bozorg" src="http://images.tblog.com/user_images/1254037557_newsiran.jpg" border="0" hspace="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;strong&gt;خلاصه زندگی نامه&amp;nbsp; :&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- بی شک ارد بزرگ برجسته ترین اندیشمند و فیلسوف حال  حاضر ایران است .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- در سراسر نوشته های ارد بزرگ &lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;حس  میهن پرستی و توجه ویژه به انسانیت و اخلاق &lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;دیده می  شود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;- &lt;/font&gt;اندیشه های او در کتابی با  عنوان &lt;a href="http://www.irpdf.com/book-6844.html" target="_blank"&gt;&lt;font color="#cc6600"&gt;آرمان نامه&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; توسط امیر همدانی (محقق کشورمان)  گرد آوری شده است . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- کتاب آرمان نامه تنها بیست روز پس از انتشار 30 هزار  خواننده داشته است که از این نظر رکورد دار کتابخوانی در ایران است .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- &lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;تا کنون در دهها کتاب به اشکال  گوناگون به طرح نظریات و افکار او پرداخته اند .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- فرزانه شیدا (پژوهشگر و شاعر ایرانی مقیم شهر اسلو در  نروژ) در کتابی یازده جلدی بنام "بعد سوم آرمان نامه" اندیشه های ارد بزرگ  در کتاب آرمان نامه را شرح و تفسیر نموده است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- ارد بزرگ دو نظریه مشهور دارد به نام های قاره کهن و  کهکشان بزرگ اندیشه .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- دارای هواخواهان بسیار در رده های مختلف کشورهای آسیای  میانه است .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- از دوستانش می توان به احمد شاه مسعود اشاره کرد و  بسیاری معتقدند احمد شاه مسعود در پنج سال پایانی زندگی خود به خاطر ارتباط  با او از یک چریک صرفا مذهبی تبدیل به یک مبارز ملی شد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- داده های موتور جستجوگر گوگل نشان می دهد او پر  طرفدارترین نخبه زنده ایرانیست . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- ریشه خانوادگی او را از شهر شیروان در شمال خراسان  بزرگ می دانند هر چند او زاده شهر مشهد است .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- یاسمین آتشی نویسنده سرشناس داستانهای کوتاه تا کنون  در صدها داستان خود از جملات ارد بزرگ بهره گرفته و می گوید : در مورد  اندیشه ها و افکار ارد بزرگ مطالعات فراوانی داشته ام و به شخصه فکر می کنم  ایشان بزرگترین متفکر حال حاضر ایران هستند .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;- در کشورهای فرانسوی زبان و بخصوص سوئیس و فرانسه  استقبال بسیاری از پندها و نصایح ارد بزرگ شده است لازم به ذکر است شکوهه  عمرانی (مترجم و فعال اجتماعی و از همکاران فرهنگی سازمان ملل متحد در ژنو)  بخشی از آرمان نامه را به زبان فرانسه برگردانیده است . &lt;br&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;br&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;ادامه در وب سایت یه میهن پرست&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;a href="http://ariya2568.mihanblog.com/extrapage/ard"&gt;http://ariya2568.mihanblog.com/extrapage/ard&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=Kcxqel_yem1Ht5fzp-SXIAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Love Spell&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=Kcxqel_yem1Ht5fzp-SXIAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Click here to light up your life with a love spell!&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=Kcxqel_yem1Ht5fzp-SXIAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR1RKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-8290222030629443050?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/8290222030629443050/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/orod-bozorg.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/8290222030629443050'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/8290222030629443050'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/orod-bozorg.html' title='OROD BOZORG'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-5054162139070529181</id><published>2010-03-30T12:19:00.000-07:00</published><updated>2010-03-30T13:39:07.365-07:00</updated><title type='text'>Nima</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;div style="margin: auto; text-align: center; width: 100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://javedane-ha.blogspot.com/2010/02/blog-post_28.html" target="_blank"&gt;گزیده ای از بهترینهای سخنان ارد بزرگ / نیما اسماعیل پور&lt;/a&gt;  &lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;a href="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima.jpg" target="_blank"&gt;&lt;img src="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima.jpg?w=221" style="width: 221px; height: 300px;" alt=""&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="darkblue"&gt;نام کتاب : رهایی بی نقص ؟....&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;گزیده ای از بهترینهای سخنان ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;span style="font-size: 21px; line-height: normal;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;&lt;font color="#33ff00"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#33cc33"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#009966"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#339966"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#336699"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#3333cc"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#3300ff"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#9900ff"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#9933cc"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#996699"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#999966"&gt;&lt;font color="#999966"&gt;«»&lt;/font&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#99cc33"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;font color="#99ff00"&gt;«»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;a href="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima1.jpg" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-size: 21px; line-height: normal;"&gt;&lt;font color="black"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src="http://freeiran.files.wordpress.com/2010/02/nima1.jpg?w=256" style="width: 107px; height: 124px;" alt=""&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;نویسنده نیما اسماعیل پور&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;اسفند 1388&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;br&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;بزرگمردی که کلامش از خردی ناب و خالص  سرچشمه می گیرد و همیشه سعی دارد از زهدان هستی رازی تازه و با طراوت به  دنیا آورد تا به ادراک آدمی تفکری درست و پویا هدیه کند که این خاصیت بزرگان تاریخ است نکتهء بسیار مهم در سخنان این بزرگوار این است که کمترین و  یا شاید هیچ تناقضی در گفتار وی مشاهده نمی کنیم بی شک پشت پردهء این  افکار پرسشگری های بسیاری نهفته است که به گفته خود او پرسشگری حس کودکانه  ای است که تا پایان زندگی باید همراهش داشت آدمی تنها زمانی دربند  رویدادهای روزمره نخواهد شد که در اندیشه ایی فراتر از آنها در حال پرواز  باشد . "ارد بزرگ" ... اندیشه پروازگر است جایی فرودش آوریم که زیبایی خانه  دارد . "ارد بزرگ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="black"&gt;"&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;strong&gt;&lt;font title="http://sedayeandishehmana.findtalk.net/montada-f12/topic-t674.htm#2658" color="blue"&gt;آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند . ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; مردمان  توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می  اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند . ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; پیش نیاز  رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است . ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; تنها  آرمانهای بزرگ است که به ما بینشی فرا دنیوی می دهد . ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; به  جای خود کم بینی و آرمان گریزی ، پای در راه نهیم که این تنها درمانگر  دردهای زندگی ست . ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; ادانه در آدرس زیر :&lt;br&gt; &lt;a href="http://sedayeandishehmana.findtalk.net/montada-f12/topic-t674.htm#2658"&gt;http://sedayeandishehmana.findtalk.net/montada-f12/topic-t674.htm#2658&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;           &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=9WdORbgECJ00OxOYjY3sAAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShFRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Home Improvement Projects&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=9WdORbgECJ00OxOYjY3sAAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShFRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Make your dream home a reality. Click here to find all your home improvement needs!&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=9WdORbgECJ00OxOYjY3sAAAAKZXSTL2I0x38_cJE7V_AaIqVAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShFRKYZA=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-5054162139070529181?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/5054162139070529181/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/nima_30.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/5054162139070529181'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/5054162139070529181'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/nima_30.html' title='Nima'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-28809841318515084</id><published>2010-03-12T16:02:00.000-08:00</published><updated>2010-03-12T16:03:42.306-08:00</updated><title type='text'>فهرست پنجم کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ / بقلم فرزانه شیدا</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" شیدا="" فرزانه="" قلم="" به="" بزرگ="" ارد="" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه " title="OROD BOZORG 5" class="alignnone size-medium   wp-image-732" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;/h3&gt;&lt;ul class="posts"&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/2_12.html"&gt;*باور*2&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/1_12.html"&gt;*سامان*  1&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/2.html"&gt;*سامان* 2&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/3_12.html"&gt;*سامان*  3&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6019.html"&gt;*اندیشه*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_925.html"&gt;*فرگرد  نگاه*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_4192.html"&gt;*سکوت  و خموشی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_5404.html"&gt;*خویش*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_9685.html"&gt;*راه*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_1511.html"&gt;*بردباری*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6415.html"&gt;*آدمیان*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6421.html"&gt;*پیشرفت*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_3367.html"&gt;*نابودی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_5542.html"&gt;*آدمی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_470.html"&gt;*آگاهی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_7805.html"&gt;*فریب*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6933.html"&gt;فهرست  چهارم  کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ / بقلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt; &lt;div class="post-header"&gt;  &lt;/div&gt;  &lt;h3 class="post-title entry-title"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/h3&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-4.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-4.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="213" title="OROD BOZORG 4" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-4.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-4.jpg?w=213" شیدا="" فرزانه="" قلم="" به="" بزرگ="" ارد="" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه " /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt; &lt;ul class="posts"&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_4226.html"&gt;*خوار   نمودن*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_7881.html"&gt;*ترس*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_8094.html"&gt;*انتقام*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_5951.html"&gt;*بخت*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_751.html"&gt;*فروتنی*   / بخش نخست&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_696.html"&gt;*فروتنی*   / بخش دوم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_8919.html"&gt;*آینده   یک نظام سیاسی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6802.html"&gt;*هیچ*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_1995.html"&gt;*شایستگان*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6151.html"&gt;*خنده*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_7078.html"&gt;*هنجارها*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_7724.html"&gt;*بدگویی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_3856.html"&gt;*پیمان*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6859.html"&gt;*   آغاز *&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6622.html"&gt;*خرد    و دانش*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_3369.html"&gt;فهرست  سوم  کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ / بقلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;/h3&gt;   &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-3.jpg" href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-3.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه " mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-3.jpg?w=213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-3.jpg?w=213" title="OROD BOZORG 3" class="aligncenter" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;ul class="posts" style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_8388.html"&gt;*آموزگار*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_9898.html"&gt;*اندیشمندان*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_9940.html"&gt;*فریاد*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6133.html"&gt;*پیوند*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_1216.html"&gt;*بی    باکی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_384.html"&gt;*طبیعت*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_4990.html"&gt;*خود*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_2631.html"&gt;*ستایشگر*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6600.html"&gt;*نامداری*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6492.html"&gt;*بزرگداشت*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_7301.html"&gt;*پشیمانی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_3827.html"&gt;*کوهستان*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6001.html"&gt;*ساختار*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_5744.html"&gt;*باژ*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_3444.html"&gt;فهرست    دوم کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ نوشته فرزانه شیدا&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;  &lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-2.jpg" href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-2.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="213" class="alignnone  size-medium   wp-image-729" title="OROD BOZORG 2" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه " mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-2.jpg?w=213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-2.jpg?w=213" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;" class="posts"&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_7782.html"&gt;*رایزن*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6064.html"&gt;*راز*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6460.html"&gt;*ریشه     ها*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_1808.html"&gt;*گردن     کشی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_8215.html"&gt;*بخشندگی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_3746.html"&gt;*روزهای     سخت*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_238.html"&gt;*باران*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_9809.html"&gt;*ادب*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_4389.html"&gt;*تندرستی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_02.html"&gt;*دشمنی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_7580.html"&gt;*پیران*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_7848.html"&gt;*سرآمدان*      بخش دوم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6805.html"&gt;*سرآمدان*      بخش یکم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_3497.html"&gt;*میهن*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_4841.html"&gt;*ریش     سفید*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_3357.html"&gt;جلد    یکم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ نوشته فرزانه شیدا&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;  &lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-2.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-2.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-2.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-2.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان  نامه " title="OROD BOZORG 2" class="alignnone  size-medium    wp-image-729" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;ul style="text-align: right;" class="posts"&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_1584.html"&gt;*انتخابات*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_500.html"&gt;*فرمانروا     *&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_5977.html"&gt;*     کودک*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6041.html"&gt;*کودک*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_4918.html"&gt;*اسطوره*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_3145.html"&gt;*برآزندگان     *&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_3222.html"&gt;*فر     گرد مردان و زنان کهن*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_7922.html"&gt;*فر     گرد سیاست*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_6021.html"&gt;*     فرگرد کودکی *&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_2731.html"&gt;*     فرگرد پیشوا *&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_5425.html"&gt;*فرگرد     سرپرست*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_5232.html"&gt;*فرگرد     گیتی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_9933.html"&gt;*رنج     وسختی*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_9237.html"&gt;*عشق*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://javedane-ha2.blogspot.com/2010/03/blog-post_2114.html"&gt;*آرمان*&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2 style="text-align: center;" class="title"&gt;فرزانه شیدا نویسنده کتاب    یازده جلدی بُعد سوم آرمان  نامه&lt;/h2&gt;      &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/farzaneh-sheida.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="287" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/farzaneh-sheida.jpg?w=287" alt="فرزانه شیدا / شاعر /محقق و پژوهشگر ایرانی" title="farzaneh sheida" class="alignnone size-medium wp-image-741" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرزانه    شیدا&lt;br /&gt;شاعر ، پژوهشگر و   نویسنده پیشتاز ایرانی مقیم کشور نروژ&lt;br /&gt;او   در  عرصه شعر صاحب سبک  بوده و  از این بابت جزو شاعران معدود و برتر قرن    حاضر  است&lt;br /&gt;دوری از  وطن باعث  شده است این شاعر برجسته آنگونه که شایسته   است  مورد تجلیل   قرار نگیرد&lt;br /&gt;او  شاعری آزاده و میهن دوست است .&lt;br /&gt;در   مورد &amp;quot;  یازده  جلد کتاب بُعد سوم &amp;quot;  نکته ایی را باید یادآوری کنم و آن   بیماری  سخت و   وحشتناک درد های عضلانی  بود که هر دو دست این ادیب کشورمان   را به شدت    آزار می داد اما او با وجود  سختی های بسیار ، به عشق سرزمین   خود این  کتاب   را به پایان رسانید .&lt;br /&gt;جا  دارد از طرف خود و همه   ایرانیان  آزاده به  فرزانه شیدا ، جواهر ادب و هنر   ایرانزمین خسته نباشید   گفته و  سپاسگذاری  کنم . آرزوی بهبودی هر چه زودتر   برای او می کنیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیر    همدانی  1388&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-28809841318515084?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/28809841318515084/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/blog-post_8843.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/28809841318515084'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/28809841318515084'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/blog-post_8843.html' title='فهرست پنجم کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ / بقلم فرزانه شیدا'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-304622424279146518</id><published>2010-03-12T15:58:00.000-08:00</published><updated>2010-03-12T16:00:08.141-08:00</updated><title type='text'>* فر گرد باور* 1</title><content type='html'>&lt;h3 style="text-align: center;" class="post-title entry-title"&gt;&lt;a title="" target="_blank" style="color: rgb(51, 102, 153);" href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_14.html"&gt;بعُد سوم  (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *باور*&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;/h3&gt;  &lt;div class="post-body entry-content"&gt; اندیشه و تفکر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشراست وانسان بی اندیشه و  تفکر به ماده&lt;br /&gt;ای بی روح می ماند .* پاسکال&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg" href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="213" class="alignnone size-medium     wp-image-732" title="OROD BOZORG 5" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه     شیدا"" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;●بعُدسوم آرمان نامه  اردبزرگ&lt;br /&gt;●فرگردباور ●&lt;br /&gt;●پایان جلد پنجم»5»●&lt;br /&gt;هر انسانی درزندگی  خودباورهاواعتقادات ومنطق وفلسفه ی خاص خودرادنبال میکندوبااینکه  انسانهاازیک اقلیم ودین وسنت وآداب وروسوم,دراتحادبابعضی افکارباهم  متحّدهستندودرک بسیاری,از چیزهای زندگی زمانی که,درارتباط باعوام,درمنطقه  ای مشترک باشدآنگاه تبدیل به قانون فکری,آن جامعه میشوداماحتی دراین شرایط  نیزدیده میشودکه باورهای فردی,اشخاص,در یک جمله,ویک ایده,آنقدربادیدگاهای  متفاوتی دیده میشودکه گاه تعجب برانگیزنیزهست وگاه نیزدرداشته های فرهنگی  خودباجملاتی ضدونقیض برخوردمیکنیم که هریک بگونه ای جز ئی,از باورهای  ماست.امادراین مهم,آنچه بیش ازهمه,اهمیت داردچگونگی,استفادهUاز  هریک,ازآنهاوجایگاه,آن درموقعیتهای مختلف است .درفرگردههای مختلف نوشتیم,  انسان میبایست برای برداشتن پای خوداول جای پای خودرامحکم ساخته  وباسازماندهی,وپیش بینی وطرح,ونقشه,وهمچنین آگاهی ازموقعیتهاایده آل  خودوافکاروباوری رادنبال کند,درهمچنین گفتیم که انسان نیازمند ریسکهائی نیز  هست و*اُرد بزرگ,نیزدرجملاتی همانندچون :برای گذرازجائی بایدقدمی به عقب  برداشته وخیزبرداریم, دریکسو وازسوی دیگرسامان دهی وساختار دقیق  ومنطقیراعنوان میکنداینگونه تفاوت جملات وضدیتهای گفتاری, زمانی درک  میشودکه بدانیم درکجاچه رابایداستفاده کینم ودرکجامیتوان جمله ونظریه ای  راباور واندیشه ی دائمی خود کرده وبه,آن,اعتقادپیداکنیم برای مثال وتوضیح  اینگونه تفاوتهابایددیدکجاآنر بکاربرده اندویا کجابایدانرابکار ببریم,تاشکل  درست ومنطقی خودراداشته باشدوقابل استفاده,ودرک باشد.برای مثال مامیتوانیم  در زمینه کاری جدیدکه ازنوع آن باخبریم,وآگاهی لازم وکامل رانیزدرآن کسب  کرده ایم,اما درنهایت اینرا نیز میدانیم,انجام,آن چندین وچند نتیجه  رادارد,بازآنرا&amp;quot;ریسک زندگی&amp;quot; خودبه حساب اورده دل بدریازده,وسرمایه,ووقت  خودرابرای آن بگذاریم,امادرعین حال که &amp;quot;ریسکی&amp;quot; را انجام میدهیم تمام هستی  خودرابرآن نگذاریم که,اگراین ریسک به نتیجه نرسیدفقط ورشکسته ای باشیم  پاکباخته که هیچ برایش برجانمانده است ودراین راستا,باین تفکر  باشیم,که,اگردراین منطقه فلان ریسک رامیکنم,درکاردیگری که مطمئن هستم  برنده,وموفق خواهم بود, ومیدانم نیز جای پای خودرا محکم کرده ام سرمایه ی  دیگری میگذارم,تااگراولی راباختملااقل,دومی یاور من باشدوهمیشه آب باریکه  ای برای,اطمینان برای خودنگه دارم.در موردهمینگونه مثالها وباورهاست  که,انسان,درمی یابد که همیشه,وهمواره,برای,هر قدمی که بر میداردمی بایست  اعتقادوباوری قوی رادنبال کندوتمامی جنبه های آنرانیزدرنظر گرفته وزمانی  اقدام بکاری کندکه میداندصدمه وآسیب آن درحدخطرناک ویاجسورانه یست,اما بدون  اندیشه,نیست که انجام دادن آن هستی ماودیگری رابه خطر بیاندازد.درباب  &amp;quot;باورها&amp;quot;همانگونه که گفتم مایک جمله را به هزارنوع میتوانیم, به هزار شکل  تفسییرومعنی کنیم,از جمله ای شناخته شده, بگونه ای استفاده برده,وآنرابرای  سودومنطق خودمنطقی جلوه دهیم که,بطوری که احدی,درراستی ودرستی آن شک  نکند,میتوانیم با مغلّطه درآن جمله,دیگران رابه غلط بهباوری باخودبکشانیم  که در ظاهردرست امادرباطن بسیارزشت ویاحتی نادرست وخیانت آمیزوباعث  دردسراست, درنتیجه بهترین راهکار برای باور درست وقبول درست  باورهاواعتقادات وتمثیلها,وحتی درک واستفاده ی درست از جملات بزرگان این  است که مادر نهادخود باخودروراست باشیم,واینرادرخود بشناسیم که چگونه آدمی  هستیم وآیاازآن دسته انسانهائی هستیم,که حق وباطل فقط برای ما,وقتی حق  وباطل است که به نفع ماست یاآنکه منطقِ راستی ودرستی وخوبی ماحق وباطل  انسانی رابرای مامرز بندی هائی کرده است که میدانیم,تاکجا ی آن حق پیشروی  داشته,درکجابایدایستاده ویااز,ادامه ی آن, صرفنظر کنیم,که باآنکار حقی,  ازدیگری رانیز ضایع وپایمال نکرده باشیم معمولاهرکسی باباورها وایده  هاوافکار شخصی خودوالگوهائی که درطی زندگی برگزیده است خود نیزاین  رامیداندکه چگونه آدمی ست وهم میداند چه رادر زندگی طلب میکندتاچه حدمادی  فکر میکندتا کجامنطقی ست وتاچه میزان بامعنویت هاواحساسات جاری درزندگی  بشری فکرمیکند ازکدامین بیشتراستفاده میبردوبرای استفاده ی باورهای,خودچه  چیزی راملاک قرارمیدهد,مثلا پول یامعنویت های انسانی,سودیادوستی های  مرزبندی شده ؟ودراجرای آن, ملاک وهدف انجام,آنها چیست ؟ایاانقدرخودخواه است  که همیشه خوداودرمقام اولیه هرکاری قرارداردودیگران وانچه باعمل  اووفکروباوراو برآنان میگذردچندان فرقی بحالش نمیکندیااینکه گامی وقدمی که  بر دیگری اثر بدگذاشت هرچند برای ماسودآوربده باشد, بیشترازآنکه باعث شادی  وسرورما شودغم بدل ماخواهدداد,که بابت رسیدن من به,این نقطه کسی صدمه ای  دیدیا دلشکسته ودلسوخته ورنجیده خاطر شد.درهمین یک مکان انسان خودرا  میشناسدودرمییابید چگونه آدمیست وباورهایش تا چه حدبراساس پایه های درست  زندگی قرار گرفته اند وآیا بخودحق میدهدهرباوری را بدیگران نیزتحمیل کندیا  باورهای دیگران, رابه سهولت بپذیرد؟یاحتی باورهای خودرا براحتی بدورریخته  وفقط برای آنکه با,استادی روبروگشته است که خدای آن فن وآن ایده است وبزرگ  رشته وفکروایده آلی بناگاه,موافق صددرصدبدون چون وچراباشدحتی خداوندنیز  ازبنده خویش نخواسته است چشم وگوش بسته پذیرای همه چیزباشد که این ازعقلی  که به آدمی بخشیده,است بدوراست که پیرو ومُقلّد دیگرانی باشد که شاید وبدون  شک آنان نیزدرزندگی خوداشتباهاتی داشته وخواهندداشت ونمیتواننددرنهایت  دانائی بایک دانای کامل باشندوخداوندنیز براین امر تکیه دارد که عقل وهوش  وهمت وحتی حکمت آنرابه شما بخشیده ام که فکر کنیدوآنچه,رادرست وانسانی  وبرحق میدانیدبپذیریدوهرگز تابع چیزی نباشیدکه نمیدانیدپایه وریشه ی آن  درکجاست واصلا برای چه,درست شده وچه هدفی رادنبال میکندچراکه تسلیم بی  قیدوشرط بودن درمقابل هرعمل واندیشه ای برای هرانسانی درمنطقه ای اززندگی  مشکل سازونادرست است اگرکه نداند برای چه وچگونه میبایست ازایده وفکری  استفاده کند.&lt;br /&gt;___ شمع دل ___:&lt;br /&gt;روزو شب طی میشود ،&lt;br /&gt;این دیدگان  مانده به راه&lt;br /&gt;روزگارم در دمِ دلواپسی&lt;br /&gt;, تارو سیاه&lt;br /&gt;آسمانِ سینه  ,بارانی ,&lt;br /&gt;ولی آتش بدل&lt;br /&gt;میکشم خود را،&lt;br /&gt;دراین دنیا&lt;br /&gt;ولی زار و  تباه&lt;br /&gt;گرچه میسوزم&lt;br /&gt;, چو شمعی&lt;br /&gt;در میان عشقِ تو&lt;br /&gt;گر که سوزان&lt;br /&gt;،آب  داغی گشته دل&lt;br /&gt;، سوزان ِتو&lt;br /&gt;لیکن از این سوختن&lt;br /&gt;، این آب کردن های  دل&lt;br /&gt;همچنان یک عاشقم&lt;br /&gt;،آن عاشقِ حیرا نِ تو&lt;br /&gt;گرچه هردم&lt;br /&gt;شعله ای  دیگر&lt;br /&gt;زنم بر شمع دل&lt;br /&gt;گر به نزد هرکسی&lt;br /&gt;از اشک دل گشتم خجل&lt;br /&gt;گر  ندیدم ,بعد تو&lt;br /&gt;شادی دنیا رادمّی&lt;br /&gt;بازهم وامانده پایم&lt;br /&gt;مانده اندر  لای و گِل&lt;br /&gt;بازهم درمانده, ماندم&lt;br /&gt;، بی تو با خود چُون کنم؟!&lt;br /&gt;با چه  تدبیر ی&lt;br /&gt;,ز دل, عشق ترابیرون کنم&lt;br /&gt;لیکن این دل، درمیان ِآتشی،&lt;br /&gt;آخرمرا&lt;br /&gt;پرهیز  داد&lt;br /&gt;گفته میمرداگر&lt;br /&gt;اندوهِ او,افزون کنم!!!&lt;br /&gt;زین سبب پا میکشم&lt;br /&gt;,افسرده  دل,در روزگار&lt;br /&gt;میشوم در عشقِ تو&lt;br /&gt;عاشق دلی , مجنون و خوار&lt;br /&gt;بازهم,  دل ازتو میگوید&lt;br /&gt;، به تو, دلبسته است!!!&lt;br /&gt;وای ازاین, « شیدا دلم»&lt;br /&gt;,  زین سرنوشت ِ نابکار!!!&lt;br /&gt;یکشنبه 23 دی ماه سال 1386&lt;br /&gt;___ فرزانه شــیدا  ___&lt;br /&gt;مشخص است که مادراثراشتباه,وانجام خطانتیجه ی آنرا نیزمی بینیم  ویاد میگیریم وتجربه میکنیم که این کار خطاست وسعی میکنیم بگونه ی دیگری  باآن مواجه شویم ودرراه زندگی باروزگاروعشق وکاروعمل خودبه شکستهاوپیروزی  هائی نیز نائلآمده دنیارالحظاتی نیز تلخ تصور کنیم,وبه روزگارخودباتجربیات  روزمره ی زندگی خودکم کم خوگرفته راه دیگری راازسر بگیریم وباورهای خودرابه  شکل,امن تروموفق تری بسازیم وبه باورهای دیگران نیزاندیشه ای دوباره داشته  یا باورکسی رابر منطق خودقوی تر دیده وآنراراهگشای هدف خودبدانیم وبه آن  ایمان بیآوریم,اماهرگزنمیتوانیم بپذیریم که کسی درنهایت دانش نیزهم,اگر  باشد به مارسیده,ازما توقع داشته باشدکه پیروبی چون چرای,ایده  هاوافکاروباورهای اوباشیم که حتی شخصیت فردی انسانی نیز بطورصددرصد قبول  تمامی ایده های دیگری رانمیتواندبرخود بپذیردچراکه بسیارنددیدگاهای زندگی  شخصی مااززندگی ماازدنیاازجامعه,ازمردم وازخود.درهیمن رابطه ممکن است ما  چیزی وکسی رادرافکاروعمل عاشقانه ستایش کنیم,امادرکنارتمامی اینکه اورادوست  داشته افکار ونظریات وباورهای اوراباعلاقه دنبال میکنیم بازعملی یافکری  ازافکاراورا دوست نداشته باشیم یااخلاقی ورفتاری درآن شخص رادوست نداشته  باشیم, ویاباآن موافق نباشیم وباافکاروعقاید وباور های شخصی مانیز نمونه ای  ازافکاراو جوردرنیآید.این به معنای آن نیست که,آن شخص راطردمیکنیم,چون  یکی,از صداخلاق اوبما نمیخوردبلکه هدف ازگفتن این موضوع این,است که بگوئیم  که مانمیتوانیم صدردصد بایک شخص, روحی مشترک وایده ی موافق داشته باشیم  وهمواره چیزی هست درمیانباورهاوافکارونظریه هاورفتارهای ماکه ماراازآن فرد  بعنوان شخصی منفرد, مجزامیکند که, ین نه بگونه ای منفی,بلکه نماینده ی  داشتن شخصیتی فردیست, که درآن هرکسی دنیاوافکاروباورهای  خودراداردوباوجودداشتن علاقمندی ها ی مشترک با دیگراشخاص وقبول مرزهائی  دردنیای پیرامون خودچون دیگران بازبرای خودنیز مرزهای مشخصه ای رادرزندگی  داردکه درباوراودرست هستند ودنبال کردن آن,اخلاق وصفت وذات شخصی ویا دنباله  روی, نوع تفکر واندیشه ی اوست که میتواندبسیارهم,درزمینه هایی بادیگران  متفاوت باشدوبا وجوددوست داشتن وقبول داشتن بسیاری ازمردمان چه درمیان  بزرگان واندیشمندان چه درمیان مردم پیرامون خودحتی عزیزان مادرزندگی  درمواردی ترجیح بدهیم که بگونه ی خودفکروعمل کنیم.وهرگز علاقه ای باین  نداشته باشیم,که,درزندگی خود یک یا چندروش وشیوه اخلاقی آن دیگری راداشته  باشیم ودقیقابماننداو عمل کنیم چراکه,اگربخواهیم هم نمیتوانیم باخوی وذات  درونی خودجدال کرده,و&amp;quot; پیرو&amp;quot;ودنبال کننده ی,راهی شویم که,درنهادخودآنرانمی  پذیریم,یا مثلا نمونه رفتارهایی هست که فردی,ازخود نشان میدهدامادرجمع  باآنکه, اورا,قبول داریم وبه بیشترین افکارونظریات ویا شخصیت او,عشق وعلاقه  داشته واحترام میگذاریم بازاماتوان این رانداشته باشیم که, یکی دواخلاق  مثلا تندیا نکوهش آمیزیا متلک گوئی رادراو بپذیریم وچون اواستادوبزرگی برای  خوداست دقیقاهمانگونه رفتارکنیم که,او میکند شایدچون مثلا ذات شخصی ما با  تندی میانه خوشی نداردوانسانی میانه روهستیم که ترجیح میدهیم در زندگی  خودآزار رفتاری وزبانی دیگران نباشیم.مثلاما ممکن است شاعری راازته دل,دوست  داشته باشیم من خود «*استاد شهریارووحشی بافقی وفریدون مشیری ونیما یوشیج  وقیصر امین پور »,رادر میان تمامی شاعران بیشمار دیگری که بدانها  نیزعلاقمندم ,در جایگاه هائی خاصی ازدیگر شاعران قرار میدهم وبرای  شهریارونیما یوشیج احساس عمیق تری راداشته وباآنان,احساس همدلی وهمزبانی  بیشتری میکنم وتفکرواندیشه ی خودرابسیار بانمونه ی فکری واشعاری آنان نزدیک  میبینم وحتی گاه که سروده وشعری نخوانده,ازآنان رامیخوانم یادگرباره مرور  میکنم دردل آنقدرخودراآن نزدیک وآنقدربااشعارخودهمزبان میبینم که دچار  شگفتی ازاینهمه تفکر یکسان حتی درنوع گفتن حرف خوددر زبان شعری مشترک  خودباآنان میشوم,وگاه دلم نیز همپای شعری با آنان آب میشودواشکی نثارروح  شاعروغم دل خودمیکنم,آنهم وقتی که میبینم دقیقاهمان اززندگی دیده است که من  دیده ام یاهمان ازدنیا ومردم کشیده, که من کشیده ام ویاهمان حس رادر قالب  شعری تداعی کردکه من نیزدرشعرخودکردم, وچنان باآنان دل واحساس خودرانزدیک  می بینم که باور کردنی نیست ودرعین حال ازلحاظ احساسی وقتی شعرواشعاری  ازایشان میخوانم,انگاه حس میکنم شایددوروح دریک بدن بودیم واین احساس  رابااشعاراستاد شهریاربیشتر وبهتر تجربه کرده ام ومیدانید که ا&amp;quot;ستاد  شهریار&amp;quot; نیز علاقه ی وافری به &amp;quot;نیما یوشیج&amp;quot; داشت وارج واحترام خاصی برای,او  قائل بودوحتی بارهابرای دیدن اوبار سفربست تابدیداراو نائل آمده, و  بسیارنیزاورا دوست میداشت واین احساسات مشترک من بااین شکل بااین  دوشاعردارم, وگاه آنقدربرایماحساس این دوشاعردراشعارایشان عمیق میشود که  دردل بااشعارهریک ,دچاراحساسات متفاوت :غم,شادی وسرور,یا حتی دلسوزی برای  شاعرویاغرقه شدن,درحال وهوای احساسی شاعرانه ی او,آنقدرهمدلی وهمزبانی حس  میکنم که بی تاب وبیقرار میشوم وچنان مست دنیای احساسی وزیباوظریف ایشان  بخصوص *استاد شهریارمیشوم مه بارها شده به حتی هزار باردرطی خواندن هرمصرع  وبیت در&amp;quot;آه وحسرت واحساس غمگنانه&amp;quot; ویا دلسوزانه ای فرومیروم,که به زبان  آمده و گفته ام : آه چه دردی داشت چه غصه ای کشید,الهی... چقدرزیبا  دردخودرابیان کرد,چقدردل زیباونگاه زیبائی داشت چه شیرین دردخود رادرقالب  کلمات ریخت ,چه پرشورعشق خویش رابه واژه های شعر خودسپرد,که این رقّت  احساسی وجذب شدن وشادوغمگین شدن وحتی همراه شاعر وشعر اشک ریختنی به حال او  یاهمدل دیدن اوبااحوال خود,گاه چنان مرادر تاثراحساسی و درک متقابل کشیده  است که حتی گاه بااستا شهریاراحساس هم روح بودن کرده ام وگاهی فکر میکنم او  شایددرمن دوباره متولد شده است وشباهتهای شعری واحساسی اور باخود چنان  نزدیک میبینم حال چه در سرگذشت وسرنوشت چه,درتجربه های زندگی که فکر میکنم  یاخدا&amp;quot;شهریار&amp;quot;راواشعار او را بمن بخشید ت خودرادردنیای احساسم تنهاودرک  نشده احساس نکنم یااینکه شهریاردرمن روحی میدمد که بی انکه تمامی اشعاراورا  شناخته باشم یاازحفظ کرده یاحتی دیده باشم باشم همان گونه شعرمیگویم که,او  گفت شایدامادر قالب واژه های شخصی خوداما بادردی واحساسی دقیقا  هماننددرداو باتجربه ای همسان بااووزندگی او ... شهریاردرکودکی ازمادر دور  شد وبه دایه سپرده شدوشیدا نیزازمادر دور شد وبه خاله سپرده شد شهریار مادر  و دایه ی خویش را عاشقانه دوست میداشت وآنان نیزاورا, شیدا نیز مادر وخاله  راهمیشه پرستیده و میپرستید وآنان نیزاورا, وهردو سرگردان عشق بودیم  وسرگشته ی بازی روزگاردرعین طفولیت ودرخلوت تنهائی خود...وامادرد, دردمشترک  زیستن ازاوان کودکی ,با شکستی درعشق درجوانی, وسرخوردگی دیدن هائی  نیزازمردم وزندگانی بودوبس....و همه وهمه,انگارتکرار دوباره زندگی او برای  من,درطول گذرعمرو,در تکرار زندگی شهریار,درمیان زندگی شخصی من! وهمچنین  بسیاربودن شباهتهای تجارب وباورهاو شکل تجربیات زندگی منو او در طول این  راه رفته ی زندگی, مُنتها او درقالب مردی ومن د قالب زنی ,اماهردودرراه  رفتن دردنیایی سرشارازسرگشتگی هاوسردرگمی هاودلشکستگی های بسیارمشترکی,در  مسیر سفرِدل,وعمروزندگی,وهمچنین مشقت های سفرهای واقعی زندگی,که گاه  سرگردان وپریشان راه پیش برده ایم,ودرغمهاورنجشهاهمواره دل سوخته گذرکردیم  گوئی زندگی باما میجنگیدوما بازندگی ولی همانندهم دریک مسیر بسیارمشترک در  راه زندگی .&lt;br /&gt;ـــ بخوان یک فاتحه برما*ــ&lt;br /&gt;نگاه گرم و زیباـش&lt;br /&gt;دوچـشم  مـست گیرایش&lt;br /&gt;مراازخود برون راند&lt;br /&gt;بـسوی عــشق اوخواند&lt;br /&gt;گهی غـمگین  نظر دوزد&lt;br /&gt;به قلبم آتـش افروزد&lt;br /&gt;نگاهـش قصه هادارد&lt;br /&gt;زآن صدها سـخن  بارد&lt;br /&gt;«درآن لبخند رویـائی&lt;br /&gt;به شوخی گه به « شیدائی&lt;br /&gt;کلامی مـیشود  تـرار&lt;br /&gt;کلامی مانده دراسـرار&lt;br /&gt;گهی برمن شود خـیره&lt;br /&gt;شود بر قلب من  چـیره&lt;br /&gt;ولی قلبم به خودداری&lt;br /&gt;ندارد با دلـش کاری&lt;br /&gt;بدل گویم مکن یادش&lt;br /&gt;مزن  درسینه فریادش&lt;br /&gt;زهرعـشقی هراسانم&lt;br /&gt;زهریاری گریزانم&lt;br /&gt;کنون هم گرکمی  شادم&lt;br /&gt;بوّد زآنروزکه آزادم&lt;br /&gt;ندارم گـریه وزاری&lt;br /&gt;به عـشقی درگرفتاری&lt;br /&gt;به  خلوت شاد وخشنودم&lt;br /&gt;که تنهاباخودم بودم&lt;br /&gt;به خلوت گوشه ای دارم&lt;br /&gt;درآن  تنهائیم یارم&lt;br /&gt;ولی آن دیده ی گویا&lt;br /&gt;پریشان میکند مارا&lt;br /&gt;رهی جسته به  پندارم&lt;br /&gt;درون خواب وبیدارم&lt;br /&gt;تو گوئی گشته خواهانم&lt;br /&gt;که اورا بر دلم  خوانم&lt;br /&gt;نمیداند که غمگینم&lt;br /&gt;هرعشقی چه بدبینم&lt;br /&gt;زهرعـشقی هراسانم&lt;br /&gt;زهر  یاری گریزانم&lt;br /&gt;نگاهش با همه اینها&lt;br /&gt;شده تصویر قلب ما&lt;br /&gt;رهی داردبه  رویایم&lt;br /&gt;به روزوصبح شبهایم&lt;br /&gt;شده درذهن من جاری&lt;br /&gt;دراین دنیای تکراری&lt;br /&gt;عجب  ازچشم جادویش&lt;br /&gt;نگاهش خنده اش رویش&lt;br /&gt;دل ما راچه شیدا کرد&lt;br /&gt;خودش  رادردلم جا کرد&lt;br /&gt;من این &amp;quot;فـرزانه&amp;quot;ی عاقل&lt;br /&gt;چگونه بوده ام غافل؟؟!!&lt;br /&gt;کنون  با خودشوم صادق&lt;br /&gt;شدم« شیدا» شدم عاشـق&lt;br /&gt;چه سان گویم که« فرزانه »&lt;br /&gt;شده  یک قلبِ دیوانه&lt;br /&gt;دگردل را نـواهم دید&lt;br /&gt;که اوازشاخه ماراچید؟!&lt;br /&gt;کنون  دیگر گرفتارم&lt;br /&gt;اسـارت میشود کارم&lt;br /&gt;منی که دل,زکف دادم&lt;br /&gt;چه سان گویم  که,آزادم؟&lt;br /&gt;من آن&amp;quot;فرزانه ی شیدا&amp;quot;&lt;br /&gt;شدم عـاشق خداوندا!!&lt;br /&gt;بخوان یک  فاتحه برما&lt;br /&gt;که شداین قب ما«شیدا»&lt;br /&gt;که شداین قلب ما« شیدا»&lt;br /&gt;1362 -  سوم اردیبهشت&lt;br /&gt;ایران- تهران&lt;br /&gt;●فـرزانه شــیدا ●&lt;br /&gt;واکنون ببینم«از  عشق»&amp;quot;استاد شهریار&amp;quot;«غم عشق» راچگونه میسراید:&lt;br /&gt;●&amp;quot;مشق جدائی عشق●&lt;br /&gt;تا  اول عشق است&lt;br /&gt;من,مشق جدائی میکنم&lt;br /&gt;با دیو نافرمانم فرمان خود&lt;br /&gt;زور  آزمائی میکند&lt;br /&gt;ای مّه تو دانی وخدا&lt;br /&gt;گربی وفا خوانی مرا&lt;br /&gt;گر بی وفائی  میکنم&lt;br /&gt;مشق جدائی میکنم&lt;br /&gt;آری جدائی کارخود&lt;br /&gt;کرده ست بامن, من دگر&lt;br /&gt;تا  میتوانم احتراز&lt;br /&gt;از آشنائی میکنم&lt;br /&gt;تیغ جد ائی ناله ام&lt;br /&gt;جانسوز  ترسازدچو نّی&lt;br /&gt;بااین نوا کامی روا&lt;br /&gt;در بینوائی میکنم&lt;br /&gt;آخر جدائی گر  نبود,&lt;br /&gt;الهام شاعر هم نبود&lt;br /&gt;این پرده چون بالازدی&lt;br /&gt;من خودنمائی میکنم&lt;br /&gt;ما  قهر کردیم,از شفا&lt;br /&gt;رُوای طبیب سنگدل&lt;br /&gt;تا دردمند آتشی&lt;br /&gt;بابس دوایی  میکنم&lt;br /&gt;لیکن غزالا, شرم ازآن&lt;br /&gt;مشکین کمندآید مرا&lt;br /&gt;کز حلقه ی دلبنداو&lt;br /&gt;فکر  رهائی میکنم&lt;br /&gt;فرمانبر شیطان تن&lt;br /&gt;گرخواهیم معذوردار&lt;br /&gt;من در قلوب  عاشقان&lt;br /&gt;فرمانروائی میکنم&lt;br /&gt;این عشق خاکی راکه روز&lt;br /&gt;ازجان افلاکی  جداست&lt;br /&gt;شب بال پرواز از بر&lt;br /&gt;عرش خدائی میکنم&lt;br /&gt;با تاج عشقم می کشد&lt;br /&gt;کاخ  جمال کبریا&lt;br /&gt;وز رهروان کوی او&lt;br /&gt;«همن» گدائی میکنم&lt;br /&gt;بررود نیل آسمان&lt;br /&gt;چون  آشیان کز پَر قُوست&lt;br /&gt;قایق زماه,وپارواز&lt;br /&gt;ابر طلائی میکنم&lt;br /&gt;مارا به  مستی رخصت&lt;br /&gt;کلک وبیانی هست لیک&lt;br /&gt;تا« شهریارا» باخودم&lt;br /&gt;کی خودستائی  میکنم&lt;br /&gt;●استاد شهریار●&lt;br /&gt;واین دل&amp;quot; شیدا&amp;quot; درمیانه ی دوران ماندن ورفتن  ,در سوزش آتشین گرمای عشقی, دلسوخته,درناامیدوغم میسراید :&lt;br /&gt;●خاموش خواهم  بود ●&lt;br /&gt;لب فرو بندم,ازاین پس&lt;br /&gt;در برِ دلدارخویش&lt;br /&gt;بعدازاین ازدل  نگویم&lt;br /&gt;در حضور یارخویش&lt;br /&gt;دل بسوزم در سکوت وُ&lt;br /&gt;سینه سوزم درخـفا&lt;br /&gt;لحظه  ای بااو نگویم&lt;br /&gt;از دلِ بیمار خویش&lt;br /&gt;همچو برگی در خـزان&lt;br /&gt;افتادم, ز  چـشمان او&lt;br /&gt;او که چیده قلب ما&lt;br /&gt;از شاخه ی ‌گلزار خویش!!&lt;br /&gt;بعد ازاین  دیگر پناهم&lt;br /&gt;سینه ی دلـدار نیست&lt;br /&gt;در پناه آن خدا&lt;br /&gt;خواهم مدّد برکار  خویش&lt;br /&gt;سینه میسوزم چو شمعی&lt;br /&gt;‌اشک میریزم خموش&lt;br /&gt;در سکوتی جاودان&lt;br /&gt;گِریم  به حال زارخویش&lt;br /&gt;در پریشان سینه دارم&lt;br /&gt;ناله ها با سوز آه&lt;br /&gt;لب فرو  بندم ، نگویم&lt;br /&gt;بعدازاین گفتارخویش&lt;br /&gt;در پریشان حالیم&lt;br /&gt;درخلوتی ریزم  سرشـک&lt;br /&gt;سـربکوبم در خفا&lt;br /&gt;بر سینه ی ‌دیوار خویش&lt;br /&gt;در شـب افسردگی&lt;br /&gt;آزرده  قلب و بیقرار&lt;br /&gt;خلوتی دارم به اشک وُ&lt;br /&gt;دیده ی ‌بیدار خویش&lt;br /&gt;کو کسی تا  بر اجل&lt;br /&gt;از من رسانداین پیام&lt;br /&gt;کِای اجل! بر تودهم&lt;br /&gt;این جان بی مقدار  خویش&lt;br /&gt;بیش ازاین صبرو قراری را&lt;br /&gt;ندارم کن شتاب!!!&lt;br /&gt;تا ندادم جان  بدست&lt;br /&gt;غصه ی خونخوارخویش&lt;br /&gt;ناامیدم، بسکه عمرم&lt;br /&gt;در سیاهی ها گذشت&lt;br /&gt;بسکه  کردم زندگی&lt;br /&gt;با غصه ی ‌بسیارخویش&lt;br /&gt;بسکه دیدم جوریار&lt;br /&gt;وقهر وبی مهری  او&lt;br /&gt;بسکه پیچیدمبخود&lt;br /&gt;در خلوت پندارخویش&lt;br /&gt;بسکه عمری زندگی&lt;br /&gt;این  سینه رادرهم شکست&lt;br /&gt;بسکه افتادم ز پا&lt;br /&gt;در صحنه ی پیکار خویش&lt;br /&gt;بسکه  دیدم غصه را&lt;br /&gt;در کنج قلب وخانه ام&lt;br /&gt;بسکه جنگیدم به غم&lt;br /&gt;در بازی  تکرارخویش&lt;br /&gt;بسکه صدها چاره کردم&lt;br /&gt;چاره ای هرگز نشد&lt;br /&gt;بر یکی ازآنهمه&lt;br /&gt;صد  مشکل دشوارخویش&lt;br /&gt;بسکه رفتم سوی یارم&lt;br /&gt;با هزاران آرزو&lt;br /&gt;تا بسوزاند  مرا&lt;br /&gt;در آتشِ آزارِ خویش&lt;br /&gt;بعدازاین از بی کسی&lt;br /&gt;بر دفترم,آرم پناه&lt;br /&gt;تا  فروریزم غمم را&lt;br /&gt;درتن اشعار خویش&lt;br /&gt;۱۳۶۵/۱۲/۱۰ یکشنبه&lt;br /&gt;●فــرزانه  شــیدا●&lt;br /&gt;من خود درراه زندگی همواره در درون دل به هرچه بود ونبود عشق  میورزیدیم به خودزندگی به طبیعت به زمین وزمان وخداوند به نرمی احساسات به  طنزگونه دیدنهای ناشی,ازاندوه وگاه ناشی ازدیدن کنایه,وار زندگی درقالب  خنده ای وگاه,درنم اشکی, بایادوّاره هاوخاطره هائی شکستهایئ ودلشکستگی هائی  ...وبسیاربرای تشخیص راه ازچاه در طُی این گذربادلداری دادن هائی بخود  گذشت در قالب شعری وبامددواژه ها ئی,تاراه رابرایپیش روی وادامه ,بسوی جلو  بر خودگشودیم وادامه سفر دادیم ...وباز رفتیم تاگذر کرده باشیم ازطّی طول  عمری وسفر هائی که,جزپیش رفتن وادامه دادن چاره راه,دیگری برمانگذاشته بودم  وچاره دیگری نیزنداشت واما,گذری بودباهزارویک ماجرای مشترک برما...ودر بی  همزبانی وتنهائی هائی سر شد وطی شد که درآن,هیچکس راباماکاری نبودونه تنها  پُرسنده حالی که بر غم عشق وجدائی ماچون دل مادردرون مارا شمع گونه بسوزد.و  ازهمان اولین روزهای عمرمعنی جداشدن ها راآموخته باشد ورها شدن هاوتنها  ماندن ها را وبدینگونه بوده است راه سفر منواو که با بسیاری دلشکستگی ها ی  خویش رفتیم گاه,رها شده,گاه,درخلوت اندوه خویش به تنهائی نشسته,وگاه  بااندوه,احساسی خویش دور شدیم,وبه تنهائی های فکری واحسای خودسرکردیم وبه  باورهائی رسیدیم که درآن هیچکس راباما سریاری نبود وهمیشه همگان دیربما  میرسیدندوزودازماگذر میکردند.!وگاه تاثیرودرد شکستی جاودانگی خویش دردل  مابرجانهادوماندگاریم روح ودرون مشاشد در واژه ی محبت وعشق:&lt;br /&gt;: ____«  پیمانه » _____:&lt;br /&gt;پیمانه ای ساقی بده ،&lt;br /&gt;تا من شفای دل کنم&lt;br /&gt;این قلب  افسون گشته را&lt;br /&gt;از هجراو غافل کنم&lt;br /&gt;جامی بده مّی رابریز&lt;br /&gt;امشب تو سر  مستم بکن&lt;br /&gt;غافل مرااز خویشتن&lt;br /&gt;وز آنچه که هستم بکن&lt;br /&gt;جامم شده خالی ز  مّی&lt;br /&gt;پیمانه ام گشته تهّی&lt;br /&gt;پرکن قدّح ساقی که من&lt;br /&gt;در آسمان یابم رهی&lt;br /&gt;پیمانه  ام را مشکنی !&lt;br /&gt;مّی را مریزی برزمین!&lt;br /&gt;زیرا به قلب عاشقم&lt;br /&gt;مرحم  ندارم غیر ازاین!!!&lt;br /&gt;مستم ولی افسرده ام&lt;br /&gt;با غصه مّی راخورده ام&lt;br /&gt;از  فرط مستی ساقیا&lt;br /&gt;از یادخودرابرده ام&lt;br /&gt;اما فراموشم نشد&lt;br /&gt;دردجدائی  ساقیا !!!&lt;br /&gt;با جام لبریز از شراب&lt;br /&gt;آرام سوی من بیا&lt;br /&gt;پیمانه ام را  مشکنی&lt;br /&gt;‌مّی رامَریزی بر زمین&lt;br /&gt;زیرابه قلب عاشقم&lt;br /&gt;مرحم ندارم  غیرازاین!!!!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;هرچند لبریزم ز مّی&lt;br /&gt;اما تو پرکن جام من&lt;br /&gt;مستی  بده بر جان من&lt;br /&gt;بر این دل ناکام من!!!!&lt;br /&gt;خالی شده تنُگ شراب&lt;br /&gt;یک تنُگ  دیگر هم بیآر&lt;br /&gt;خواهم ز مستی جان دهم&lt;br /&gt;راهی شوم بر آن دیار!!!&lt;br /&gt;پیمانه  ام را مشکنی&lt;br /&gt;مّی را مریزی بر زمین&lt;br /&gt;زیرا به قلب عاشقم&lt;br /&gt;مرحم ندارم  غیر ازاین!!!!&lt;br /&gt;3/12/1361&lt;br /&gt;●از: فـرزانه شــیدا ●&lt;br /&gt;درتکرار مداوم  تکرارها وبی وفائیهای آدمی, و پس ازلحظه ای وچندی ماندن نیز,میرفتند نه از  آن جهت که ما لاک پشت وارمیرفتیم وآنان تندپابودندو خرگوش گونه,که,آنان  سیرمسیر مارا,چون ما نمیرفتندوچون مانیز نمیدیدند ,که رفتن ها,گاه براستی  می بایست لاک پشت وار باشدوگاه خرگوش وار,امادرهمه حال رفتن ورفتن ونه  ایستادن وبردیگری خیره شدن یاجاماندن واز باوری تهی شدن یانشستن وباباوری  مدتها سرگرم شدن که,در باورهای بسیاری ازشاعران نقش باوروعقیده واعتقادات  نیز دراشعارآنان پیداست ونیازی به جستجوی درون شاعرنیست که سخن ودرون شاعر  به یاری ومدّد قلم ِاودر سطرسطر واژه هایش پیداست حتی بی آنکه برای,سخن  گفتن نیازبه گشودن لب داشته باشندوسردادن صدائی,که گفته اند ناگفته های  درون خویش رادرمصرع وبیت وسروده ای...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-304622424279146518?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/304622424279146518/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/1_12.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/304622424279146518'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/304622424279146518'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/1_12.html' title='* فر گرد باور* 1'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-1258701625418393201</id><published>2010-03-12T15:57:00.000-08:00</published><updated>2010-03-12T15:58:49.819-08:00</updated><title type='text'>*باور*2</title><content type='html'>●یک رویای صادقه:استاد شهریار ●&lt;br /&gt;دارم ار دوز فلک دورنما می بینم&lt;br /&gt;شاهد  پرده نشین چهره گشا می بنیم&lt;br /&gt;باز عُرش طوفان مهیب تارخ&lt;br /&gt;آشمان کشتی  نوحی که رها میبینم&lt;br /&gt;اشک وخون شیته غبار از رخ ملک وملکوت&lt;br /&gt;عرش وفرش  آینه ی صلح وصفا می بینم&lt;br /&gt;پُشت هر ابر رقیقی که غبار خورشید&lt;br /&gt;جام خضر و  قرُق آب بقا می بینم&lt;br /&gt;سیناها ملکوتی, وهمه چشم وچراغ&lt;br /&gt;تا به هر صحنه  چه گویم که چه هامی بینم&lt;br /&gt;به موُازات علم های عدالت , ناچار&lt;br /&gt;چوبه ی  دار مجازات بپا میبینم&lt;br /&gt;سرنگون گلّه ی فرعون به کام دریا&lt;br /&gt;هم سر وکلّه ی  موسا وعصا می بینم&lt;br /&gt;خَط فریبان دگر تزراه خطا برگشتند&lt;br /&gt;خودفروشان که  خریدار خدا می بینم&lt;br /&gt;لا گل ولاله سرافراشته مَهدّی ومسیح&lt;br /&gt;پای دَجال  فُرو در گل ولا می بینم&lt;br /&gt;آسمان رَحجمت بی چون وچرا می بارد&lt;br /&gt;وزمین طاعت  بی روی وریا می بینم&lt;br /&gt;درهمه کعبه ی دل یم بُت خودخواهی نیست&lt;br /&gt;که دراین  خانه , خدا خانه خدا میبینم&lt;br /&gt;«شهریارا» تو از آن َشهد وشفا کامروا&lt;br /&gt;نه  کزاین شعبده باتو که روا میبینم&lt;br /&gt;●*استاد شهریار* ●&lt;br /&gt;وما نیز رفتیم...  بی آنکه هرگز برمازبانی چون زبان ماپیدا شودکه بداندوبگوید آنچه را ما  میگفتیم وبفهمدآنچه راکه ما کشیدیم ولی افسوس همواره,وهمیشه دیگران وهمگان  فقط خوانندگان اشعارما بودند بی خبرازما ,وبااینهمه بازدر میان باور  وناباوری بسیاری,از دلشکستگی های زندگی خود سر کردیم تاراه را,از چاه باز  شناسیم,وبادردهمسخن شده با غم همنوا گشته به گفتگو با« دل ودنیاوغم وشادی  وعشق» نشستیم وشکستیم وپاپس گشیده درجائی ورها شده,درجائی دیگر ودلشکسته,از  سوئی دیگربریده,رهاکرده,وراهی دیار تنهائی فکر واندیشه خود درغربت زندگی  خود شدیم که هم درخیال غریب بودوهم در واقعیت وبا یاری زنده ودرمقابل  خوددردیارشعروغزل وترانه وقصیده ومثنوی ورباعی با«غم دل»و«باخوددل »با یاری  به نام حسرت و یاآرزو ,ناکامی ویاس ,دنیا وزندگی بادوستی بنام,امیدوپیروزی  ...باعشق چون یارجانی دراشعارهمسخن شدیم وشعری سرزودیم دروصف حسرتی وغمی  ,انکار که باوکه«غم»بود«نام او »نشسته براستی حرف میزنیم وسخنگوی خودآنان  بودیم دردنیای شعر ...&lt;br /&gt;●توشه ی سفر:شهریار ●&lt;br /&gt;شب است وچشم به راه  ستاره ی سحرم&lt;br /&gt;که تا سپیده دم امشب ستاره میشمرم&lt;br /&gt;سپاه صبحدم وتیغ  آفتاب کجاست&lt;br /&gt;که با ستاره ستیز است و جنک با قمرم&lt;br /&gt;گر آسمان به افتاب  در نگشود&lt;br /&gt;به سان صبح بر آرم که پرده اش بدرم&lt;br /&gt;چو شهسوار فلک گر به  نیزه ی زرین&lt;br /&gt;گلوی شب نشکافم فکندهباد سرم&lt;br /&gt;زمهر وماه چو بندم رکاب  ابلق صبح&lt;br /&gt;ستاره های سرشکند, توشه ی سفرم&lt;br /&gt;شَرّاروار فرا گر جهم از این  آتش&lt;br /&gt;چو باد از سراین آب وخاک در گذرم&lt;br /&gt;ره فراری اگر پیش پای من بنهند&lt;br /&gt;چنان  روم که دگر پشت سر نمی نگرم&lt;br /&gt;بر اشیان محبت فشانده ام پروبال&lt;br /&gt;اگر به  سنگ ستم , نشکنند, بال وپرم&lt;br /&gt;مراه به کوه وکمر خواند آن رمیده غزال&lt;br /&gt;اگر  زمحنت کوه , نشکند کمرم&lt;br /&gt;گهی به شهر طرب« شهریار» شیرین کار&lt;br /&gt;گهی به  کوی طلب خاکسارم ودربدرم&lt;br /&gt;●*استاد شهریار*  ●&lt;br /&gt;با آنان سخن گوی نا مرئی  بودیم درلحظه های شعرودرلحظه هائی اززندگی وگاه نیزبادید ونگاهی طنز الوده  سعی دردرک همه ی آن احساسها ر داشته ایم تابتوانیم خودراباهرچه بودوهست  وگذشت ومی آیددر روزگارخود,وقف داده وآنچه میگذردرابرای خودواحساس خودمعنا  کنیم وباآن سازگاری یافته وانرا درک کرده وبا آن زندگی کنیم وهمیشه نیز  باهرچه برماگذشت بازعاشقانه عشق ورزیدیم به دنیاوزندگی وانسان ووطن  و...تاامروز که شهریارنیست ومن نیزراه بسیارآمده هنوز در راهم وافسوس که کی  دیربا شهریارواشعاراوآشناشدم,واززمان سفراوبدنیای باقی مدتی گذشته  بود.افسوس.بهرحال درسفر شاعرانه ام,دردیوان&amp;quot;اشعارشهریار&amp;quot;و&amp;quot;نیمایوشیج&amp;quot;  دیروزوامروزوهمیشه,درواقع,درک بیت بیت ومصرع به مصرع اشعارآنان همیشه  آنقدربرایم سهل وساده بوده است که,انگارهرگزهیچ چیز بین منواین افکار  نمیتواند فاصله ای بیاندازدوبه نوعی خودنیز قصه ی این سرگذشتهاواین احساسات  رادر زندگی خود تجربه کردهوازسرگذرانده با آن سفرعمر خویش رادردنیاودرطول  عمروزندگی خودتا بامروزداشته ام وزمانی که شاعر درشعری مینویسد که:او  بعنوان شاعر,بر دفتر شعرخودتنهاقلمی ست که مینویسدو واژّه های شعرازآسمان  چون رازشبانه وگاه درنابهنگام, زمانی چون,درهنگامه ی خواب ویادرمیان شلوغی  مردمانی که,اودرمیان آنان نشسته یاایستاده ومشغول کار دیگریست بناگاه  براوخوانده میشود وشاعر ناگزیر به پیدا کردن خلوتی و نوشتن واژه واژه های  آمده به درون روح ومغزودل خویش میکند,آنگاه,دقیقامیدانم چه میگویدکه خودنیز  بربرگ سفیدشعر نسروده ای آنگونه مینویسم,که گوئی تنهاروی کلمات محّوی  راسیاه میکنم تابردیگران نیز چون دیده,وچشم من,ایشان نیزقادربه دیدن واژه  های محوی باشند که بربرگ هستی هست ودیده نمیشودتانوشته شودوبرآنان نیزدیده  وآشکارشودودر&amp;quot;وادی احساسات&amp;quot; عمیقی,ازروح وجان&amp;quot; تولد شعری&amp;quot; داشته  ام,ودرلحظاتی که آنرا&amp;quot;مقدس&amp;quot;میشمارم ودرخلوت اشعارم اشعاری سروده شده وپایان  یافته وسروده میشود وجان میگیردکه گاه در پایان آن وبا خواندن دوباره آن  به باورم نمی آیدکه,این سروده من است وگفته های من... هرچندکه خود بخوبی در  دنیای باورهاواندیشه های خوداین رامیدانم که تولداین شعرچگونه  بود,ازکجاآمد چگونه سروده شد چه حالی داشت وچراچنین نوشته شد واما هرگز  نیزخودرااسیر قالب وقافیه ها نمیکنم چراکه شعرهمانگونه زیباست که برآدمی  گوئی&amp;quot;وحی&amp;quot; میشودوهمانگونه که دیگر شاعران ونویسندگان وبسیاری ازشاعران بزرگ  ومطرح جامعه ایران وجهان نیزگفته اندوبراین باوربوده اند که&amp;quot;شعرزمینی  &amp;quot;نیست,بلکه&amp;quot;آسمانیست&amp;quot;واین&amp;quot; خدای شعرو عشق&amp;quot; است که,برشاعر حکم سرایش  میدهدوشاعر وسیله ای ست وقلمی ونه بیشترازآن وتنهاقلم, چرخانِ نوشتن  اشعاربرتن دفتر واستفاده کننده ی جوهرخودکاربرای نقش دادن به,سطح سفیدیست  که می بایست باآیه های شامانی درشکلی,ازشعرپرشودبه شعری,واژه ای وفکری  واندیشه ای وباوری.من نیزباتمامی,اعتقادوباروم به ایتن باور رسیده ام که  شعرازعالم ملکوتی خداوندبه انسان داده میشود,وآنچه سروده میشود ز گفته های  وسخنان خداوندکاراست که خواسته است شاعراوسراینده ی این شعراوباشدبه  شعرهاواشعار مبتذلی,که,اینروزهاباب روزشده است ,کاری ندارم,وبه,هیچ وجه  نیزبه تائید هیچیکس نمی نشینم که,دردنیای شعر میدانم,این گونه اشعارتوهینی  به دنیای شاعرانه وجدی واحساسی وشاعرانه ی شاعران است  وسرایندگان,این,اشعارنیزانسانهای سبکسری هستند,که قدرت قلمی دارند  وآنرابگونه ای نادرست وناهمگون باظرافت وزیبائی وعمق وکلام متبرک شعری به  بیراه ی,ابتذال میبرندویاگاه,حتی درجّدیتی خودباورانه,در*قالب نیماو*سپهری  و*فروغ ...دیگرشاعران نیز,گفتن پندرادردوخط به معنای شعربه,مردم قالب  میکنندوچون بخوانی نه ظرافت شعری وویرایش وپیرایش ولطفی,دراین,دوخط میبینی  نه چیزتازه ای دراین پندکه تنها تقلید دوباره ای ازپندهای رایج,است بدست  میاوریم,ونه میدانی براستی, درکدامین سبک میتوانیدآ« را شعر بنامید وشعر  بخوانید ودرعین حال نه نثر است نه شعر نه سپید تنها شکلی از دزدی واژه ها  وپندها دردوخط وادعای شعر داشتن وشاعربودن,وهمچنین آنانی که چندان آشنائی  با موازین ومعنا وشکل وتکنیک شعر ندارند ودانش شعر را درحد مبتدی میشناسند  به چه چه وبه ببه ای دست میزنند که نویسنده ی آن دوخط هم باور میکند که  چیزی گفته وشعری سروده است اما حتی استفاده از پندی که در زبان ما معمول  است وبا باورهای ما شکل گرفته است اگرهم در قالب شعری برای یاداوری استفاده  گرددمی بابیست هم درشیرینی شکل وقالب وتکنیک شعری باشدهم اینکه گوینده ی  چیز دیگری نیز ازخود شاعر نیزباشدمثلا حکایتی برای دوباره تکرار کردن این  پند از زندگی خودیاچرایاد چنین پندی راکرده است هم در شعر مشخص شود  ومتاسفانه شعر نیمیئی بسیار دراین رابطه به بازی گرفته شده است ومضامین  ومعانی وهدف شعری در بسیاریاز دست نوشته ها ودلنوشته هاازخاطر رفته است ونه  تنها آهنگ ووزن وتکنیکی را رعایت نمیکند که حتی شعر نیمائی هم,درخود وزن  وآهنگی دارد که کلام بدون قافیه رامعنا ورنگ شعر میدهداماچون بپرسی که این  ازکدامین سبک است ادعای &amp;quot;نیمائی بودن&amp;quot;اثرخودرا دارند ودرچون بگوئی درکدامین  شعر نیما چنین اثری دیده ای میگویدماکه قرار نیست مقلّد باشیم ما شعرخود  راوسبک خودراامادر&amp;quot;قالب&amp;quot;نیمائی داریمواین خیانتی ست به دنیای شعر زیبای  نیما به قالب وسبک شعری, اوکه,انقلابی درعالم شعروجودآوردوبه دیگر شاعران  وهمچینین به شاعران نوپائی که نیازبه آموزش صحیح شعری از یک استاد فن  آنرادارنددراصل هم خیانت وهم به شاعران وتاقعی جسارت وتوهین میشود که درکار  ایشان اینگونه افرادی ادعای شاعری کنند وهمسطح وهم مقام نیز  تصورشوند.وآنگاه شخصی تنهاباداشتن دکترائی حال دررشته ای وسنی بالااز راه  برسدوحرمت سن اونیز درعالم حترام,ایرانیان که بسیار نیز برای ما اهمیت  دارد, همهخاموش بمانند کسی اعتراضی نکندوهمگان مجبوربه حفظا ین احترام  باشیم که بالاخرههرچه باشد, ایشان ازاساتید هستند وچیزی سرشان میشوداما  هرفن نیاز به دانش آن فن راداردوتنهااینکه شخصی قادر باشد قلم بردست  بگیردوچهارتا خط نثر درست بنویسدودوخط شعرحفظ داشته باشد دلیل بردانش او  درزمینه ی شاعری نیست,امابازبه,احترام دانش او,دررشته ای دیگر,کسی چیزی,هم  ابراز نمیداردودرباورهاپر میشودکه فلانی,استادفلان رشته,یادکتردندانپزشک  یادکترداروخانه,وچه میدانم هرچه که داشتن دکترای آن درکشوری مدرک پرست مدرک  گرا,باعث مباهات اهل سرزمین من است ومتاسفانه این, حکم درستی  بردانائی&amp;quot;استادی&amp;quot;درهمه چیزوهمه فن نیست!!اماایشان باقیافه ای حق بجانب  خودراشاعرنیز میداندودرسرودن یکسری&amp;quot;اراجیف&amp;quot; بسیارهم اصرارداردوطفلک جوانی  که خداوندد قلم وشعراورا از دوراننوجوانی وجوانی برکت داده است هرچه این  دروان در میزند شاعری خودرابردیگران اثبات کند کسی همن یست که بخاطر سن او  این ارزش رابر این شاعرجوان باتحصیلاتی بگذاردکه حال یادردوره راهنمائی ست  یا دبیرستان مثلا, خودمن نیزیکی ازهمین ها بوده ام که اشعارم بسیاردربین  دوستان ومعلمین من شناخته شده بود اما دردنیای برزگ شعروشاعری هیچکس  ازاستید آنزمان را را نمیشناختم تااشعارم را دراختیار ایشان بگذارم وازاو  یاری بطلبم که درمقام استادی مرا نیز یاری دهد د,یاور من باشد ومعلم واستاد  من وبدبختانه چهارتاانسان امثال,اویابی خیرازدنیای شعرودردنیای شاعری هم  پیدامیشوندوبرای اینکه کم نیاورده باشندکه دراین رشته صلاحیت ابراز عقیده  را ندارند وشایدآن جوان بهتر شعر رابشناسد وبااشعار بزرگان آشنا باشد برای  این شخص, به &amp;quot;به به&amp;quot; وچهچه زدن هاوتشویق هائی میپردازندوایشان هم باورش  میشودکه شاعر است وازشعر چیزی میفهمدوهمین افراد نیزبه,اینگونه اشخاصی  پروبالی میدهندکه لایق مقام شعروشاعری نیست واگر فلان شعررا گفت که  خودمانیم تعارف که نداریم, نه تنها شعر نبود بدبختانه حتی,مِعر هم نبودوحتی  لیاقت اینراکه نام نثر بخودهم بگیردنداشت ,چراکه, دزدی ماهرانه ای از پندی  وسواستفاده،واز احساس مردمی بود که باورهای ایشان,ازپندهاونصایح وتمثیل  هاوضرب المثلهائیست که بدون این دوخط این شاعر تقلبی یازهم این پندها  واندرزهاجایگاه خودرادرمیان مردم ایران,وحتی دیگر کشورهاداراست ونیازی  نبودایشان زحمت بکشند سبک جدید&amp;quot;من درآری خود&amp;quot;رابما قالب کنند وبگویند شعر  گفتمً وتازه شعر نیمائی هم هست,اماچون تقلید کننده نیستم به سبک خودم  شعرگفتم که سبکی نیزارائه داده باشم!!!مگر سبک ارائه دادن همینطور کشکی ست  که هرکه از راه میرسد میخواهد سبک جدید را بیرون بدهد لااقل اگر کسی  اینکاررا امتحان میکند برود وتکنیک ها را بیامورزد مضامین ووزن وآهنگ را  یاد بگیرد وتنها با دزدیدن پنها وزورکی جا دادن درمیان هقافیه ها ادعای  شاعری نکند بخدا میشود شاعر نبود وخوشبخت بود میشود شاعر بود ومثل من غصه  خورد که ای وای مردم از دست شاعرانی که خیال میکنند شاعرند وهمه نیز  برایشان دست میزنندواگر کترین کلامی بگیری خود او شاید هیچ نگوید ودردل  بداند حقه بازی بیش نیست اطرافیان بدترازخوداو قد علم کیکنند وهزار توهینی  را به شخص گوینده روا میدارند  که اگر درست دقت میکردند لایق خود ایشان بود  که از شعر اگر میفهمیدند پشت هرکسی درنمی امدند واورا تبلیغ به دروغ  نمیکردند ودیگران را درمقام جوانی گمراه اشعاری نمیکردند که براستی نوعی  تقلب شعرذی ست ودزدین هایی وکش رفتن های پندی بدون اینکه مزه ای دراین شعر  احساس شود یا چیزی ازتکنیک او انسان را جذب کند و...و بسی جای تعجب است که  اساتید شعرهم برای درامنیت بودن خود به دردسر نیفتادن خویش, خاموش میمانند  وچنین افرادی راازمعرکه ای که گرفته اند وچندین وچندی رزا بدور خود نیز جمع  کرده اند ازعالم مقدس شعر وشاعر دور بدارد وبه حفظ نظام شعری وسبکها  وقوانین آن بکوشدودرنتیجه امثال ایشان شاعر هم شناخته میشوندوفردا کتاب هم  بیرون میدهندوباین شکل کتابخانه ها پراست از کتاب شعر که کمتر ارزش خواندن  دارند.وکسی نیست بایشان بگوید اقا خانم, حداقل بگو شعری ست به سبک خودم  درمقام امتحان گفته ام شاید که در دنیای شعر پذیرفته شود نه اینکه همین است  که هست این سبک من است خوب ببخشید مااین سبک را قبول نداریم چون نه  شعرونثر وسپید است نه تازه ای به دیرینه های کهنه اما باارزش ماافزوده  است!!وحال اگردردرجه ی دکترای فلان رشته ی او, شعراونیز بعنوان شعر قبول شد  حداقل انوقت بیاادعای سبک داشتن وشاعری هم بکن !افرادناازموده,وآماتوروغیر  حرفه ای که,این دوخط ویاچند خط &amp;quot;من درآری&amp;quot;مثلا شعری راکه گرفته شده ودراصل  دزدیه شده وازپندی ست راشعرخودوسبک خودبخوانند بدتر انسان به تاثر مینشیند  وقتی اینگونه چیزهارا میبیندومیبیند که جوان وجوانانی اورا صاحب سبک  دانسته تلاش میکنندازاو بعنوان استاد بیاموزندو&amp;quot;اراجیف برارااجیف&amp;quot; افزوده  میگرددوکتاب درکتاب چاپ میشودچون به سبک فلانی ست!اماکدامین سبک معلوم نیست  برچه حسابیست کسی نمیداند چطور مجوز گرفت پول حرف اخر را میزند, خب!ومدرک  هم کی جرات دارد بگوید تودانشکگاهی نیستی چون دانشگاهیهم هست اما بیچاره  شاعر نیست وارزوی شاعری اورا خفه کرده است وچند نفری را نیز  اسیر,وبالاخره,روزی زمانی ,برای سبک اوهستند کسانی که اسمی راهم پیدا کنند  پس یبهتراست منو شما زیاد غصه نخورید, فعلن, اصلا ماچکارباین  کارهاداریم!همین بس که مردمی قبولش دارند باید همه نیز قبول کنند تا همرنگ  جماعت شناخته شوند وادم ناسازگاری شناخته نشود وهمیتن است که باورها نه  درشعر که درهمه چیز شکل میگرد باورهائی که نادرست وغیر قابل قبول است اما  جماعتی سکوت میکنند چون جند تا ادمی آنرا جار میزندوشایداز افرادی باشند که  جامعه برآنان اعتمادواطمینان نیز داردو حتی ایشان هم دردل میدانند این نه  شعر است ونه سبک اما بایکدیگر تعارف میکنند که بگویند فلان استاد شعرش شعر  نیست وبه تائید او دست هم میزنندوهمینقدر بس که, چهارنفریعلاقمند بخودوسبک  خود راداردپس بایدکافی باشد!عجبا!,بسیارهم دیگر مردمی ناآشن باشعرازآنجا که  حرف حرف پندی ست آنرابعنوان شعراز فلان شخص میپذیرندچراکه &amp;quot;پند&amp;quot; که بد  نمیشوداماهرچه,درعالم ودنیای شعر واقعی وسبک اشعاربگردید,باز  نمیدانیدونمیتوانید پیداکنید که,درکدامین شعربودکه«* نیما یوشیج» اینگونه «  شعرنو»ئی سرودکه,درهیچ کتابی,ومقاله ای وبرگه ای نیزاثری ازآثارآن بنام  *نیما یا دیگر شاعران این سبک یافت نمیشودوامروزه رسم روزگار امروزی شده  است که شاید برای تلاش برای پیداکردن سبکی تلاش یا پیدایش نوع جدید ازسبک  شعرنو دست باینگونه سرایش هائی میزنند که درپندبودن آن شکی نیست امادردنیای  شعری,شعر محسوب نمیشود ومتاسفانه دیگرانت چنان نام استاد استادی برایشان  میبندند که انسان به نام « استادی» دل میسوزاند وبرآن «استادی » که  استادبود وشناخته هم نشدواشعارش رابه جامعه نیزنداده ودنیای فانی را طی  کردورفت بی اینکه دیده شودیا نه حداقل پس ازمرگ او کسی خبرداشته باشد که  بسیارندبزرگانی که درگوشه ی عزلت و تنهائی وحتی فقر به سرای باقی  شتافتندیاتا چندروز از مرگ آنان کسی باخبر نبودکه ایشان شاعر است یا شاعری  درگمامی بود وازمرگ او حتی کسی خبردارنشد ومدتی برزمین نیز مانده بودیاخیلی  دیرخبر مرگ ایشان به جامعه ی ادبی رسید وحال اینکه باورهای زندگی ماچگونه  باوری میتواند باشدکه براحتی دردنیای کنونی ابتذال  عقایدوشعروافکارورفتارهای ناهنجاری رانیزبه راحتی وسهولت میپزیریم ودرنقش  روشنفکر بودن سعی میشودکه آنرابزرگ نیزکرده وبدنیاقبولاندهوحتی  بگویند&amp;quot;اینهم سبکی ست&amp;quot; وباوری وعقیده ای که مادرک نمیکنیمومشکل ازماست که  درک نمیکنیم وگرنه بسیارهم عمیق است اگر عمیق است که شما فقفهمیدید عمیق  است لطفا بفرمائید ما درکدامین عمق بنگریم تا لااقل شاید ما هم فهمیده  ودانا شویم!!! اما شاعر واقعی همیشه ودرهمه ی تاریخ روزی چون نیماو  شعرنیمادرک شده وخواهد شد,اماافسوس ودریغ که بسیاری ازاین نوع شاعران  درگمنامی میمرند وبدبختانه تا زمانی که اجازه میدهیم باورهای نادرست  درهرزمینه ای درزندگی مارنگ گرفته,ریشه کرده,وپا بگیرددرهرشکلی ازباور  وبههر شیوه وفنی باشد جه درقالب ایده ای چه شعری چه حرف وگفتاری هرروزه  وهرروزازدنیای وافعیات بیشتر وبیشتر بدورافتاده,وازهمپائی بادنیای کنونی جا  مانده میمانیم .بااینوصف میشودگفت:دنیای باورهای مانیزباز میگرددبدرون  خودماواینکه ما چه چیزی را&amp;quot;باوراصلیوسرمنشا یا مبدأ&amp;quot;افکار خود قرارداده ایم  واینکه درچگونگی زیستن به چه چیزهائی برخوردکرده,وچه دیده,وبا چه ,آشناشده  ایم وچه,علاقمندی هائی نیزداشته ایم,باکدامین اندیشه ناحق وبرحقی همراه  شده ایم وتاکجاب خودودنیای واقعیات صادق بوده ایم,ودرمعنای شخصیتی خودحتی  خودراچگونه میبینیم وچه پنداری ازخودداریم ودیگران نیز چگونه مارامیبنند  ودرموردماچگونه فکر میکنندوآنچه ازخودبرداشت میکنیم وازدیگران درمورد خود  سازنده«من » اصلی ماخواهد بودکه صدالبته گاه,اجتماع آدمی بابا پندارهای  خویش به جایگاه بلندی میبردکه شایدحق مانباشدویابه کنجی میاندازدکه شایسته  انسانی نیست که زندگی رابسیارزندگی کرده,است وباورهای ا بسیار نیز شنیدنی  ودرارج ودرمنزلت بالائی قرار داردوبرای رهبری انسانی بسوی روشنی  فکر,اجراکردنی ویادگرفتنی ست وبازدرهمین راستا دشمنان باورهاآنقدر بسیارن  که برای مقابله باآنان تنهانیروی منطق قوی میتواندچاره ساز دشمنی ها خاموش  کردن شکایتهاوگلایه هاوحتی بی انصافی هاوحسادتهاباشدکه فیلسوف بزرگ ما ارد  بزرگ نیز باآن, روبرو بوده است درداوریهای گاه,غیرمنصفانه وبدون پایه, ویا  گاه براثرکمبوددانش دشمنان یاحسادت ورقابت دیگری بااووطرفداری جمعی ازشخصی,  که درهم شکل بودن,درانواعی ازباورهاوایده آلهاوعقایدوافکاربا*ارد بزرگ  همواره دررقابت بوده است یا قصداین راداشته است که]ایده های این فیلسوف  وبزرگمردتاریخ ایران رابنام خود ثبت کرده واورادردنیای افکارعوام کوچک  نموده خودرابزرگ داردکه همواره دنیا خودثابت کننده حق بر باطل بوده است  وآنچه بنام یکی ثبت میشود&amp;quot;چون اندیشه های پرارزش اردبزرگ&amp;quot; ونظریه های او  خواه ناخواه دردنیای انسانها جایگاه ومقام شایسته ی خویش را نیز بنام*ارد  بزرگ پیدا نموده,ونیازی به ثبت خویش نداشته است چراکه میدانیم●(آنچه عیان  است  حاجتی به بیان آن نیست) ) ودراصلاح درست ( *هرچیز عیان است چه حاجت به  بیان است)ودر ثبوت طلااحتیاج به جلا هم نیزکه غبارآلوده ی افکاری نیزچون  افکار دشمنان باشد,همواره و همچنان طلا, طلاست و چون ذّرُ نیزکه خودگوهریست  بی نیاز از اثبات شدن چون&amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; و طلا ودُرّ وگوهر جامعه ی &amp;quot;اندیشه  های نابی&amp;quot; که هرکس ر یارای مقابله بااونیست تاکه قادرباشد ایده ونظریه ای  وباوروافکاری راهمانند اویا مخالفت بااو به جامعه ای,ارائه دهدکه قادربه  این باشدکه ردافکار*اردبزرگ راثابت کندکه چنین نیزهرگزنخواهدشدوبرای ایده  ها وباورهای جدید شایدروزگارچیزی درآستین داشته باشدولی هرچه به,دنیای  افکارافزوده گردد تماما تکمیل کننده ی افکاراندیشمندان است نه,رد کننده ی  ایده وایده ال های ناب والماسگونه ودُّرباراین بزرگان همانگونه که *  &amp;quot;ویکتور هوگو&amp;quot; میگوید:*:&lt;br /&gt;الماس راجزدرقعر زمین نمی توان یافت وحقایق  راجزدراعماق فکر نمی توان کشف کرد.*ویکتور هوگو&lt;br /&gt;وهرگزنیزاین اتفاق  نخواهدافتادکه روزی بیایدکه,درجای اینکه بشنویم&amp;quot;عاقل غم نمیخورد&amp;quot;بشنویم  عاقل باید غم بخوردکه البته &amp;quot;عاقل غم بسیارهم میخورد&amp;quot;امانه غمی به آنگونه  که عوام غم میخورند و,دردنیای غم بزرگان نیزدنیای بزرگی ازاندیشه های  خدمتگزاربه جوامعاست با عشق وغم بر انسان,بشر,وطن,دنیاوخداوند که هریک را  نیز بسیاررادوست میداردوبرعلیه وضدآنان نیز نیست وهمواره درخودمت آنان هم  هست. باشدکه باورهای مادرمقامی قرارگیردکه ازآن عشق به زندگی,وبشریت  ودنیاگرمی بخش سرزمین سرداحساسات امروز باشد.&lt;br /&gt;●نگاهی نیز داشته باشیم,به  باورهاوافکاربزرگانی ,که هریک درطول زندگی ماچون راهبرانی خردمند,توانائی  آنرادارندکه رهبر فکرواندیشه وباورماباشند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارزش پیمان شکن ،  باندازه کفن هم نیست .*اُرد بزرگ&lt;br /&gt;مدام از خودتان بپرسید : آیا کاری که  مشغول انجام آن هستم &amp;quot;بیشترین بازده برای وقت صرف شده &amp;quot; را دارد یا نه ؟  .*برایان تریسی&lt;br /&gt;وقتی که شمابه بدبینی عادت کنید،بدبینی به اندازۀ  خوشبینی مطلوب ودوست داشتنی است . آرنالد بنت*&lt;br /&gt;اگردربندزندگی روزمره تان  شوید, نمیتوانید گامی بسوی بهروزی بردارید .*اُردبزرگ&lt;br /&gt;زیبایی  غیرازاینکه نعمت خداست. دام شیطان نیز هست .*فردریش نیچه&lt;br /&gt;تنها زمانی می  توانیدچیزی راکه ریشه های عمیق درفرهنگ شماداردبه وضوح ببینید که آن چیز در  کار دور شدن از شما و فرو رفتن در دور دست باشد . جی.*هیلیس میلر&lt;br /&gt;خوشابه  حال پیمان منشانی که وجودشان به پیرایه پاکی و شرم آراسته شده.*بزرگمهر&lt;br /&gt;حیات  آدمی در دنیا همچون حبابی است در سطح دریا .*جان راسکن&lt;br /&gt;توانایی شما در  مدیریت زمان برای دست یابی به بالاترین نتایج ، مهارت اصلی در کارایی فردی  است .*برایان تریسی&lt;br /&gt;چرا باید در انتظار بهشت موعود احتمالی باشیم ؟ما  خود قادریم یک بهشت واقعی در عرصه زمین به وجود آوریم. *اگوست کنت&lt;br /&gt;آنکه  برای بهروزی آدمیان تلاش می کند و راه درست را نشان می دهد بارها و بارها  می زید و تا یاد و سخنش جاریست او زاده می شود و باز هم .*اُرد بزرگ&lt;br /&gt;انسانها  بادو چشم ویک زبان به دنیا می آیند تادو برابرآنچه می گویند ببینند ، ولی  از طرز سلوکشان این طور استنباط می شود که آنه با دو زبان و یک چشم تولد  یافته اند ، زیرا همان افرادی که کمتر دیده اند بیشتر حرف می زنند و  آنهاییکه هیچ ندیده اند ، دربارۀ همه چیز اظهار نظر می کنند . *کولتون&lt;br /&gt;شما  را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را  بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید  و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ،خمیری  در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه  انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به  زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها  می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد . *جبران خلیل جبران&lt;br /&gt;برای  تلفظ کوتاهترین کلمه &amp;quot;بله&amp;quot; یا &amp;quot;نه&amp;quot; خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد .*  پتیاگور&lt;br /&gt;اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان  آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می  کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد .* فردریش نیچه&lt;br /&gt;هرکس  قادر به تملک و ارادۀ نفس خود باشد آزادی حقیقی را به دست آورده است .  *پرسلیس&lt;br /&gt;هر پیوستنی آگاهی و میوه ای نو ارمغان می آورد .*اُرد بزرگ&lt;br /&gt;تملّق  خوراک ابلهان است . *شکسپیر&lt;br /&gt;آغاز هر کار مهمترین قسمت آن است .  *افلاطون&lt;br /&gt;قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت‌تر است . *هیچکاک&lt;br /&gt;میزان بزرگی  و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود  را در یک کانال بریزد. اریسون سووت ماردن&lt;br /&gt;با ، رفته گان به جهان دیگر،  نتوان همراه شد ، که این کوشش و همراهی عمر را بباد می دهد . *اُرد بزرگ&lt;br /&gt;ایده  های ازلی دریافته ازتامل ناب هستند و مایه اساسی وابدی تمام پدیده های  جهان را بازگو می کنند. این ایده ها متناسب با ماده ای که واسطه بازگویی  آنها هستند، جامه نقاشی ، شعر، مجسمه سازی یا موسیقی می پوشند .تنها سرچشمه  هنر معرفت بر ایده هاست و تنها هدف آن انتقال این معرفت است. *شوپنهاور&lt;br /&gt;هر  عادتی در ابتدا مانند یک نخ نازک است.اما هربار که یک عمل راتکرارمی کنیم  ما این نخ را ضخیم تر می کنیم و با تکرار عمل نهایتا این نخ تبدیل به طناب  بلندی می شود که برای همیشه به دور فکر و عمل ما می پیچد. *اریسون سووت  ماردن&lt;br /&gt;فکر خوب معمار و آفریننده است . *دیل کارنگی&lt;br /&gt;اندیشه و تفکر  پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است و انسان بی اندیشه و تفکر به ماده  ای بی روح می ماند .* پاسکال&lt;br /&gt;تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفکر  منظم و یادداشت برداری دقیق هستم . *ادیسون&lt;br /&gt;افکار افراد متفکر خودبخود  می اندیشد .*ارنست دیمنه&lt;br /&gt;در روزگار ما ، سرنوشت آدمی در سیاست تحقق  یافته است .* توماس مان&lt;br /&gt;شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های  گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در  آسمان از نوا باز دارد؟ . *جبران خلیل جبران&lt;br /&gt;بدگمانی میان افکار انسان  مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا به هنگام غروب که  نور ظلمت بهم آمیخته است بال فشانی می کند . *بایگون&lt;br /&gt;من احساس می کنم پس  هستم . *آندره ژید&lt;br /&gt;گیتی همواره در حال زایش است وپویشی آرام درهمه گونه  های آن درحال پیدایش است .*اُرد بزرگ&lt;br /&gt;به نزدیک خردمندان چهار چیز بر  پادشاهان عیب است : ترسیدن در میدان جنگ ، گریز از بخشندگی ، خوار داشتن  رای خردمندان ، شتابزدگی و نا آرامی و بیقراری در کارها . *بزرگمهر&lt;br /&gt;ای  اختر بزرگ ؛ تو را چه نبکبختی می بود اگر نمی داشتی آنانی را که روشنی شان  می بخشی !&lt;br /&gt;هان ! از فرزانگی خویش به تنگ آمده ام و چون زنبوری انگبین  بسیار گرد کرده ؛ مرا به دستهایی نیاز است که به سویم دراز شوند.&lt;br /&gt;هان !  این جام دیگر بار تهی شدن خواهد و ابرانسان دیگر بار انسان شدن . *فردریش  نیچه&lt;br /&gt;شعر، حافظه ی آینده است. *یانیس ریتسوس&lt;br /&gt;آنکه نمی تواند از خواب  خویش برای قراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد .  *اُرد بزرگ&lt;br /&gt;در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. *آلبرت  انیشتین&lt;br /&gt;فکر کردن،سخت ترین کار بشر است .*انیشتین&lt;br /&gt;آن هنگام که روحم  عاشق جسمم شد و جفت گیری این دو سر گرفت من بار دیگر متولد شدم .*جبران  خلیل جبران&lt;br /&gt;الماس راجزدرقعر زمین نمی توان یافت وحقایق راجزدراعماق فکر  نمی توان کشف کرد.*ویکتور هوگو&lt;br /&gt;مردی که فکر نو دارد مادام که فکرش به  ثمر نرسیده است آرام و قرار ندارد.* مارک تواین&lt;br /&gt;فزون خواهی برای داشته  های ما زیانبار است .*اُرد بزرگ&lt;br /&gt;تنها دوراه برای زیستن در زندگی  خودداری،اول اینکه هیچ معجزه ای راباور نکنی،ودیگر اینکه همه چیزرامعجزه  بدانی.*آلبرت انیشتین&lt;br /&gt;زندگی روزمره شما پرستشگاه و نیز دیانت شماست  .*جبران خلیل جبران&lt;br /&gt;تنها زندگی کردن ،بهتر از رفاقت با نارفیقان است.*پل  ورلن&lt;br /&gt;اینها ضعفا هستند که اراده به سوی قدرت خودشان را به این صورت  مخفی می کنند که عالم دیگری بسازند در واقع عالم افلاطونی همین است .  *فردریش نیچه&lt;br /&gt;انسان وقتی که بلندحرف بزندصدایش رامی شنوند،اما وقتی که  یواش حرف بزند به گفته اش گوش می دهند .* پل رینو&lt;br /&gt;خوار نمودن هر آیین و  نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید . *اُرد بزرگ&lt;br /&gt;بخشنده نیکخوی آن  کس است که به بخشش جانش را آراسته گرداند . دور از جوانمردی است که بخشنده  بر آن کسی که چیزی به او داده یا خیری رسانده منت نهد.*بزرگمهر&lt;br /&gt;عشق  مانند ساعت شنی همان طور که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند. *آلبرت  انیشتین&lt;br /&gt;مفاهیم اساسا تفکراتی انتزاعی و تا اندازه ای بی جان هستند.  هنرمندانی که پیش از شروع یک کار تمام جزئیات آن را برنامه ریزی می کنند  تنها از اندیشه مفهومی سود می جویند و در نتیجه آثار سست و ملال آوری به  وجود می آورند زیرا خود را از منابع عمیقتر الهام یعنی ایده ها محروم می  کنند . *شوپنهاور&lt;br /&gt;بسیاری از جنگها و آوردهای مردمی از روی نبود شناخت و  آگاهی آنها نسبت به یکدیگر بوده است . *اُرد بزرگ&lt;br /&gt;لذت نگرستن و درک  طبیعت والاترین نعمت است . *آلبرت انیشتین&lt;br /&gt;ایرانیان راستگوترین و راست  تیرانداز ترین قوم تاریخ اند .* فردریش نیچه&lt;br /&gt;در روزگار ما ، سرنوشت آدمی  در سیاست تحقق یافته است .* توماس مان&lt;br /&gt;ما در واقع هیچ چیز دربارة  انگیزه نمی‌دانیم. همة آنچه می‌دانیم نگارش کتابهایی در این مورد است.*  پیتراف دروکر&lt;br /&gt;از یک خود کامه، یک بدکار، یک گستاخ، یا کسی که سرفرازی  درونی اش را رها کرده، چشم نیک رای نداشته باش . *جبران خلیل جبران&lt;br /&gt;برای  جوانمردی و مروتی که به هر کس می کنی انتظار هیچ پاداشی نداسته باش.  *پیکاسو&lt;br /&gt;برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین راه آن است که از راه راست رو  نگر داند و از گناه بپرهیزد ، بی گمان آرام ، و کام و نام نصیبش می شود .  *بزرگمهر&lt;br /&gt;● همراه بااندیشه های ارزشمند&amp;quot;اُردبزرگ &amp;quot; درمورد &amp;quot; باور&amp;quot;:&lt;br /&gt;*‌  آدمهای فرهمند به نیرو و توان خویش باور دارند. ارد بزرگ&lt;br /&gt;* هم رنگ دیگر  کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است .  ارد بزرگ&lt;br /&gt;* پیام  آوران باورهای پست بزرگترین پیروزیهای تاریخ مردم خویش را به ریشخند گرفته  اند .  ارد بزرگ&lt;br /&gt;*آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به مادیات،ارزشهای  آدمی را زیر پا نمی گذارد. اردبزرگ&lt;br /&gt;*‌مهم نیست که دیگران ماراباور کنند  ،مهم آن است که خودخویشتن خویش راباور کنیم.ارد بزرگ&lt;br /&gt;●پایان جلد پنجم»5»  ● فرگرد باوربه قلم: فرزانه شیدا ●  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-1258701625418393201?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/1258701625418393201/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/2_12.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/1258701625418393201'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/1258701625418393201'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/2_12.html' title='*باور*2'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-2879357774689852883</id><published>2010-03-12T15:47:00.000-08:00</published><updated>2010-03-12T15:48:41.887-08:00</updated><title type='text'>*سامان* 1</title><content type='html'>&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_13.html"&gt;بعُد  سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *سامان*&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;   الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقایق را جزدراعماق فکرنمی توان  کشف کرد. ویکتور هوگو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg" href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="213" class="alignnone size-medium     wp-image-732" title="OROD BOZORG 5" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه     شیدا"" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;● بعُد سوم آرمان نامه  ارد بزرگ●&lt;br /&gt;●فرگرد سامان●&lt;br /&gt;پیروتمامی  فرگردهائی که تاکنون دنبال  کردوبه تفسیر وبررسی آن پرداخته ایم همواره نقش نیروی درون انسان درسخنان  فیلسوف بزرگ ایران زمین * ارد بزرگ مد نظر بوده است وهمواره تلاش براین  داشته است تاکه بشر دریابد تا چه میزان برسرنوشت وزندگی خودنقش داشته است   .در کل  سامان دهی بر خودوزندگی همانگونه که بارهاگفته شددرطی,روزگارعم  ماباتمامی اعمال وتصمیمات ماخوبخودشکل میگیردازاین جهت بسیارمهم,است  که,درگام گام ِرفتن مراقب اقدامات وتصمیمات خود,درچگونگی زندگی خودباشیم  وبه سهولت ازکناربسیاری ازمسائل که بنظرچنان مهم نمی آیدنگذریم.حتی  کوچکترین کارهای مادرسامان دهی فرداوآینده ی مامیتواند نقش بزرگی رابوسی  شادی یاغم,وخوشبختی وناکامی ماباعث گرددلذاهمانگونه که*ارد بزرگ میفرمایند:  ‌سامان ازپس ساختاردرست هویدامی گردد.*ارد بزرگ&lt;br /&gt;درنتیجه اینکه  درساختارذهنی وفکری,روحی ومعنوی وهمچنین مادی خودهرآنچه خودبر خود شایسته  بدانیم,وبرای,آن تلاش کنیم روزگارفردای ماراتعیین میکندبرای مثال  شمامیتوانید برای کمترین موردزندگی خودواردفروشگاه مواد غذائی شده,وازمیان  صدهاکالادرست چیزهائی راانتخاب کنیدکه نه تنهاکالری وپروتئین وویتامین بدن  شمارابحدلازم تامین نمیکندبلکه شما رادچارعارضه هائی چون چاقی یامرض  قندیابسیاری دیگراز عوارض ناشی ازموادمصرفی روزانه مینماید وفردائی که  شمادرامروزخوددرسلامت کامل درون پاکت وپلاستیک موادغذائی کالاهای خود  راچیده,وتحویل میگیرید.درراه,بازگشت به خانه,درحقیقت بسوی بیماری فردای  خودگام برمیداریدواینکه بدانیدچگونه میتوانیدپیشگیری کنید,چیزی ست  که,روزانه چه,دررسانه ها چه حتی درسخنان,عوام بسیارمیشنوید.بسیارندکه  میگوینداگرقسمت براین باشدکه من,باخوردن ونخوردن هایم فلان  بیماری,راگرفته,وجان دهم,حتی اگرنخورم نیزآن بیماری راخواهم گرفت و بالاخره  بگونه ای انسان بایدبمیرد!مسلم,است که,انسان درجهان,عمرجاودانی  نیست.اماچگونگی مرگ اواگربه بلایای طبیعی وحوادث ناگهانی  نباشدبسیارمیتوانیم,درچگونگی طول,عمرخوداثر گذار بوده ولااقل برای بیمار  نشدن خودآنچه راکه میدانیم نباید بکنیم, نکنیم وآنچه را میداینم نبایدبه  مقدارزیادمصرف کنیم,نیزمصرف نکنیم مابدین شکل سامان دهی درستی در زندگی  خودرا پایه گزاری میکنیم وبقدرت اندیشه وفکرخودوجمع آوری اطلاعات درست  درباب انواع میوه جات وتره باروخوراکی هامیتوانیم,غذاودسر خوشمزه ای نیزصرف  کنیم,که سرشاراز کالری وتولید کننده ویتامین هاوپروتیین های لازم بدن  ماباشدوبانوشیدنی هاومایجات خوب وپر انرژی موادمعدنی لازمه بدن خودرانیز  تامین کنیمدرواقع خودرن شیرینی جات وترشی جات,که هرکدام درزیادی مصرف  خطرناکند,میتواندبگونه ای حساب شده نیزمصرف گرددوهمه ی انچه رادوست داریم  مصرف کنیم وخورده,ازلذت آن بهره مندشویم.امااینکه بنشینیم,ویه جعبه یشیرینی  یک کیلوئی رادر عرض نیم ساعت باعلاقه ی شدیدی که به شیرینی دارم,حداقل نیم  کیلوی آنرایکجاصرف کنیم,وفرداهی ناله بزنیم که&amp;quot;من هیچی  نمیخورم,امانمیدانم,چراچاق میشوم,ودر نهایت خودرامجبوربه رژیم های نامناسبی  کنیم که بیشترآنهاتصمیمات شخصی خودماست نه,نظریه پزشکی مثل اینکه,یکدفعه  چون میخواهیم پیرهن عروسی دوخته شده,خودیاکت وشلواری راکه پارسال خریده  ایم,وامروز با تن چاق مانمیخوردحتمابا نخوردن های بدون برنامه ریزی,اندازه  خودکنیم وسرانجام باچهره ی زرد,زیرچشمی فرورفته واعصابی که معمولااز نخوردن  وبی موقع خوردن وبد خوردنها,همواره متشنج است لباس مورد نظرراسرانجام  اندازه تن کرده,وبه عروسی برویم,واین عذاب الهی که بخودومعده ی دردکشیده ی  خودازفشار کم خوردن یا گرسنه ماندن ها بخود بدهیم,که درنهایت, دریک عروسی  به,دست زدن هائی دربیحوصلگی,وبشکن زدنهائی در بیحالی معده ای گرسنه,مثلا  بخیال خودمان درشادی سرکنیم,آنهم درزمانی که براستی نه جسم ماشاداست نه,روح  ما,وآزاردیده ی هفته ها,آزاری هستیم که,خودبه خودمان داده ایم, بی اینکه  توجه کرده باشیم که,وقتی چاق بودیم,حداقل رنگ صورتمان طبیعی بودوحوصله ی  مابیشتر وبهترمیتوانستیم ازاین مهمانی لذت ببریم,واینهمه شب وروز درحسرت  خوردن این چیزوآن چیزی سرنکنیم,که,فقط,اگرآن یک کیلو شیرینی راطی مدتی  طولانی تری مصرف میکردیم,ودرست بعدازصرف غذا تکه ای میخوردیم,که,هم درهضم  غذائی وخوابیدن,ویا سبک بودن پس ازغذابسیارموثراست هم لذت استفاده,ازهمه ی  مواد غذائی رابیکباره,ازخودنمیگرفتیم.اینکه برای شمامثال زدم چیزی نیست  که,درتصورخودآنراساخته باشم نمونه های زیادی,ازاینگونه,اعمال رامیان دوستان  وآشنایان خودهمیشه شاهدم وهمینکه به دلسوزی ومحبت بگوئی:عزیزجان چرا ینطور  خودت راعذاب میدهی چرادَردنیارو بروی همه خوردنیهادوهفته است که به روی  خودت بسته ای وبانگاه به غذا دلت غش میرودوباخوردن دیگران شایددردرون عصبی  هم میشوی ویاغصه,هم میخوری,وبگوئی:آخر این که نشد!دیروزکه گذشته است ,گذشت ,  شیرینی راخوردی وتمام شد,امروزِگرسنگی رالااقل عذاب دوم خودنکن ازقدیم  گفته اند:( کم بخور,همیشه بخور)والارنگ زردچهره وچشمان زیر سیاه شده بااین  لاغری زورکی نه تنها بتو نمی آید بلکه حتی بنظر چهره ای بیمارهم میآئی  باورکن دیروز شاداب تر وخندان تروحتی با گونه های قرمزت زیباترهم  بودی,ومطمئنا دلت نمیخواهد بیمارباشیعامامتاسفانه,امروزازدیروز چاق بودن  خودهم,بیمارتری!چراکه گرسنه ای!وبه یکباره تمام نیازهای بدنی خوداز کالری  ویتامین وهمه ی نسازمندیهای بدنی راهم ازبدن که به آن نیاز دارد گرفته ای  ,والابخدااگرآن عروسی به جان تو یااین نخوردنها بیارزدولاغرشدن ولاغر  بودن,ارزش اینهمه ناراحتی راداشته باشداینهمه عذاب برای ذره ای لاغری  و...باین گفتار بااینکه هرچه گفته ای خالی ازحقیقت وبدون پایه واساس پزشکی  هم نیست,تازه,برای خود یک دشمن هم تراشیده ایم که پشت سربگوید&amp;quot;:اینهمه زحمت  کشیدم خودمو لاغر کردم,جااینکه بگه چه خوشکل شدی میگه زرد وزاروبیماری ,  این ازسرحسودیشه یاچون خودش اندامش خوبه یااستعداد چاقی نداره,آدمو اینجوری  تحقیر میکنه!!!بدون اینکه شماذره ای دراین گفتار قصد رنجاندن اوراداشته  باشید وبی اینکه, توجه کند به,اینکه دوست بودیم که گفتیم,ودشمنیم اگر  نگوئیم,چون دوست آن است که حقیقت رابگوید,حتی,اگربه رنجش دوست باشدامابه  صلاح اووبدتر انکه پس ازمدت شاید دو سه هفته عذاب,آنگاه بعدازعروسی بارها  دیده ام که همان شخص میگوید امروز بزارمهمونیم غذاهاهمش خوشمزه س  بخورم,فردارژیم میگیرم !!! پس آنکه این چاقی وآن عذاب پس ازآن وهمچنین  دردایستادن درمچ پادر فرداهارا براثر سنگینی وزن وهزار ناراحتی چاقی  راسامان داد یانه بانخوردنهای بدون برنامه ریزی خودرابه دامن کمبود ویتامین  ها ونیازهای بدنی بی حساب وبدون برنامه ریزی صحیح کشیدوبیمار شدحالا از چه  رو,وچراازخدا میپرسد: خدایا میان اینهمه آدم من چه بدی بتو کرده بودم که  مرابیمارکردی؟واین دردوآن دردرابمن دادی بی اینکه توجه کندخدابرای بیماری  او برنامه ریزی نکرده بود,بلکه خوداو کرده بودونه حتی هیچکس دیگر.بااین  مثالهای ساده بسیاری,ازاعمال ورفتارهای روزمره ما سامان زندگی فردای  مارابما پیشاپیش نشان میدهدولی چرابه کرده های خودبه,هرچه,انجام میدهیم  وبدنبال,آنیم,هرگز توجه ونگاه,نمیکنیم,امادرفردای تلخی وناامیدی  زمین  وزمان وکائنات وخداوندراباعث دردورنج واندوه خودتصور میکینم  حداقل,اگرخودباعث آن هستیم,اینرا نیزبپذیریم که &amp;quot;خودکرده راتدبیر نیست&amp;quot;!  وآنچه من برخودرواداشته ام شایددشمن من نیز برمن روا نداشت,آنهم وقتی که  برای مثال,درخیابانی ازدست فروشی درگرمای تابستان چندین وچند نان خامه ای  زیرآفتاب مانده را,خریده وازفرط گشنگی با ولع نیزخورده ایم وفردابعلت  مسمومیتهای غذائی دربیمارستان به ِسرُم وصل شدیم وتازه زمین وزمان راهم,به  نفرین ولعنت میگیرم دشتفروشی را که نان اوهم از فروش این نوع مواد غذائیست  هرچند با بی احتایاطی بباد ناسرا میگیریم وهمه مقصرند الا خودما!تازه  میپرسیم که گناه من چیست که در گوشه ی بیمارستان افتاده ام!.&amp;quot;همواره وهمیشه  «دیدن بدیها» خوب نیست &amp;quot;امااینکه خطاواشتباه خود را به گردن همه چیزوهمه  کس انداخته وهمهرا محکوم,وباعث ناخرسندی, ومشکل وگرفتاری خود بدانیمودیگران  را هم با غر غر خئد به جان بیاوریم,وازدیدن حقایق,درهرآنچه که هست سر باز  زده وبه تکرارکردن اشتباه خوکنیم اشتباه هیچکسی جرخود ما نیست واینکه  همواره ازدیدی منفی ودیدگاهی منفی دیدن وتصور منفی نیز داشته باشیم,نه  تنهامشکل مارا حلنمیکند بلاکه از همواره منفی بودن هم چندان دورنیست ودرعین  حال &amp;quot;خود,گول زدنی&amp;quot;هم هست که کمتراز منفینگری نبوده است واینگونه تفکرنیز  ,خو چهره ی منفی دیگری دراخلاق وضعف شخصیتی وکمبودشخصی ماست که درسازمان  دهی زندگی ما بی شک اثری منفی نیزخواهدداشت کمااینکه ماخودبر خطا ی کرده   خویش نیزواقفیم,اما چه دردردون چه در نزداین وآن همه چیزرا به گردن دیگران  می اندازیم حال یااطرافیان مایادنیا یابخت یاحتی خداوند.ودرعین حال عادت  کرده ایم به همه کس وهمه چیز بادید منفی وشکاک نگاه کرده و بدون اینکه  ماهیت حرف دیگران راکه یاازدلسوزی ست یا ازسر محبت یادادن آگاهی رابدون حتی  تحلیل واقعیت ماجراکه بنفع خوداست بدیده ی بدبینانه ای نفی کنیم,وکار  خودرادرست جلوه داده وشکل منفی عمل خودونتیجه ی آنرا به گردن دیگران  انداخته وحتی معتقد باشیم,که اگربمن گفته,ازروی بدجنسی وحسد بوده ومیخواسته  بگویدزحمت نکش دنیاراهم زیر و کنی, ازوزن تو کم نمیشود که اگرخودت میدوانی  پس دیگکر من چرا زحمت بکشم خود را بده کنم !یانه او خوردنهای مرابه تمسخر  گرفته است ونمیتواند ببیند که منهم لاغروزیباشوم! چنین برداشتهائی ازسخنان  دیگران نه تنهاعاقلانه نیست بلکه کورکورانه قضاوت کردن,وقضاوت نادرست وناحق  ,ومنفی گرائی,وبا شکل بدبینانه ای قضایا رامحّک زدن نه به نفع شماست نه  مشکلی ازشماراحل میکند,وبلکه حتی به نفع شخصی مانیز نیست که خود را دردوستی  اینگونه باشما بایددرمرزبندی بگذاریم که همیشه چیزی بگوئیم که شمادوست  دارید نه واقعیات را,واماانسانی هم,که خودزبان تلخ ومتلک گوداردبی شک,همه  رانیز تلخ زبان ومتلک گو میپنداردودرباور خوداینرا نمیشناسدکه کسی براستی  ازروی دوستی ومحبت پندی باوداده باشد ویاحرفی بزندکه برای اوعمل کردن به آن  بهترجواب میداد تاشکل رفتاری خوداو.&lt;br /&gt;وقتی که شمابه بدبینی عادت  کنید،بدبینی به اندازۀ خوشبینی مطلوب ودوست داشتنی است.*●- آرنالد بنت&lt;br /&gt;●  در مروری بر خویش●&lt;br /&gt;درمروری برخویش&lt;br /&gt;دفتری روی دو پا&lt;br /&gt;برگ در برگ&lt;br /&gt;همه  خاطره ها&lt;br /&gt;وبه هر شعر وغزل&lt;br /&gt;خاطراتی دیرین !&lt;br /&gt;دیده ام خیره&lt;br /&gt;به  اوراق وبه برگ..&lt;br /&gt;وچو ابری به شتاب&lt;br /&gt;؛ خاطره ؛&lt;br /&gt;از دل واز آبی&lt;br /&gt;ِاین  روح گذشت&lt;br /&gt;در مروری که دلم&lt;br /&gt;پر ز یک&lt;br /&gt;&amp;quot; حس مداوم&amp;quot;&lt;br /&gt;شده بود&lt;br /&gt;&amp;quot;  زهمه قصه ی تکرار شد &amp;quot;!&lt;br /&gt;.....&lt;br /&gt;روزگاری همه &amp;quot;آه&amp;quot; ،گذر شبنم&lt;br /&gt;واشکی  غمناک&lt;br /&gt;تا رسیدن به پگاه...&lt;br /&gt;گاه&lt;br /&gt;در گرمی یک روز بلند ،&lt;br /&gt;روشن و  پر شده&lt;br /&gt;از سایه ی شوق...&lt;br /&gt;گاه در باران ها ...&lt;br /&gt;گه گداری به َمه  ونمناکی...&lt;br /&gt;گاه چتری دردست&lt;br /&gt;گاه طوفان زده&lt;br /&gt;در غمناکی...&lt;br /&gt;بی  پناهی هائی&lt;br /&gt;،روزوشب ،&lt;br /&gt;گه گاهی !&lt;br /&gt;از خط مرز عبور...&lt;br /&gt;گاه وامانده  به راه&lt;br /&gt;گاه&lt;br /&gt;در کوچه سرگردانی!&lt;br /&gt;گاه گم کرده رهی&lt;br /&gt;مانده به جا !&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;خاطری  نیست&lt;br /&gt;از آن &amp;quot;حس امیدم &amp;quot;&lt;br /&gt;امروز،&lt;br /&gt;شوقکی نیست&lt;br /&gt;در این&lt;br /&gt;ذهن  حضورم اکنون!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;ورقی تازه&lt;br /&gt;دگر نیست مرا&lt;br /&gt;تا نویسم بر برگ ...&lt;br /&gt;سبزی&lt;br /&gt;خاطره  ی فردا را...&lt;br /&gt;درامیدی به خیال!!!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;درخیالی که تو درآن&lt;br /&gt;هردم&lt;br /&gt;در  کنارم باشی!!!&lt;br /&gt;گل سرخی دردست&lt;br /&gt;با نگاهی که درآن&lt;br /&gt;شعله ی عشق...&lt;br /&gt;سردی&lt;br /&gt;حرف  جدائی ها را...&lt;br /&gt;درحریم سرد ِ&lt;br /&gt;دل ِسرمازده ام ،&lt;br /&gt;محو ُو،تبخیرکند!&lt;br /&gt;و  گل سرخ دلم&lt;br /&gt;باز شود&lt;br /&gt;به امید ی که درآن ،&lt;br /&gt;هردم وُ ,هرلحظه&lt;br /&gt;به  عشق&lt;br /&gt;روح لبخند تو&lt;br /&gt;بامن باشد،&lt;br /&gt;سایه ات هـمپایم !!!&lt;br /&gt;آه ای روح  طـراوت ،&lt;br /&gt;بـرگـی،...&lt;br /&gt;باز بگـشا بدلم !!!&lt;br /&gt;چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۷&lt;br /&gt;●فـرزانه  شـیدا ●&lt;br /&gt;اینکه خودبدانیم,وخودرابراه دیگربزنیم,ازاینهم بدتراست  که,انسان,احمق ونادانی باشیم که چون عقل درستی نداردوسط جاده ی اتوبان  میایستد ومیخواهداولین کامیون رابگیرد که در اسباب کشی اورایاری کندوبجای  رفتن به خانه ی جدید به خانه ودیار باقی نقل مکان میکند براستی ,چه,ازاو  کمترداریم ماهم دربسیاری مواقع همانند,او وسط جاده ای میرویم ومیایستیم که  روبسوی مرگ دارد واینرا ,میدانیم وبازمیکنیم اماباخودفکر میکنم این جاده تک  وتوک ماشین میایدحالا کوتا,آنموقع, که این کامیون مرگ بیاید ومرا ببرد! که  هرگز کسی نمیداند درلحظه ای بعدوساعتی دیگرآیا زنده است وکامیون حامل اجل  برسرراه ما هست یا نه ترمز دارد که حماقت مرابه بیمارستان خوابیدنی طولانی  بادرد مبدل کند تاسرانجام راهی دیارباقی شوم یانه سرتیروبدونوقت دادن  مرامیکشدوراحتت میکند.امید همگان عمری طولانی وبه سلامت وشادی داشته  باشنداما چگونه میتوانیم داشته باشیم,اگر من بنوعی همین راامروز به عنوان  هشداری ننویسم,واگر همان رسانه ها بخودمن اینها رانمی آموختندواگر کتابهای  متعددمخصوص چاقی ولاغری نوشته شده بسیاری, از پزشکان وردشدن نظریه ی بسیاری  ازدیگر پزشکان دررادیو ورسانه ها نبودکه فریادمیزننداین داروهاو  پودرهاوقرص های لاغری کلاهبرداریست اگر راست بود همه ترکه ای وخوشکل بودند  وچرا هنوز دنیا پراست از انسانهای چاق ولاغر؟؟؟...واین نخوردن ها این  استفاده ازوسائل لاغری کننده برقی, هیچکدام سلامتی شماراتامین نمیکند  سلامتی تو دراین است وبس که بی هیچ دارووزحمتی جانم عزیزم: کم بخور ,همیشه  بخور,بموقع بخور .ونه زندگی را برخود تلخ کن نه برآشنایانت با بودن,ونخوردن  ودیدن رنج تو درچشم آنان که دوستت دارند و یا با بیمار شدن ورفتن ونماندن  دردنیا خود را عذاب بده که سلامتی تو وقتی تامین است که بدانی برای چاقی  ولاغری هم روشهای درستی هست ازجمله پیاده روی کم خوریهای مناسب خوردن انواع  سالادهای ساده وگیاهی وماست وبرای چاقی هم غذاهای مقوی وپرپرئوئنیت وپر  کالری,به همین سادگی وبجای,اینهمه غذاهای با &amp;quot;یک مَن روغن&amp;quot;بروی آنها, شبی  وشبهائی راسالادو کاهوو وگوجه فرنگی وخیاربخور باانواع سبزیجات وتخم مرغ  ولوبیا وماکارونی پخته شده بدون سوسهای چرب دردرون آن!که هم غذای کامل  وسالمی ست هم سیر کننده هم مقوی هم رژیمی ودرعین حال تامین کننده بدنی که  نیازمند همه نوع کالری و.. غیره نیزهست ودر کنارش یک لیوان آب سیب یا آب  پرتغالودرنهایت قطع ای کوچک شوکولات یاشیرنی برای هضم غذا کمی راه رفتن پس  ازان وآنگاه, همه چیز روبراه است  ومنهم برای این نوع نسخه ها پولی ازشما  نیمخواهم اما سلامتی شما برای من بهترین جواب است که حداقل در زندگی خود  کمتر غرغر لاغری وچاقی بشنوم وانگاه شماهم,روز خوبی هم داشته ای,وهم  لذتی,از صرف غذا برده ای وهم درب اتاق کار چند دکترپولپرست وچند مغازهی  داروهای گیاهی وزمینی وفضائی راتخته کرده ای, هم مرانجات داده ای که اصلا  برایم لاغری وچاقی مهم نیست امااعصاب راحت داشتن, چرا!.امااین تنها بخش  کوچکی از اصرارهای مادر خطا رفتن های آگاهانه ایست که میدانیم چه چیز مارا  چاق ولاغر میکند ولی برای سامان دهی رفتار خود تلاش مصرانه ای راکه نداریم  هیچمقدی عادتها هستیم وبه عادات روزمره شگل زندگی وخوردن وخوابیدنهای  معمولی که برایمان عادی شده است باهمان نوع غذاهای همیشگی بی هیچ تنوعی خو  کرده ایم وتکراراشتباه رانیز عادت گونه,انجام میدهیم حتی بااینکه دردل نیز  خود را سرزنش میکنیم ومیدانیم  که کار درستی انجاتم نمیدهیم وحال زمانی که  خطاهاوعادات مابه زشتی هائی باشدکه نه تنهابرخود که صدمه واسیب رسان به  دیگران نیز باشدآنوقت دیگراین حق مانیست که خودخواهانه,آنچه راکه خو  میخواهیم به دیگران نیز تحمیل کنیم,وتوقع داشته باشیم,آنان نیزحال یا بخاطر  ما یا چون ماازایشان توقع داریم به سازگاری بامابپردازند که اینجا دیگرپای  من تنها وسط نیست وعمل وکار وتصمیم من بردیگری نیزتاثیر گزاراست ودیگرحق  نداریم بخواهیم, که همه جوره دیگران تابع ماباشندوموافق تصمیمات واعمال  ما,چون آنچه شاید برای من یا به نظر من خوب است شایداز دیدگاه اووبرای او  نه تنهاخوب نباشد بلکه یامضر یاناشایست یانادرست باشدواو درزندگی خودچنین  کاری را با دیگری نمیکندواین دررابطه بارفتارهاواعمالیست که مابادیگران  داریم,درنتیجه به شمانیز اجازه نمیدهدکه هرگونه دوست دارید بااو رفتار کنید  وتوقع داشته باشیم موافق تمامی دیدگاهاواعمال وافکارماباشد.هر کس درزندگی  ایده الهاوآرمانها ودیدگاههای خودرادارد وباورهای هرکسی نیزمحترم است  امااینکه اصرارداشته باشیم که باور ومنطق ما مورد قبول همگان باشدانگاه که  براین دیگران نیز نقشی داردکه میتواند پذیرشی ازسوی دیگران بدنبال نداشته  باشدوبنوعی تحمیل عقیده وآزار رساندن به شخص درداشتن ایده های شخصی ومنفرد  است که حق هرانسانی درهرجای دنیاست واینجاست که پاازمرز شخصی خودبیرون  نهادهوارد مرز دیگران شده ایموباید انتظاراین راداشته باشیم که با مخالفت  ونارضایتی وشکایت وحتی برخوردهای اووآنان نیزمواجه شویم واگر برحق باشیم که  ایستادن برحق خودبر ماواجب است ولی اگرنه واگربااینکار,دیگری راتحت  فشارخواسته وایده ی خود قرارداده ایم,بهتر است هرگز پااز گلیم خودبیرون  ننهاده وبه مرز دیگران بدون اجازه,وارد نشویم چون,آنگاه هرچه ببینیم,از چشم  خوددیده ایم.برای مثال اگرمن حتی بخواهرم اصرارکنم که تواین لباس راکه  خریده ای بتو نمی آیدو نپوش, حتی اگرازسردوستی باشدبازمن اجازه ی اینکاررا  ندارم که دراین ایده ی خوداصرار ورزم شایداز چشم من این لباس براو زیبانیست  شاید دوستانه نیز میگویم,امااو این رادوست داردوبرای انتخاب آن,وقتی صرف  کرده,وبرای پوشیدن آن,نیزشوقی داردواین بی توجهی من به احساس وایده وعقیده ی  اوست که تحمیل عقیده کنموبقولی بدون اجازه وحق توی ذوق اوزده واورا به این  تردید بیاندازم که براستی این لباس انقدر بدسات که او بصدا درامده واینرا  میگوید.واینکه &amp;quot;چون من&amp;quot; این لباس رابرتو برازنده نمیبینم توهرچقدرم پول  داده ای هرچقدرم دوستش داری, حق نداری بپوشی.دراینجادیگر&amp;quot;حق&amp;quot;متعلق بمن نیست  اینجا&amp;quot;حق&amp;quot; متعلق به اوواین حریم ومرزاوست واوست که میبایدانتخاب کند چه  رادوست داشته وبپوشد واستفاده کند وهیچ چیز این وسط هم نماینده بالاتر بودن  عقل من نیست که توقع شنیدن وگوش کردن اورا نیزداشته باشم چه,در سن چه  درمقام وقتی شخصی بالاتر از 18 باشد درکانون خانواده نیزحق انتخابات شخصی  وحق تصمیم داردواینرادنیانیز تائید میکندودرجائی که ماهنوزدراین قصه  درگیریم کهامر ونهی کننده ی اطرافیان خودباشیم ومدام بدون اینکه  حق,آنراداشته باشیم وسریال نرگس خواهر فداکاروپدر نابکاررادرست کنیم,و&amp;quot;به  به&amp;quot; هم بزنیم که تااینحد چه درجایخواهری چه پدری, به مرزهای دیگری  دختروپسری بالای18 ساله که دردنیا حق انتخاب دارند, پاگذاشته ایم  واورابادخالتهای خودوادار به انجام کارهائی کردیم که,اگرانجام نمیشد خیلی  دردسرها برای ایندواصلا درست نمیشدوهرکه,درهرگوشه ی دنیااین فیلم را ببیند  نه دختر ونه پسراین ماجرارامحکوم نمیکند که آن پدر وآن خواهررابدیده ی  تحقیر نگاه میکند که درنگاه ماودر روسم وفرهنگ ما  &amp;quot;فداکارهم&amp;quot;جلوه,میکندودنیااین فداکاری راباین شکل دخالتهائی میداند که سبب  گریز دوجوان,ازکانون خانواده,وحتی رفتن یکی ازمملکت خود شد,ودرمقام  اولیه,اگربه زندگی ایندواینهمه ازسوی پدرومادروخواهروفامیل فشارنمیامداگر  شاید بحال خودمانده خود تلاش درساختاربهتر زنئدگی خود میکردندودرنهایت  فقیرههم اگر زندگی میکردند باز بهترازاین بود که ثروتت پدر ومحبت خواهر  اینچنین زندگی ایشانم را به تباهی بکشد ونام آنت عشق ومحبت تعبیر شود که  &amp;quot;صدرحمت برهرچه دشمنی ست&amp;quot;این جریان چاره راه بهتری جزاینکه شاهد بودیم برای  خود میافتند,کماینکه درتمام دنیا,نه پدری, یاور پسرودختری پس ازازدواج است  نه ایشان نیازی به یاری دیگران دارند واین همه از نوع سامان دهی  وسازماندهی غلط مادرجامعه خبر میدهدوگاه فکر میکنم کاش بهتربود.این نوع  سریالها درخارج پخش نمیشدیاحداقل تکس زبان انگلیسی درزیرآن نوشته نمیشدکه  مردم دیگر سرزمینهاهاج واج,ازرفتارهای ما باقی بمانند وشگفتی دنیائی  رابرانگیزد,براینگونه زندگی ماکه بنظر خودمان فقطاینهم یکی از شکلهای  معمولی زندگی درایران است که حقیقتا نیست اینگونه رفتارهامعمولی نیست ,که  هیچ دخالت درهمه جای دنیادیگرچون قدیم الایام پذیرفته نیست حتی همان ژاپنی  که فیلمهای صدقرن پیش خودرابمامیفروشندوهنوز قصه ی قدیمی زندگی عروسی  درخانه مادرشوهر اشک آدمی را درمیاورد وکسی توجه نمیکند تاریخ این,قصه  وچنین بلائی که برسر عروسی امد وآدمی متعلق به چه زمانی ازتاریخ چین وژاپن  بوده است,ازآن گذشته ,دیگر درجوامع ایشان نیز,ازاین خبرها نیست  مگردردورافتاده ترین روستاهای این کشورودرنادانیهای مردم تحصیل  نکرده.ولااقل دیگران,نبینند که مادرجایگاه, پدر,مادر وخانواده تابدین  حددورافتاده,ازحق انسانی خودرانشان دهدوباعث شرمندگی شودکه چگونه فکرمیکنیم  وچه برسر عزیزان خودمیاوریم واسم,آنراهم میگذاریم دلسوزی وخواستن خوبی او  وزندگی بهتراو!,لااقل دراینگونه موارددیدگاه مادراینگونه مواقع پنهان  بماندوندانندماچقدردرزندگی فرزندان ونزدیکان خوددخالت میکنیم وتا کجاها که  پیش نمیرویم وحتی بجای اوفکر کرده وتصمیم میگیریم وامر ونهی  نابجامیکنیم,وانقد فشاررا گسترش میدهیم که,او برای نجات ازدست مابرای  پیداکردن زندگی شخصی خود برای سروسامان گرفتن وسروسامان دادن به زندگی  خودازدست ما یافشارهای زندگی که براو همواروتحمیل شده,آنهم,درسنی کم وحتی  جان خودراهم بخطرمیاندازد,که,ازشردیگران,راحت شودویاخوددردخودرادواکندحتی  به غلط وازسر ناچاری باهزاراشتباه,دیگری,که دراصل خودماباعث آن شده  بودیم,تاامرو اودرجایگاه امروزی,ایستاده باشدوبه,مشکلات بیشتری دامن زده  ودرمانده تربرجا بماند,وهمه هم نادانی,اوراببینند نه اعمال دیگران  راکه,اورا ناچاربه تصمیماتی نادرست کردکه گاه,به خودکشی جوانان مانیز گشیده  شده است ,ودرجایگاه تماشاکننده, این قصه نیز,هیچکس متوجه این جریان  نباشندکه همگان مقصرترین بودند و تنها ایندو نبودندکه اشتباه کرده  باشنددرعین حال که,درجوانی خطا کردن , گناه کبیره نیست وتجربه است,اماگاه  چنین تجاربی که به فشاردیگران,از سرناچاری, کسی به راهی کشیده شود گاه برای  همیشه جبران ناپذیر خواهد بود,که به شکل زیبائی آنان راجلوه میدادیم,اما  نه تنهادرواقعیت عمل زیبا نبودند بلکه تاسف برانگیز خشممگین کننده ونهایت  جهالت ایشان را درقصه نشان داده نمودارمیکردوخشم تماشاگرنیزبرانگیخته میشد  که چگونه میشود,این راست باشد,که هست وبسیارهم,اتفاق میافتدامافقط درجوامعی  چون جامعه ی ما,و اشتباه دیگران قصه نیزدراین ماجرا, صدچندان بیشترازایندو  بودکه باعث همه ی مصیبتهاشداماهمه&amp;quot; نرگس&amp;quot;راخواهرفداکار میدیدند,درحالی که  حتی دخالتهای اوهم کم نبود!وحق اینگونه دخالتها رانداشت وهرچه شد وهرچه  گذشت همه مقصر بودندنه تنها,ایندو که بیگناهترین افراداین قصه بودند واینکه  نرگس میکوبدودربدرخواهر شده,وشهر,شهری را بدنبال هم  برای پیداکردن  اومیرودجای سوال دارد که خواهر مهربان فکرکنید شما ودیگران چه کردید که او  اینگونه با وجود باردار بودن خودرا اسیر اینراه کردکه حتی مناسب روزگاراو  نبودوجزایان است که ازبی کسی تن به این کاردادوازاینکه کسی نبود بدرستی  اوراحمایت کند وچرتا همه چیز را به گردن اومیاندازیدخود,ماهماینگونه  درآشفتگی زمند گی میکردیم وهمه را برعلیه خود میدیدیم, چون او بهردری برای  نجات میزدیم که خود من نیز یکی ازصددلیل رفتنم ازایران همینگونه مسائل  بود,تا بتوانم آنگونه زندگی کنم که دوست دارم زندگی کنم نه آنگونه  کهخویشاوندانم دوست دارند زندگی کنم تا همیشه به خواست آنها قدم بردارم وبه  خواست آنها تصمیمات اصلی زندگیم را بگیرم که هیچ ربطی به نزدیکترین تا  دورترین اقوامم دردوطرف زندگی من وشهرم نداشت,حتی گاه بسیارنیزبه اشتباه  شاید همه ما راهیرا تلاش میکنیم بیابیم تاازامروزخودنجات پیدا کنیم وگاه  برنده وگاه بازنده هم شده ایم واین شرایط نیز بسیاری اوقات ازاین جهت پیش  میاید که دیگران انسان را تحت فشاراهائی میگذارند که حتی به ایشان ربط  ندارد وحق دخالت درامور او را ندارندتاآنجا که دراین قصه نرگس هم این دختر   دربدرشدکه حالا تونرکش خانم فداکار شوی وبدنبال اودربدر شوی که اشتباه  نرگس هم کم نبود وهیچکس متوجه این نشدوتوضیح آن,ازاین فرگردواین کتاب  نیزخارج,است. بواقع دیدن این سریال هابیشتر تاثرمرابرانگیخت که دیدم همگان  چطوراین دوجوان رانکوهش میکنندوچطورهمه حق دخالت به زندگی ایشان رابخود  میدهندوهبچکس متوجه نیست این بدترین راه سامان دادن به زندگی حتی عزیزان  ماست که ایبشان را هردلیلی تحت فشا بگذاریم حتی,اگراشتباه میکنند.&amp;quot;گاه حق  اشتباه کردن هم حق ماست تا جائی که به شخص خودمان مربوط میشود&amp;quot;.دراین قیلم  هیج راه حل منطقی ای برای این دوجوان دیده نشدوجر این نوبد که همه فقط به  فقط بیشتر ایندورادرگیر مشکلات بدتر وبدتری کردندکه لزومی نیز برآن نبود  ودوجوان دربدبختی مخالفتهای دوخانواده ونداری های خویش درگیر مانده بودند  هیچ راه حلی نمی یابند جز فرار پس نپرسیم چرا جوان ونوجوان ما امروزه فرار  میکنند علت را درخود خانواده جستجو کنید که دقبول نداشتن ایشان ازسوی  هردوخانواده بود وعاقل ندانستن انها برای زندگیکه چه اشتباهیست ا ین که  فکرکنیم انسان قادر نیست زندگیخود را بسازد انهم پس از سن بلوغ که هرفردی  مسلم بدانید خودش بیش ازهمگان بفکر خوبی وخوشی خویش است,دراین فیلم بدرستی  وبطورکامل مشخص شد که بیشتر مشکلات برای این دوجوان عاشق ,ازسووی دیگران  فرراهم شد وراه درست باینگونه نبود که مثلا بزرگان ودلسوزان از شکل&amp;quot;عشق غلط  ودرست خود&amp;quot; بدان راه رفته این دوجوان رابدتراسیر کردندکه گناهشان&amp;quot;عشق  ودوست داشتن وحتی به شکل قانونی یک ازدواجمقدس بود که حرمت آن عقدی که  خوانده میشود برهمگان واجب است تا ایندورا اگر یاری نمیکنند وحامی نیستند  دشمن نیز نباشند  ودرواقعهیچکس درمقاماین نیست که خودراشایسته ی اینگونه  دخالتهاوتصمیم گیریها در زندگی فردی دیگر حتی فرزند خویش بداند که زندگیاو  متعلق باوست نه به هیچکس دیگر!چراکه انسان اگر چاره ساز کسی نیست حداقل  مشکل ساز او وسامان دهی او درزندگی او برای چیزی که متعلق به شخص اوست هم  نیست!وماوقتی هم نمیتوانیم سامان دهی درستی نه درشخصیت وزندگی  شخصی  خودداشته باشیم که بسیاری زندگی هاخودگواه طریقه ی غلط زندگیست وزندگی هم  فقط به فقط خوردن وخوابیدن وداشتن مال وپوشیده بودن نیست که آنرا زندگی  درست بداینم.بسیار بارارزش ترازااینهاست که کسی بخود اجازه بدهد قبل از  سامان واقعی دادن به زندگی شخصی خود زوجی را که باهم شادند یا میخواهند با  هم باشند ازهم جدا بدارد یا باعث ناراحتی وتولید دردسر درزندگی آنان باشند  که این خخود گناهی درحق دیگران محسوب میشود ودردین کا هم به کسی چنین حقی  داده نشده است که پیوند مقدسی را اینگونه به آتش بکشند وبه ایشان تلخ  کنند.,بقولب اول سوزن بخود بزن بعد یک جوال دوز بدیگران کهچون بخود بنگریم  هریک وبه زندگی خود اگر بپرداریم وبدرستی بپردازیم وقت برای دخالت درکتار  دیگران نداریم مگر موارد استثنائی که این پیوند لازم به جدا شدن دوفرد باشد  که اینرا نیز قانون قادر به تشخیص هست ولزومی به دخالت ما نیست واگرخود  راه درست زندگی کردن را بلدیم زندگی خود را بکنیم وبداینم نه حق سرک کشیدن  به زندگی دیگری را داریم نه حق اینگونه دخالتهای بیجاانا وقتی صلاح خود  خویش را نمیدانیم وسامانی درزندگی خود نداریم چه لزومی براین است که به  سامان دهی زندگی دیگران توجه کنیم بگذارید هرکسی هرگونه میخواهد زندگی کند  ,وبا رفتارهای کنونی وآنچه نیز نوشته ومثال زده شد براستی برای ساماندهی  درست یک زندگی,چگونه توقع داریم بدون دانش درست درآن موفق باشیم؟ درواقع   بیشترین فرهنگ اجتماهی مادرروابط خانوادگی واجتماعی براساس دخالتهای بیش  ازحدی بنا شده است که درهیچ کجای دنیاتائیدویا حتی درک هم نمیشودولی ما  برای هریک دلیلی هم پیدا کرده ایم که آنراموجه جلوه دهیم وخود رانیز تبرئه  کنیم ونامش را مهرومحبت بگذاریم,واینکه خوب تو ودیگری رامیخواهیم اگرخوبکسی  رامیخواهیم بهتراست یادبگیریم به زندگی اوکاری نداشته باشیم,این بهترین  محبت به زندگی اوست وحتی گاه اینکه,اورا بحال خود واگذاریم تا خود زندگی را  بگونه ی خودرفته وراه خویش بیابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-2879357774689852883?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/2879357774689852883/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/1.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/2879357774689852883'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/2879357774689852883'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/1.html' title='*سامان* 1'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-1898926825277637287</id><published>2010-03-12T15:46:00.000-08:00</published><updated>2010-03-12T15:47:30.179-08:00</updated><title type='text'>*سامان* 2</title><content type='html'>●تک واژه زندگی ●&lt;br /&gt;باز گه پیدا وگه پنهان ز غم&lt;br /&gt;این منم با یکدل ویران ز  غم&lt;br /&gt;باز در مجنونی دل نالــه ها&lt;br /&gt;میرسـد فـریاد دردم تا خــدا&lt;br /&gt;میبرد  سوز سرشکم ره به رود&lt;br /&gt;باز دریا میشود دردی که بود!&lt;br /&gt;باز در رویای من  گـم میشوی&lt;br /&gt;در دلم ، مو ج وتلاطم میشوی&lt;br /&gt;باز هم در بیصدائی... مست جام&lt;br /&gt;بازهم  ناکامی عالم ... بکام !!!&lt;br /&gt;در شب مستی تار و تیره ای&lt;br /&gt;بازهم بر قلب  شیدا ، چیره ای&lt;br /&gt;بازهم دل میشود زخمی و ریش&lt;br /&gt;باز پنهان میشود قلبم به  خویش&lt;br /&gt;باز میخوانم ز قـلبم این سـرود:&lt;br /&gt;زندگی تک واژه ی نام تو بود!!!&lt;br /&gt;ای  تو تنــها واژه های بودنم&lt;br /&gt;بی تو بااین زندگانی چون کنم!؟&lt;br /&gt;دیده  رادریا کنم از سوز اشک ؟؟؟&lt;br /&gt;می برم بر بیخیالی، رشک رشک ! !&lt;br /&gt;باز بر  چهردلـم ,آئیـنه ای!&lt;br /&gt;هم امید و هم دل وهم سینه ای...&lt;br /&gt;گرچه &amp;quot;دل&amp;quot; پندی  دهددائم بگوش:&lt;br /&gt;بر منو وآرامش منهم بکوش!!!&lt;br /&gt;با دلم گـویم به زاری در  خفا&lt;br /&gt;چُون بخوابم در غم وجور وجفا !!!&lt;br /&gt;دیدگان چون با سرشک شب تر است&lt;br /&gt;رنج  بیداری کشـیدن بهتر است!&lt;br /&gt;زین سبب آرام وخوابم نیست نیست&lt;br /&gt;این جدائی  هم جوابم نیست نیست&lt;br /&gt;باز میگویم بخود با اشک و سوز&lt;br /&gt;دیده ی دل را براه  او بدوز&lt;br /&gt;باز می آید شـــبی همراه ماه&lt;br /&gt;تا نمـیرد قلب ما در سوز آه&lt;br /&gt;باز  بر آ ن آبی رویای عشق&lt;br /&gt;میدرخـشد کوکب زیبای عشق&lt;br /&gt;دل ز رویای حضورش بر  مگیر&lt;br /&gt;گر چنین کردی ز هجرانش بمیر&lt;br /&gt;گر چنین کردی ز هجرانش بمیر&lt;br /&gt;¤¤¤  فــرزانه شـــیدا-&lt;br /&gt;اسلو - نروژ/ اول خرداد / ۱۳۸۷&lt;br /&gt;داده ها وگرفته های  بسیاری در زندگی که یا خود به خود تحمیل میکنیم یا بما  تحمیل میشود همه  وهمه در سامان دهی زندگی ما نیز دست داشته وبر روح واندیشه ی ما تاثیراتی  میگذارد که با درک آنها ومقابله با آنان ودر صورت نیاز  نیز با سازگاری  وهماهنگ شدن با آن میتوانیم بسیاری از ساختارهای زندگی خود را سامان داده  در پایه ریزی اولیه زندگی خود بدرستی عمل کینم تا برج آمال وآرزوهای ما نیز  کج بالا نرفته باشد وبدرستی سازماندهی کرده وموارد مورد نیاز ودانستنی های  پیرامون آن را در هرزمینه ای که هست با بررسی هائی انجام دهیم که توان  اینرا بما بدهد که انسانی مقاوم را ساخته باشیم که قادر به ساماندهی  وسازماندهی کل زندگی خود در طول عمر باشد.ماحتی در زمان بیکاری میتوانیم با  بازی با ایده های خود چگونگی انجام آنرانیز برای خودبرنامه ریزی کرده  وسامندهی کرده وبدانیم لااقل برای شروع به چه نیازمندیم وچه راا باید درکجا  آغاز کنیم که لااقل قدم اول را برئداشته باشیم وبه هدف نهائی نیز نائل  آئیم. ودر تصمیمات زندگی نیز سرانجام راهکار سامان داده ای را برای خود  مشخص کرده دنباله روی آن باشیم تا بازدهی مثبتی را نیز در پیش رو داشته  ومطمئن باشیم که گامهای خود را وقتی برداشته ایم که جای پای خودرا محکم  کرده ایم وزیر پای ما از لغزش وافتادن وچاله وچاه خبری نیست .&lt;br /&gt;●از : قصه  ی رنگ پریده ، خون سرد : نیما یوشیج » ●&lt;br /&gt;من ندانم با که گویم شرح درد&lt;br /&gt;قصه  ی رنگ پریده ، خون سرد ؟&lt;br /&gt;هر که با من همره و پیمانه شد&lt;br /&gt;عاقبت «شیدا  دل و دیوانه» شد&lt;br /&gt;قصه ام عشاق را دلخون کند&lt;br /&gt;عاقبت ، خواننده را مجنون  کند&lt;br /&gt;آتش عشق است و گیرد در کسی&lt;br /&gt;کاو ز سوز عشق ، می سوزد بسی&lt;br /&gt;قصه  ای دارم من از یاران خویش&lt;br /&gt;قصه ای از بخت و از دوران خویش&lt;br /&gt;یاد می اید  مرکز کودکی&lt;br /&gt;همره من بوده همواره یکی&lt;br /&gt;قصه ای دارم از این همراه خود&lt;br /&gt;همره  خوش ظاهر بدخواه خود&lt;br /&gt;او مرا همراه بودی هر دمی&lt;br /&gt;سیرها می کردم اندر  عالمی&lt;br /&gt;یک نگارستانم آمد در نظر&lt;br /&gt;اندرو هر گونه حس و زیب و فر&lt;br /&gt;هر  نگاری را جمالی خاص بود&lt;br /&gt;یک صفت ، یک غمزه و یک رنگ سود&lt;br /&gt;هر یکی محنت  زدا ،‌خاطر نواز&lt;br /&gt;شیوه ی جلوه گری را کرده ساز&lt;br /&gt;هر یکی با یک کرشمه  ،‌یک هنر&lt;br /&gt;هوش بردی و شکیبایی ز سر&lt;br /&gt;هر نگاری را به دست اندر کمند&lt;br /&gt;می  کشیدی هر که افتادی به بند&lt;br /&gt;بهر ایشان عالمی گرد آمده&lt;br /&gt;محو گشته ،  عاشق و حیرت زده&lt;br /&gt;من که در این حلقه بودم بیقرار&lt;br /&gt;عاقبت کردم نگاری  اختیار&lt;br /&gt;مهر او به سرشت با بنیاد من&lt;br /&gt;کودکی شد محو ، بگذشت آن ز من&lt;br /&gt;رفت  از من طاقت و صبر و قرار&lt;br /&gt;باز می جستم همیشه وصل یار&lt;br /&gt;هر کجا بودم ،  به هر جا می شدم&lt;br /&gt;بود آن همراه دیرین در پیم&lt;br /&gt;من نمی دانستم این همراه  کیست&lt;br /&gt;قصدش از همراهی در کار چیست ؟&lt;br /&gt;بس که دیدم نیکی و یاری او&lt;br /&gt;مار  سازی و مددکاری او&lt;br /&gt;گفتم : ای غافل بباید جست او&lt;br /&gt;هر که باشد دوستار  توست او&lt;br /&gt;شادی تو از مدد کاری اوست&lt;br /&gt;بازپرس از حال این دیرینه دوست&lt;br /&gt;گفتمش  : ای نازنین یار نکو&lt;br /&gt;همرها ،‌تو چه کسی ؟ آخر بگو&lt;br /&gt;کیستی ؟ چه نام  داری ؟ گفت : عشق&lt;br /&gt;گفت : چونی ؟ حال تو چون است ؟ من&lt;br /&gt;گفتمش : روی تو  بزداید محن&lt;br /&gt;تو کجایی ؟ من خوشم ؟ گفتم : خوشی&lt;br /&gt;خوب صورت ، خوب سیرت ،  دلکشی&lt;br /&gt;به به از کردار و رفتار خوشت&lt;br /&gt;به به از این جلوه های دلکشت&lt;br /&gt;بی  تو یک لحظه نخواهم زندگی&lt;br /&gt;خیر بینی ، باش در پایندگی&lt;br /&gt;باز ای و ره نما  ، در پیش رو&lt;br /&gt;که منم آماده و مفتون تو&lt;br /&gt;در ره افتاد و من از دنبال وی&lt;br /&gt;شاد  می رفتم بدی نی ، بیم نی&lt;br /&gt;در پی او سیرها کردم بسی&lt;br /&gt;از همه دور و نمی  دیدیم کسی&lt;br /&gt;چون که در من سوز او تاثیر کرد&lt;br /&gt;عالمی در نزد من تغییر کرد&lt;br /&gt;عشق  ، کاول صورتی نیکوی داشت&lt;br /&gt;بس بدی ها عاقبت در خوی داشت&lt;br /&gt;روز درد و روز  نکامی رسید&lt;br /&gt;عشق خوش ظاهر مرا در غم کشید&lt;br /&gt;ناگهان دیدم خطا کردم ،‌خطا&lt;br /&gt;که  بدو کردم ز خامی اقتفا&lt;br /&gt;آدم کم تجربه ظاهر پرست&lt;br /&gt;ز آفت و شر زمان هرگز  نرست&lt;br /&gt;من ز خامی عشق را خوردم فریب&lt;br /&gt;که شدم از شادمانی بی نصیب&lt;br /&gt;در  پشیمانی سر آمد روزگار&lt;br /&gt;یک شبی تنها بدم در کوهسار&lt;br /&gt;سر به زانوی تفکر  برده پیش&lt;br /&gt;محو گشته در پریشانی خویش&lt;br /&gt;زار می نالیدم از خامی خود&lt;br /&gt;در  نخستین درد و نکامی خود&lt;br /&gt;که : چرا بی تجربه ، بی معرفت&lt;br /&gt;بی تأمل ،‌بی  خبر ،‌بی مشورت&lt;br /&gt;من که هیچ از خوی او نشناختم&lt;br /&gt;از چه آخر جانب او تاختم  ؟&lt;br /&gt;دیدم از افسوس و ناله نیست سود&lt;br /&gt;درد را باید یکی چاره نمود&lt;br /&gt;چاره  می جستم که تا گردم رها&lt;br /&gt;زان جهان درد وطوفان بلا&lt;br /&gt;سعی می کردم بهر  جیله شود&lt;br /&gt;چاره ی این عشق بد پیله شود&lt;br /&gt;عشق کز اول مرا درحکم بود&lt;br /&gt;آنچه  می گفتم بکن ،‌ آن می نمود&lt;br /&gt;من ندانستم چه شد کان روزگار&lt;br /&gt;اندک اندک  برد از من اختیار&lt;br /&gt;هر چه کردم که از او گردم رها&lt;br /&gt;در نهان می گفت با من  این ندا&lt;br /&gt;بایدت جویی همیشه وصل او&lt;br /&gt;که فکنده ست او تو را در جست و جو&lt;br /&gt;ترک  آن زیبارخ فرخنده حال&lt;br /&gt;از محال است ، از محال است از محال&lt;br /&gt;گفتم : ای  یار من شوریده سر&lt;br /&gt;سوختم در محنت و درد و خطر&lt;br /&gt;در میان آتشم آورده ای&lt;br /&gt;این  چه کار است ،اینکه با من کرده ای ؟&lt;br /&gt;چند داری جان من در بند ، چند ؟&lt;br /&gt;بگسل  آخر از من بیچاره بند&lt;br /&gt;هر چه کردم لابه و افغان و داد&lt;br /&gt;گوش بست و چشم  را بر هم نهاد&lt;br /&gt;یعنی : ای بیچاره باید سوختن&lt;br /&gt;نه به آزادی سرور اندوختن&lt;br /&gt;بایدت  داری سر تسلیم پیش&lt;br /&gt;تا ز سوز من بسوزی جان خویش&lt;br /&gt;چون که دیدم سرنوشت  خویش را&lt;br /&gt;تن بدادم تا بسوزم در بلا&lt;br /&gt;مبتلا را چیست چاره جز رضا&lt;br /&gt;چون  نیابد راه دفع ابتلا ؟&lt;br /&gt;این سزای آن کسان خام را&lt;br /&gt;که نیندیشند هیچ  انجام را&lt;br /&gt;سالها بگذشت و در بندم اسیر&lt;br /&gt;کو مرا یک یاوری ، کو دستگیر ؟&lt;br /&gt;می  کشد هر لحظه ام در بند سخت&lt;br /&gt;او چه خواهد از من برگشته بخت ؟&lt;br /&gt;ای دریغا  روزگارم شد سیاه&lt;br /&gt;آه از این عشق قوی پی آه ! آه&lt;br /&gt;کودکی کو ! شادمانی  ها چه شد ؟&lt;br /&gt;تازگی ها ، کامرانی ها چه شد ؟&lt;br /&gt;چه شد آن رنگ من و آن حال  من&lt;br /&gt;محو شد آن اولین آمال من&lt;br /&gt;شد پریده ،‌رنگ من از رنج و درد&lt;br /&gt;این  منم : رنگ پریده ،‌خون سرد&lt;br /&gt;عشقم آخر در جهان بدنام کرد&lt;br /&gt;آخرم رسوای  خاص و عام کرد&lt;br /&gt;وه ! چه نیرنگ و چه افسون داشت او&lt;br /&gt;که مرا با جلوه  مغتون داشت او&lt;br /&gt;عاقبت آواره ام کرد از دیار&lt;br /&gt;نه مرا غمخواری و نه هیچ  یار&lt;br /&gt;می فزاید درد و آسوده نیم&lt;br /&gt;چیست این هنگامه ، آخر من کیم ؟&lt;br /&gt;که  شده ماننده ی دیوانگان&lt;br /&gt;می روم« شیدا سر» و شیون کنان&lt;br /&gt;می روم هر جا ،  به هر سو ، کو به کو&lt;br /&gt;خود نمی دانم چه دارم جست و جو&lt;br /&gt;سخت حیران می شوم  در کار خود&lt;br /&gt;که نمی دانم ره و رفتار خود&lt;br /&gt;خیره خیره گاه گریان می شوم&lt;br /&gt;بی  سبب گاهی گریزان می شوم&lt;br /&gt;زشت آمد در نظرها کار من&lt;br /&gt;خلق نفرت دارد از  گفتار من&lt;br /&gt;دور گشتند از من آن یاران همه&lt;br /&gt;چه شدند ایشان ، چه شد آن  همهمه ؟&lt;br /&gt;چه شد آن یاری که از یاران من&lt;br /&gt;خویش را خواندی ز جانبازان من ؟&lt;br /&gt;من  شنیدم بود از آن انجمن&lt;br /&gt;که ملامت گو بدند و ضد من&lt;br /&gt;چه شد آن یار نکویی  کز فا&lt;br /&gt;دم زدی پیوسته با من از وفا ؟&lt;br /&gt;گم شد از من ، گم شدم از یاد او&lt;br /&gt;ماند  بر جا قصه ی بیداد او&lt;br /&gt;بی مروت یار من ، ای بی وفا&lt;br /&gt;بی سبب از من چرا  گشتی جدا ؟&lt;br /&gt;بی مروت این جفاهایت چراست ؟&lt;br /&gt;یار ، آخر آن وفاهایت کجاست ؟&lt;br /&gt;چه  شد آن یاری که با من داشتی&lt;br /&gt;دعوی یک باطنی و آشتی ؟&lt;br /&gt;چون مرا بیچاره و  سرگشته دید&lt;br /&gt;اندک اندک آشنایی را برید&lt;br /&gt;دیدمش ، گفتم : منم نشناخت او&lt;br /&gt;بی  تأمل روز من برتافت او&lt;br /&gt;دوستی این بود ز ابنای زمان&lt;br /&gt;مرحبا بر خوی  یاران جهان&lt;br /&gt;مرحبا بر پایداری های خلق&lt;br /&gt;دوستی خلق و یاری های خلق&lt;br /&gt;بس  که دیدم جور از یاران خود&lt;br /&gt;وز سراسر مردم دوران خود&lt;br /&gt;من شدم : رنگ  پریده ، خون سرد&lt;br /&gt;پس نشاید دوستی با خلق کرد&lt;br /&gt;وای بر حال من بدبخت!‌وای&lt;br /&gt;کس  به درد من مبادا مبتلای  عشق*&lt;br /&gt;با من گفت : از جا خیز ، هان&lt;br /&gt;خلق را  از درد بدبختی رهان&lt;br /&gt;خواستم تا ره نمایم خلق را&lt;br /&gt;تا ز نکامی رهانم خلق  را&lt;br /&gt;می نمودم راهشان ، رفتارشان&lt;br /&gt;منع می کردم من از پیکارشان&lt;br /&gt;* خلق  صاحب فهم صاحب معرفت&lt;br /&gt;عاقبت نشنید پندم ، عاقبت&lt;br /&gt;جمله می گفتند او  دیوانه است&lt;br /&gt;گاه گفتند او پی افسانه است&lt;br /&gt;خلقم آخر بس ملامت ها نمود&lt;br /&gt;سرزنش  ها و حقارت ها نمود&lt;br /&gt;با چنین هدیه مرا پاداش کرد&lt;br /&gt;هدیه ،‌آری ، هدیه  ای از رنج و درد&lt;br /&gt;که پریشانی من افزون نمود&lt;br /&gt;خیرخواهی را چنین پاداش  بود&lt;br /&gt;عاقبت قدر مرا نشناختند&lt;br /&gt;بی سبب آزرده از خود ساختند&lt;br /&gt;بیشتر آن  کس که دانا می نمود&lt;br /&gt;نفرتش از حق و حق آرنده بود&lt;br /&gt;آدمی نزدیک خود را کی  شناخت&lt;br /&gt;دور را بشناخت ، سوی او بتاخت&lt;br /&gt;آن که کمتر قدر تو داند درست&lt;br /&gt;در  میانخویش ونزدیکان توست&lt;br /&gt;الغرض ، این مردم حق ناشناس&lt;br /&gt;بس بدی کردند  بیرون از قیاس&lt;br /&gt;هدیه ها دادند از درد و محن&lt;br /&gt;زان سراسر هدیه ی جانسوز  ،‌من&lt;br /&gt;یادگاری ساختم با آه و درد&lt;br /&gt;نام آن ، رنگ پریده ، خون سرد&lt;br /&gt;مرحبا  بر عقل و بر کردار خلق&lt;br /&gt;مرحبا بر طینت و رفتار خلق&lt;br /&gt;مرحبا بر آدم نیکو  نهاد&lt;br /&gt;حیف از اویی که در عالم فتاد &lt;br /&gt;خوب پاداش مرا دادند ،‌خوب&lt;br /&gt;خوب  داد عقل را دادند ، خوب&lt;br /&gt;هدیه این بود از خسان بی خرد&lt;br /&gt;هر سری یک نوع  حق را می خرد&lt;br /&gt;نور حق پیداست ،‌ لیکن خلق کور&lt;br /&gt;کور را چه سود پیش چشم  نور ؟&lt;br /&gt;ای دریفا از دل پر سوز من&lt;br /&gt;ای دریغا از من و از روز من&lt;br /&gt;که به  غفلت قسمتی بگذشاتم&lt;br /&gt;خلق را حق جوی می پنداشتم  &lt;br /&gt;من چو آن شخصم که از  بهر صدف&lt;br /&gt;کردم عمر خود به هر آبی تلف&lt;br /&gt;کمتر اندر قوم عقل پاک هست&lt;br /&gt;خودپرست  افزون بود از حق پرست&lt;br /&gt;خلق خصم حق و من ، خواهان حق&lt;br /&gt;سخت نفرت کردم از  خصمان حق&lt;br /&gt;دور گردیدم از این قوم حسود&lt;br /&gt;عاشق حق را جز این چاره چه بود  ؟&lt;br /&gt;عاشقم من بر لقای روی دوست&lt;br /&gt;سیر من همواره ، هر دم ، سوی اوست&lt;br /&gt;پس  چرا جویم محبت از کسی&lt;br /&gt;که تنفر دارد از خویم بسی؟&lt;br /&gt;پس چرا گردم به گرد  این خسان&lt;br /&gt;که رسد زایشان مرا هردم زیان ؟&lt;br /&gt;ای بسا شرا که باشد در بشر&lt;br /&gt;عاقل  آن باشد که بگریزد ز شر&lt;br /&gt;آفت و شر خسان را چاره ساز&lt;br /&gt;احتراز است ،  احتراز است ، احتراز&lt;br /&gt;بنده ی تنهاییم تا زنده ام&lt;br /&gt;گوشه ای دور از همه  جوینده ام&lt;br /&gt;می کشد جان را هوای روز یار&lt;br /&gt;از چه با غیر آورم سر روزگار ؟&lt;br /&gt;من  ندارم یار زین دونان کسی&lt;br /&gt;سالها سر برده ام تنها بسی&lt;br /&gt;من یکی خونین  دلم شوریده حال&lt;br /&gt;که شد آخر عشق جانم را وبال&lt;br /&gt;سخت دارم عزلت و اندوه  دوست&lt;br /&gt;گرچه دانم دشمن سخت من اوست&lt;br /&gt;من چنان گمنامم و تنهاستم&lt;br /&gt;گوییا  یکباره ناپیداستم&lt;br /&gt;کس نخوانده ست ایچ آثار مرا&lt;br /&gt;نه شنیده ست ایچ گفتار  مرا&lt;br /&gt;اولین بار است اینک ، کانجمن&lt;br /&gt;ای می خواند از اندوه من&lt;br /&gt;شرح عشق  و شرح ناکامی و درد&lt;br /&gt;قصه ی رنگ پریده ، خون سرد&lt;br /&gt;من از این دو نان  شهرستان نیم&lt;br /&gt;خاطر پر درد کوهستانیم&lt;br /&gt;کز بدی بخت ،‌در شهر شما&lt;br /&gt;روزگاری  رفت و هستم مبتلا&lt;br /&gt;هر سری با عالم خاصی خوش است&lt;br /&gt;هر که را یک چیز خوب و  دلکش است&lt;br /&gt;من خوشم با زندگی کوهیان&lt;br /&gt;چون که عادت دارم از صفلی بدان&lt;br /&gt;به  به از آنجا که مأوای من است&lt;br /&gt;وز سراسر مردم شهر ایمن است&lt;br /&gt;اندر او نه  شوکتی ،‌ نه زینتی&lt;br /&gt;نه تقید ،‌نه فریب و حیلتی&lt;br /&gt;به به از آن آتش شب های  تار&lt;br /&gt;در کنار گوسفند و کوهسار&lt;br /&gt;به به از آن شورش و آن همهمه&lt;br /&gt;که  بیفتد گاهگاهی دررمه&lt;br /&gt;بانگ چوپانان ، صدای های های&lt;br /&gt;بانگ زنگ گوسفندان ،  بانگ نای&lt;br /&gt;زندگی در شهر فرساید مرا&lt;br /&gt;صحبت شهری بیازارد مرا&lt;br /&gt;خوب  دیدم شهر و کار اهل شهر&lt;br /&gt;گفته ها و روزگار اهل شهر&lt;br /&gt;صحبت شهری پر از  عیب و ضر است&lt;br /&gt;پر ز تقلید و پر از کید و شر است&lt;br /&gt;شهر باشد منبع بس  مفسده&lt;br /&gt;بس بدی ، بس فتنه ها ، بس بیهده&lt;br /&gt;تا که این وضع است در پایندگی&lt;br /&gt;نیست  هرگز شهر جای زندگی&lt;br /&gt;زین تمدن خلق در هم اوفتاد&lt;br /&gt;آفرین بر وحشت اعصار  باد&lt;br /&gt;جان فدای مردم جنگل نشین&lt;br /&gt;آفرین بر ساده لوحان ،‌آفرین&lt;br /&gt;شهر درد  و محنتم افزون نمود&lt;br /&gt;این هم از عشق است ، ای کاش او نبود&lt;br /&gt;من هراسانم  بسی از کار عشق&lt;br /&gt;هر چه دیدم ، دیدم از کردار عشق&lt;br /&gt;او مرا نفرت بداد از  شهریان&lt;br /&gt;وای بر من ! کو دیار و خانمان ؟&lt;br /&gt;خانه ی من ،‌جنگل من ، کو،  کجاست ؟.&lt;br /&gt;حالیا فرسنگ ها از من جداست&lt;br /&gt;بخت بد را بین چه با من می کند&lt;br /&gt;س  دورم از دیرینه مسکن می کند&lt;br /&gt;یک زمانم اندکی نگذاشت شاد&lt;br /&gt;کس گرفتار  چنین بختی مباد&lt;br /&gt;تازه دوران جوانی من است&lt;br /&gt;که جهانی خصم جانی من است&lt;br /&gt;هیچ  کس جز من نباشد یار من&lt;br /&gt;یار نیکوطینت غمخوار من&lt;br /&gt;باطن من خوب یاری بود  اگر&lt;br /&gt;این همه در وی نبودی شور و شر&lt;br /&gt;آخر ای من ، تو چه طالع داشتی&lt;br /&gt;یک  زمانت نیست با بخت آشتی ؟&lt;br /&gt;از چو تو شوریده آخر چیست سود&lt;br /&gt;در زمانه  کاش نقش تو نبود&lt;br /&gt;کیستی تو ! این سر پر شور چیست&lt;br /&gt;تو چه ها جویی درین  دوران زیست ؟&lt;br /&gt;تو نداری تاب درد و سوختن&lt;br /&gt;باز داری قصد درد اندوختن ؟&lt;br /&gt;پس  چو درد اندوختی ،‌ افغان کنی&lt;br /&gt;خلق را زین حال خود حیران کنی&lt;br /&gt;چیست  آخر!«این چنین شیدا»چرا؟&lt;br /&gt;این همه خواهان درد و ماجرا&lt;br /&gt;چشم بگشای و به  خود باز ای ، هان&lt;br /&gt;که تویی نیز از شمار زندگان&lt;br /&gt;دائما تنهایی و آوارگی&lt;br /&gt;دائما  نالیدن و بیچارگی&lt;br /&gt;نیست ای غافل ! قرار زیستن&lt;br /&gt;حاصل عمر است شادی و  خوشی&lt;br /&gt;نه پریشان حالی و محنت کشی&lt;br /&gt;اندکی آسوده شو ، بخرام شاد&lt;br /&gt;چند  خواهی عمر را بر باد داد&lt;br /&gt;چند ! چند آخر مصیبت بردنا&lt;br /&gt;لحظه ای دیگر  بباید رفتنا&lt;br /&gt;با چنین اوصاف و حالی که تو راست&lt;br /&gt;گر ملامت ها کند خلقت  رواست&lt;br /&gt;ای ملامت گو بیا وقت است ،‌ وقت&lt;br /&gt;که ملامت دارد این شوریده بخت&lt;br /&gt;گرد  ایید و تماشایش کنید&lt;br /&gt;خنده ها بر حال و روز او زنید&lt;br /&gt;او خرد گم کرده  است و بی قرار&lt;br /&gt;ای سر شهری ، از او پرهیزدار&lt;br /&gt;رفت بیرون مصلحت از دست  او&lt;br /&gt;مشنوی این گفته های پست او&lt;br /&gt;او نداند رسم چه ،‌ آداب چیست&lt;br /&gt;که  چگونه بایدش با خلق زیست&lt;br /&gt;او نداند چیست این اوضاع شوم&lt;br /&gt;این مذاهب ،  این سیاست ، وین رسوم&lt;br /&gt;او نداند هیچ وضع گفت و گو&lt;br /&gt;چون که حق را باشد  اندر جست و جو&lt;br /&gt;ای بسا کس را که حاجت شد روا&lt;br /&gt;بخت بد را ای بسا باشد  دوا&lt;br /&gt;ای بسا بیچاره را کاندوه و درد&lt;br /&gt;گردش ایام کم کم محو کرد&lt;br /&gt;جز من  شوریده را که چاره نیست&lt;br /&gt;بایدم تا زنده ام در درد زیست&lt;br /&gt;عاشقم من ،  عاشقم من ، عاشقم&lt;br /&gt;عاشقی را لازم اید درد و غم&lt;br /&gt;راست گویند این که : من  دیوانه ام&lt;br /&gt;در پی اوهام یا افسانه ام&lt;br /&gt;زان که بر ضد جهان گویم سخن&lt;br /&gt;یا  جهان دیوانه باشد یا که من&lt;br /&gt;بلکه از دیوانگان هم بدترم&lt;br /&gt;زان که مردم  دیگر و من دیگرم&lt;br /&gt;هر چه در عالم نظر می افکنم&lt;br /&gt;خویش را در شور و شر می  افکنم &lt;br /&gt;جنبش دریا ،‌خروش آب ها&lt;br /&gt;پرتو مه ،‌طلعت مهتاب ها&lt;br /&gt;ریزش  باران ، سکوت دره ها&lt;br /&gt;پرش و حیرانی شب پره ها&lt;br /&gt;ناله ی جغدان و تاریکی  کوه&lt;br /&gt;های های آبشار باشکوه&lt;br /&gt;بانگ مرغان و صدای بالشان&lt;br /&gt;چون که می  اندیشم از احوالشان&lt;br /&gt;گوییا هستند با من در سخن&lt;br /&gt;رازها گویند پر درد و  محن&lt;br /&gt;گوییا هر یک مرا زخمی زنند&lt;br /&gt;گوییا هر یک مرا شیدا کنند&lt;br /&gt;من  ندانم چیست در عالم نهان&lt;br /&gt;که مرا هرلحظه ای دارد زیان&lt;br /&gt;آخر این عالم  همان ویرانه است&lt;br /&gt;که شما را مأمن است و خانه است&lt;br /&gt;پس چرا آرد شما را  خرمی&lt;br /&gt;بهر من آرد همیشه مؤتمی ؟&lt;br /&gt;آه! عالم ،‌ آتشم هر دم زنی&lt;br /&gt;بی سبب  با من چه داری دشمنی&lt;br /&gt;من چه کردم با تو آخر ، ای پلید&lt;br /&gt;دشمنی بی سبب  هرگز که دید&lt;br /&gt;چشم ، آخر چند در او بنگری&lt;br /&gt;می نبینی تو مگر فتنه گری&lt;br /&gt;تیره  شو ، ای چشم ، یا آسوده باش&lt;br /&gt;کاش تو با من نبودی ! کاش ! کاش&lt;br /&gt;لیک ،  ای عشق ، این همه از کار توست&lt;br /&gt;سوزش من از ره و رفتار توست&lt;br /&gt;زندگی با  تو سراسر ذلت است&lt;br /&gt;غم ،‌همیشه غم ،‌ همیشه محنت است&lt;br /&gt;هر چه هست از غم  بهم آمیخته است&lt;br /&gt;و آن سراسر بر سر من ریخته است&lt;br /&gt;درد عالم در سرم پنهان  بود&lt;br /&gt;در هر افغانم هزار افغان بود&lt;br /&gt;نیست درد من ز نوع درد عام&lt;br /&gt;این  چنین دردی کجا گردد تمام ؟&lt;br /&gt;جان من فرسود از این اوهام فرد&lt;br /&gt;دیدی آخر  عشق با جانم چه کرد ؟&lt;br /&gt;ای بسا شب ها کنار کوهسار&lt;br /&gt;من به تنهایی شدم  نالان و زار&lt;br /&gt;سوخته در عشق بی سامان خود&lt;br /&gt;شکوه ها کردم همه از جان خود&lt;br /&gt;آخر  از من ، جان چه می خواهی ؟ برو&lt;br /&gt;دور شو از جانب من !&lt;br /&gt;دور شو  عشق را  در خانه ات پرورده ای&lt;br /&gt;خود نمی دانی چه با خود کرده ای&lt;br /&gt;قدرتش دادی و  بینایی و زور&lt;br /&gt;تا که در تو و لوله افکند و شور&lt;br /&gt;گه ز خانه خواهدت بیرون  کند&lt;br /&gt;گه اسیر خلق پر افسون کند&lt;br /&gt;گه تو را حیران کند در کار خویش&lt;br /&gt;گه  مطیع و تابع رفتار خویش&lt;br /&gt;هر زمان رنگی بجوید ماجرا&lt;br /&gt;بهر خود خصی  بپروردی چرا ؟&lt;br /&gt;ذلت تو یکسره از کار اوست&lt;br /&gt;باز از خامی چرا خوانیش دوست  ؟&lt;br /&gt;گر نگویی ترک این بد کیش را&lt;br /&gt;خود ز سوز او بسوزی خویش را&lt;br /&gt;چون که  دشمن گشت در خانه قوی&lt;br /&gt;رو که در دم بایدت زانجا روی&lt;br /&gt;بایدت فانی شدن  در دست خویش&lt;br /&gt;نه به دست خصم بدکردار و کیش&lt;br /&gt;نیستم شایسته ی یاری تو&lt;br /&gt;می  رسد بر من همه خواری تو&lt;br /&gt;رو به جایی کت به دنیایی خزند&lt;br /&gt;بس نوازش ها  ،‌حمایت ها کنند&lt;br /&gt;چه شود گر تو رها سازی مرا&lt;br /&gt;رحم کن بر بیچارگان باشد  روا&lt;br /&gt;کاش جان را عقل بود و هوش بود&lt;br /&gt;ترک این شوریده سرا را می نمود&lt;br /&gt;او  شده چون سلسله بر گردنم&lt;br /&gt;وه ! چه ها باید که از وی بردنم&lt;br /&gt;چند باید  باشم اندر سلسله&lt;br /&gt;رفت طاقت ، رفت آخر حوصله&lt;br /&gt;من ز مرگ و زندگی ام بی  نصیب&lt;br /&gt;تا که داد این عشق سوزانم فریب&lt;br /&gt;سوختم تا عشق پر سوز و فتن&lt;br /&gt;کرد  دیگرگون من و بنیاد من&lt;br /&gt;سوختم تا دیده ی من باز کرد&lt;br /&gt;بر من بیچاره کشف  راز کرد&lt;br /&gt;سوختم من ، سوختم من ، سوختم&lt;br /&gt;کاش راه او نمی آموختم&lt;br /&gt;کی ز  جمعیت گریزان می شدم&lt;br /&gt;کی به کار خویش حیران می شدم ؟&lt;br /&gt;کی همیشه با  خسانم جنگ بود&lt;br /&gt;باطل و حق گر مرا یک رنگ بود ؟&lt;br /&gt;کی ز خصم حق مرا بودی  زیان&lt;br /&gt;گر نبودی عشق حق در من عیان ؟&lt;br /&gt;آفت جان من آخر عشق شد&lt;br /&gt;علت  سوزش سراسر عشق شد&lt;br /&gt;هر چه کرد این عشق آتشپاره کرد&lt;br /&gt;عشق را بازیچه  نتوان فرض کرد&lt;br /&gt;ای دریغا روزگار کودکی&lt;br /&gt;که نمی دیدم از این غم ها ، یکی&lt;br /&gt;فکر  ساده ، درک کم ، اندوه کم&lt;br /&gt;شادمان با کودکان دم می زدم&lt;br /&gt;ای خوشا آن  روزگاران ،‌ای خوشا&lt;br /&gt;یاد باد آن روزگار دلگشا&lt;br /&gt;گم شد آن ایام ، بگذشت  آن زمان&lt;br /&gt;خود چه ماند در گذرگاه جهان ؟&lt;br /&gt;بگذرد آب روان جویبار&lt;br /&gt;تازگی  و طلعت روز بهار&lt;br /&gt;گریه ی بیچاره ی شوریده حال&lt;br /&gt;خنده ی یاران و دوران  وصال&lt;br /&gt;بگذرد ایام عشق و اشتیاق&lt;br /&gt;سوز خاطر ،‌سوز جان ،‌درد فراق&lt;br /&gt;شادمانی  ها ، خوشی ها غنی&lt;br /&gt;وین تعصب ها و کین و دشمنی&lt;br /&gt;بگذرد درد گدایان ز  احتیاج&lt;br /&gt;عهد را زین گونه بر گردد مزاج&lt;br /&gt;این چنین هرشادی و غم بگذرد&lt;br /&gt;جمله  بگذشتند ، این هم بگذرد&lt;br /&gt;خواه آسان بگذرانم ، خواه سخت&lt;br /&gt;بگذرد هم عمر  این شوریده بخت&lt;br /&gt;حال ،‌ بین مردگان و زندگان&lt;br /&gt;قصه ام این است&lt;br /&gt;ای  ایندگان قصه ی رنگ پریده آتشی ست&lt;br /&gt;در پی یک خاطر محنت کشی ست&lt;br /&gt;زینهار  از خواندن این قصه ها&lt;br /&gt;که ندارد تاب سوزش جثه ها&lt;br /&gt;بیم آرید و بیندیشید  ،‌هان&lt;br /&gt;ز آنچه از اندوهم آمد بر زبان&lt;br /&gt;پند گیرید از من و از حال من&lt;br /&gt;پیروی  خوش نیست از اعمال من&lt;br /&gt;بعد من آرید حال من به یاد&lt;br /&gt;آفرین بر غفلت جهال  باد *‌&lt;br /&gt;● نیما یوشیج ● &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-1898926825277637287?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/1898926825277637287/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/2.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/1898926825277637287'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/1898926825277637287'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/2.html' title='*سامان* 2'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-1342087218252740206</id><published>2010-03-12T15:44:00.000-08:00</published><updated>2010-03-12T15:46:07.284-08:00</updated><title type='text'>*سامان* 3</title><content type='html'>تصور میکنم تمامی آنچه را که لازم به گفتن بود,درشعر نیما یوشیج بگونه ای  زیبا وبه روشنی گفته شد واز تحول فکری شاعر ودیدگاه اودر باب زندگانی  وانسان نیز میشود پی برد که او به تحول فکری خودرسیده وبی نیازی ازجهان  وآدمی رادریافته است وسروده ی اواین نیز کاملا عیان وآشکار بود که«عشق»در  زندگانی سامان دهنده ی بسیاری ازچیزهاست وگاه تجلی دهنده ی روحی وبه زوال  رساندنی ,درنهایت که وقتی انسان,به اوج کمال معنوی میرسد در می بیابد که  دیگر همه آنچه تصورات انسانی ساده ی دیروزی او بود بدانگونه که در نگاه عام  میگذردبراو نمیگذردوبیکباره احساس تنهائی ودرک نشدن واینکه دردنیائی  سرشارازبی همزبان هاوتنهائیهابجا مانده است,آزاردل میشود,دنیائی که,هرآنچه ر  بگوئی به شیدادلی ودیوانه سری برتونگریسته,وحق وباطل آموخته ی دنیای ترابه  زیر سوال میبرندحاضربه شنیدن گفتارتو نیزنیستند وچون قادربه جوابگوئی شیوه  ی فکرتو نیستندبه طردتودست میزنندوحتی خصمانه ودشمنانه باتو مقابله  میکنندامانه حتی مقابله به مثل که حق رابا حق جوابگو باشندوراست رابدرستی  که,دقیقا برعکس حق رابه ناحقی وراستیت رابه نادرستی پایمال میکنندودر خیال  خویش تراشایددیوانه نیز میپندارندوشید سر وقتی که نمیدانند دیوانه,آن کسیست  که ندانددر اطراف اوچه میگذرد,آنکسی ست که قدرت تشخیص حق وباطل  رانداردآنکسی که جز خودنمیبیندودر دنیای بودن خویش سامان خویش رادرلگدمال  کردن افکارواندیشه وتلاش وعشق دیگران می بیند درچنین دنیائی که حتی محبت  کردن هانیز به, دیده ی شک نگاه میشودانسان براستی جزخود کسی را نداردوجز  خدای خودنیز پناه دیگری ر نمی بایست جستجو کندکه هرکس حق خویش رادرست یا  نادرست ضایع ببیندبرحق وناحق باآدمی دشمن میشودوهرکس امنیت دورونی وبیرونی  خودرادرخطر میبند نیزآرام نمی نشیند ودنیای دیگران رانیزچون خودبه آشوب  میکشدوسامان زندگی خویش نیافته دیگران رانیزبی سروسامان ویااسیر ویاآواره  میکندبااینوصف,آنکه صلاح خویش بهتراز هرکسی میدانددقیقا&amp;quot;خودما&amp;quot;هستیم.هیچکس  دردرون مانیست نه,دردرون فکرواندیشه ی مانه دردرون دل ماازاین رواینکه  چگونه,درجای مافکرکنند ونیزحتی درچگونگی درک مانیزباز به دیدگاه درونی  وشخصی اوباز میگردد وما نیز وقتی دردرون باخوددرآرامش باشیم وامنیت خویش  رااحساس کرده وخاطر جمع باشیم که دردنیای خویش سروسامانی داشته ونیازمند  کسی نیستیم میتوانیم حتی با دشمنی ها وبدخلقی ها ودرک نشدن های مرد مان  باخودنیزراحت کنار بیائیم چراکه هرچه کننددیگر قادرنیستنددنیای ترابرهم  بزنند زیراکه, ین تو نیستی که نیازمند آنانی بلکه همواره آنانندکه نیازمند  توخواهند بودوروزگاری نیزهرآنکه بتو پشت میکند بسوی تو باز میگرددتااندوه  ودرد خویش باتوئی باز بگویدکه روزی ازسوی خود,تراطردکردچراکه گذرزمان  خودنشان دهنده حق وباطل است چه د ساده ترین چیزهاچه درسخت ترین ومهمترین  مسائل زندگی وآنچه می بایددرددنیائی پا بگیردوسامان گرفته جایگرین  شودوگذشته پوسیده راخراب سازدتا آبادی دوباره راشکل دهد بموقع خودشکل  میگیرداما بااین شرط کهانسان خودبرای,این سامان دهی دانش وعلم فکری,وذهنی  ودرونی ومادی ومعنوی خودرانیز هماهنگ بادنیائی سازد که طاقت خراب کردن  دیوارهای پوسیده ی افکاروساختارها ی حتی ساختمانهائی راداشته باشد که کهولت  عمروقدیمی بودن زمان آن,ایجاب میکند که یابه مرمت, آن بپردازیم یابه خرابی  وباز سازی وتازه سازی آن دنیابامنو شماهرروزجدیدتر میشودوهر یک گام بسوی  ما سامان ما وفردای مارا دربردارد باشد که سازندگان مثبت عصرخودباشیم  وجویندگان افکارنوینی که انسان برای پیشرفت نیازمنددانش آن  است.درواقع,انسان خودساخته ی سامان یافته بدرستی میدانددرکجای زندکی  ایستاده وبه کجاروان است وچه رابدست میاوردوبه کجاخواهد رسیدودنیای  اوانقدرهانمیتواند باحوادت واتفاقات وماجراهای زندگی به آشفتگی  وپریشانی,ویا شوک خوردن وبرجا نشتسنی مبهوتانه رسیده واورااز  پادراندازدچراکه هرکه آنقدرخودساخته وسامان دیده شده باشد  میداندکه,درقبال,هر گام,هر سخن,هرعمل,همواره چندین وچن چیز خوب  وبدمیتوانداتفاق بیافتد وبدترین وبهترین و میانگین آنرا نیز میداند درنتیجه  وقوع آنچه اتفاق میافتد آنقدرها برای او غیر قابل پیش بینی بسیار شاد  کننده یاخیلی ناراحت کننده نیست که به سهولت قادر است خودراباآن وقف  داده,آنچه هست رابپذیرد وبدنبال راه چاره ای باشدواگرمشکلی ایجادشده است  درواقع تنهامرگ است که چاره ای برآن نیست وهرچه دردنیاهست بگونه ای راه حل  خودرا دارد که تنها بایادانراپیداکردامادرنگاه مردم عادی,اینگونه, مواجه  شدن بامسائل عادی نیست وانتظارازجا پریدنی به شوق یابهتر یا به اندوه  رادرمقابل خبرخوب وبدوهیجان انگیر وغم برانگیزی رادارند که باید بطور طبیعی  واکنش طبیعی انسان باشدامادنیای افراد سامان یافته حتی برای,اتفاقات  وماجراهای پیش بینی نشده هم سامانیرفته است واومیداند چگونه با آن مواجه  شود که درهم نشکندوازپا نیافتد وتوان ادامه راه,راداشته باشد.درواقع قدرت  اعتمادواعتقادبخوددراین افراد بحدی بالاست که نیازی حتی بدلداری دیگران  نیزدر موقع وقوع اتفاقات ندارنندکه پدیده ای وماجرائی اگراتفاق افتاده دیگر  اتفاق افتاده است وکاری با آنچه شد نمیشود کرد باید فکراینکه ازاین پس چه  کند باشد وبجای نشستن وغم خوردن چاره راه فردای خودرا بفکرواندیشه  بنشیند.اوحتی میداندکجا سخن بگوید کجانگوید به چه کس بگویدبا چه کسی خاموش  باشدازچه کسی چه موقع درخواستی داشته باشدواز چه کسی هرگزسوالی راکه حتی  میداندجواب آن «نه» است نپرسدوآنقدر باپیرامون واطرافیان ودنیای خوداشناست  که میدانددر قبالهریک چگونه بایدباشد ووقتی سخنی آغاز کردمیداند به  کجامیخواهد برسدوچه نتیجه ای حتی خواهد گرفت وکجا بایدسخن راپایان  دهدوکوتاه بیایدیاختم کلام اوباشد.میدانددرهر گامی که برمیداردبه کجاهاممکن  است برسدوچه نتایجی رابایدانتظارداشته باشدوازهرفردی که پیرامون اوست حتی  چه جوابهائی رادرخصوصی که بااودرمیان میگذاردخواهد گرقت وازجملات اولیه  درپاسخ میداند که جمله دوم ازهمان شکل مثبت ومنفی داولیه جواب اوچه چیزی  ممکن است باشدوچگونه پاسخی میتواند باشددرنتیجه نه اینکه دنیای اودنیا  کسالت آوربی هیجانی باشددقیقا برعکس او بسیار لذت میبرد وقتی میداند باهرکه  بهکجا خواهدرسیدچه کسی را میتواند تاکجاباخود ببرد وچه کسی رامیتواندیاری  داده ورهنمائی کند,کلی ذوق زده وخوشحال میشودوقتی میبند جمله بعدی  فردمتقابل اورا پیش ازاو برای خوداو به زبان میآوردوحتی فرد متقابل نیز به  خنده مینشیند وقتی میبیندآنقدردستش پیش آدمی بازشده است که,دیگرغم  وشادی,خشم وعصبانیت ,اندوه وشرم خودراهم نمیتواند پنهان کندواو  میدانددرکجای جمله, دیگر بهتر است نگوید ونپرسید یا نه,ادامه داده به نتیجه  ی دلخواه خود برسد که این انسان شناسی ودیگرشناسی او بیشتردرمحدوده  اشنایان بسیارنزدیک واطرافیانی ست که مدتی طولانی آنان, را  میشناشدودرمحدوده ی بزرگتر نیز براحتی خلق وخوی مردمی راکه باانان دررابطه  های مستقیم غیر مستقیم است درمی یابدچراکه یکی دوپیش آمدواتفاق وسوال وجواب  کافیست تاانسان بداند شخص متقابل,اودرچگونه دنیائی سرمیکندچه دیدگاهی  داردوچطور بادنیا ومردم برخورد میکگند وچون باکسی به گفتاروبحثی بنشیند  بخوبی میدانددر قدم دوم به,درگیری زبانی هم بااو خواهد رسیداگرادامه دهد  میخواهددقیقا میخواهد که ادامه ده نه ازآن جهت که بدنبال دردسرمیگردد  که,اگرپای حقی درمیان است بایدپاسخ دادواگرباکسی که حق اورازیرپا مینهد  ساکت بماندبی شک حق دیگری وحق بدتری ازاو ضایع خواهدشد چراکه بزرگان نیز  گفته اند که(این خودما هستیم که رفتاردیگران باخودرامیسازیم )واگراجازه  بدهیم کسی یکبار&amp;quot;غرور شخصیت یاحق ما&amp;quot;راپایمال سازدبرای او اینکارقانون  میشودوبخود حق میدهد که به تکراربارهاوبارهادرجاهای دیگر حق ادمی را پایمال  کندولی اگردراولین گام جلوی اودرآمده,اورابر سرجایش نشانده ویااوراطرد  کنیم,اونیز خواهدآموخت که باهرکس هرگونه بخواهد,حق رفتارنداردوموظف است  احترام دیگری را نگاه داردوحقوق اورانیز محترم بشمارد.ماوقتی ازمردم وحتی  اطرافیان صدمه میبینیم که اجازه میدهیم, به ما صدمه بزنند.ولی یکی دوبار که  درجلوی ایشان ایستاده,وآنان رابقدرت وبشدت طرد کرده,وازخودبرانیددیگر می  آموزدکه یابه شما نزدیک نشودیااگرشداحترام خودرا نگاهدارد چون همیشه  هرزبانیس در دهان من هست دردهان دیگری نیزهست وچون من تلخ بگویم تلخ  نیزخواهم شنیدوهررفتاری که من قادرباشم,انجام دهم مسلما دیگری نیزقادر به  انجام آن است امااگر کسی زبان بدهن گرفته حرمت نگاه میداردویادست به عملی  متقابل نمیزندهرگزنه ازترس او که,ازسر بزرگی واحترزامیست که دردرجه ی اول  به شخصبیت خودمیگذاردکه اجازه ندهد ارتباط بااین شخص اورا به خواری وتوهین  وحرمت برساندودرعین حال نیازی به جواب متقابل وخوارکردن او درخود نبیند  وبگذارداونیز در دنیای خود تصور کند حق دارد وحق داشت که ترا آزرده  کندوبرنجاند چراکه بعضی ازانسانها لایق این نیز نیستندکه انسان زمانی  رابرای,آنان صرف کند که آنان,ترابشناسندیایادبگیرند که باعرض معذرت: آدم  باشندوانسانی رفتار کنند وشایسته برخودآدمیست که آنان راترک کرده باآنان  همسخن وهمکلام نشودورتبه ومقام آنان را نیزبه آنان واگذاردوخودرانیز د  پلکان آنان قرارندهد که بالاتریاپائین تر&amp;quot;ارزش ها&amp;quot;رارفتار ها واعمالهای  ماست که میسازندوسامان میدهندوگاه کاری که برای منو شماشاید ساده وبی اهمیت  باشددرجایگاهی میتواند برای,کسی بسیارخرد کننده باشدوشرم  آوروشکننده,ویابرعکس کاری میتواند برای دیگری هرچقدردرنگاه ما ساده معجزه ی  زندگی او باشدکه باعمل مادر تغییرزندگی وفکرورفتار وحتی باورهاومنطق ا  تحولی ایجادمیکندواینگونه اعمال تنهاازکسانی برای مردم عام برمیاید که  &amp;quot;خودسازانی سامان یافته&amp;quot; باشندکه میتوانند بااعمال واندیشه های نوین خود  دنیای افکارواندیشه ومعنویت ومادیت انسانهای بسیاری رادرزندگی تغییر داده  به رشد وباروری مثبتی رسانده وبه تحولات بزرگی برساند.ازبزرگان  گذشته,اگربخواهیم نام بریم« خواجه حافظ شیرازی« نیز نمونه ی ارزنده ای از  تحول بافتگان فکری بود که اشعار او نه تنها بر ما ایرانیان که نمونه  روشنفکری ودانش وبینش اودر غرب نیزبازتاب گسترده ای را داشته ودارد.&amp;quot;شمس  الدین محمد حافظ راکه نوازشگر جاودانه&amp;quot; نیز نام داده اندوصدای سخن مسالمت  جویی،مثبت اندیشی،عشق و پیکار با ریاکاری رادر بند بنداشعاراو بازیافته  واقای :« محسن حیدریان» ازخواجه شیرازوتحول فکری اوچنین مینویسند که  بسیارخواندنیودر خور تعمق است ودانستن آن نیز خالی از سود وفایده وارزش  نیست وبا تشکرازایشان:&lt;br /&gt;دوران سربرکشیدن :&lt;br /&gt;حافظ(۱۳۹۰_۱۳۲۰)میلادی ،  معاصر با دوسر آمد قرون وسطی در غرب یعنی بوکاچیو و دانته است. او در آغاز  سده هشتم هجری در شیراز چشم به جهان گشود و به دورانی تعلق داشت که ایران  از کانونهای پرتپش اندیشه و معرفت جهانی بود و دانشمندان و متفکران برجسته  ای را پرورانده بود. در آن دوران ایران، به دلیل وجود مدارا وکثرت گرایی  ونیز گسترش روابط با جهان و اهمیت دادن به علم و دانش موفق به ایجاد یک  تحرک نسبی در زندگی اجتماعی و فکری خود شده بود. قرون وسطی دوران افول  فکری، فرهنگی ورواج خشک اندیشی در غرب است.امادر کشورهای اسلامی و شرق  روندی معکوس جریان داشت.در تمام قرون وسطی کشورهای عربی و بویژه ایران، نقش  رهبری فکری جهان درزمینه های نجوم،ریاضیات، پزشکی وادبیات رابعهده داشتند.    موضوع مثلث خدا، جهان وانسان که خطوط اساسی فکری بزرگترین اندیشمندان و  متفکران راتشکیل میداد، نخستین باراز سوی اندیشمندان ایران باستان مطرح شده  بود. یونانیان این اندیشه رااز اندیشمندان ایرانی قرض گرفته وپرورش داده  بودندوآنرا به گونه ای تحلیلی و فلسفی فرمولبندی کرده بودند. کشف این مثلت  خدا،جهان وانسان یک کشف راهبردی وکلیدی بود که درک انسان از هستی را طی دو  هزار سال گذشته رقم زده ودگرگون کرده است.&amp;quot;ارسطو&amp;quot;این مثلث را متساوی  الاضلاع میدانست و لذا هماهنگی میان این سه مولفه پایه ای را نوعی فضیلت می  شمرد. اما پس ازارسطو بتدریج نقش خدادراین مثلت اهمیت بیشتری یافت  ودردوران وسطی ازسوی &amp;quot;آگوستین&amp;quot; تبدیل به وتراین مثلت گردید.آگوستین،  تنهاهدف جهان وانسان راخدااعلام کرد،امادر &amp;quot;دوران رنسانس&amp;quot; دوباره &amp;quot;نقطه  تعادلی&amp;quot; این باربر مدار انسان دراین مثلت پدیدار گشت.اماانسان اروپایی به  راحتیاز &amp;quot;وتر خدا به وترانسان نرسید&amp;quot;، بلکه ازراه بازگشت از خدا به جهان  وطبیعت گذر کردتا بهانسان رسیدودر این راه بود که,اندیشمندان ایرانی_  اسلامی نقش بزرگی ایفاکردند.درایران دوره مورد بحث، همین مثلت خدا،جهان  وانسان دراندیشه متفکران وفلاسفه ایرانی به گونه خاصی به چشم می خورد.در  نزداندیشمندان ایرانی(در دوران قرون وسطی در غرب )جهشی ازخدا به سوی جهان  صورت می گیردوآنان طبیعت وجهان رابه صورت پدیده ای مستقل درهستی می  نگرند.طبیعت وجهان درشکل ستاره شناسی، فیزیک ، شیمی و جغرافیا و به صورت  مطالعه طبیعت انسانی مورد بررسی,اندیشمندان ایرانی قرار گرفت.این مطالعه  طبیعت انسانی را بعنوان نمونه میتوان در سعدی بطور چشمگیری ملاحظه کرد.در  واقع میتوان گفت که سعدی پایه گذار آنتروپولوژی جدیداست. بسیاری ازاصطلاحات  علمی ریاضی،نجوم وپزشکی ازهمان دوران,ازفرهنگ ایرانی واسلامی به زبانهای  زنده اروپایی راهیافت که هنوزهم,در اکثر زبانهای غربی رایج است. ظهورکسانی  مانند&amp;quot; نظامی، فردوسی، سعدی،خیام وحافظ&amp;quot;از مظاهر عروج اندیشه وادبیات در  شرق وبویژه ایران،در برابر فرودآن,درغرب قرون وسطی است.  تجار، شوالیه ها و  &amp;quot;میسیونرهای مذهبی اروپا&amp;quot;(*مسیونر =تبلیغ کننده گان دینی*)دراثرتماس  باکشورهای شرقی،چیزهای زیادی فرا گرفتند.آنهااین آموزشها راباافتخار بسیار  بهکشورهای خودمی بردند و اشاعه میدادند.بعنوان نمونه&amp;quot;هنراستفاده ازباروت،  کاربرد ریاضیات، اعدادواستفاده از کاغذ&amp;quot;که همگی,از شرق به غرب منتقل شد  تاثیربزرگی برایجا یک &amp;quot;دینامیسم تازه&amp;quot;در &amp;quot;فضای فئودال زده,اروپاداشت  وبتدریج آنرادگرگون کرد.&amp;quot;زندگی و سیروسلوک حافظ&amp;quot;شمس الدین محمد بزرگترین  غزل سرایایران واز نوابغ برجسته دنیای ادب واندیشه است. باتوجه بامحبوبیت  حافظ و شناخت گسترده ای که ازاو درایران وجوددارد، اساتید گرانقدرومفسرین  حافظ هریک بارها درباره زوایای زندگی ودیوان او نوشته اند.این نگارنده هرگز  نه خودرا حافظ شناس میداندو نه از تخصص ادبی برای ورود به بحث حافظ شناسی  برخورداراست. بااین وجوداما نه ازمنظر حافظ شناسی رایج درایران، بلکه  ازمنظر تطبیقی درچهارچوب سرآمدان اندیشه عصر حافظ نکاتی پیش می کشد از  دوران کودکی و جوانی حافظ اطلاعات زیادی دردست نیست.اماازمقدمه ای که راوی  دوست وهمدرس وی &amp;quot;محمد گلندام&amp;quot;بردیوان وی نوشته است،برمیاید که شمس الدین  محمد ازدوران نوجوانی,ازذهنی باز،جستجو گروکنجکاو برخورداربوده ودر عین حال  بسیار سخت کوش بوده است. حافظ علاوه براینهادارای ذوقی سرشار،روحیه ای  لطیف وذهنی تیزبوده است.اما قدرت حافظه فوق العاده نیرومند حافظ که ظرفیتی  شگرف داشته وتوانایی اودر مشاهده,وتحلیل پدیده های انسانی و طبیعی،به اواین  امکان راداده است که,از خلاقیتهای ذهنی وروحی خودبطورحداکثر بهره برداری  کند.خصوصیات فوق ،از &amp;quot;حافظ اندیشمندی شگرف تحلیل گری تیزبین،&amp;quot;انسانی باطبع  لطیف و هنرمندی نواندیش وآزاد منش ساخت. حافظ درجوانی به مطالعه علوم زمان  خودروی آورد و نه تنها زبان فارسی و عربی بلکه مهمترین دانستنی های دوران  خودنظیر قرآن وتفسیرآن و روایات گوناگون مذهبی وهمچنین آثارتمام شاعران پیش  از خودر به خوبی فراگرفت.&amp;quot;شمس الدین محمد&amp;quot;از آنرو &amp;quot;تخلص حافظ &amp;quot;رابرگزید که  قرآن رابا چهارده روایت آن ازبرکرد.امااشعاراو همچنین نشان میدهدکه &amp;quot;حافظ  پژوهشی گسترده&amp;quot;درآثارواندیشه های مهمترین سخنوران ایران نظیر &amp;quot;فردوسی،  سعدی، نظامی، سلمان و خواجو&amp;quot;کرده,ونه تنه فرم وسبک پیشینیان بلکه نحوه تفکر  و استدلال آنهارانیز بازخوانی کرده است.&lt;br /&gt; حافظ پس از پایان تحصیلات که  درآن دوران بطورعمده شامل تفسیر قرآن حکمت وکلام می شد،برخلاف سنت رایج  زمان متوجه شدکه آنچه او باحفظ آیات قران  تقلید ازعلما به دست آورده است،  &amp;quot;کمکی به کشف «راز هستی »&amp;quot;نمی کند. پرسشهایی که دغدغه ذهنی حافظ بود،کم و  بیش همان پرسشهایی بودکه در نزد&amp;quot;معماران فلسفه دوران آنتیک &amp;quot;و نیز&amp;quot;همه  فلاسفه همه دورانها&amp;quot;وجود داشته است:«انسان را چگونه باید زیستن؟» حافظ برای  دستیابی به پاسخ مربوط به چگونه &amp;quot;زیستن انسان&amp;quot;, «حیطه های انسان شناسی و  اخلاق تا دین و عدالت »راموردتعمق قرار داد.«اما بایدتاکید کرد که پرسش  مرکزی که سالهافکرحافظ ر بخود مشغول کرده بوداین بود که در جهان هستی که  همه موجودات و جانوران و اشیا و طبیعت در حال دگرگونی اند، فلسفه و راز  آفرینش چیست؟ انسان چگونه به آرامش درونی و خوشبختی دست می یابد؟»&lt;br /&gt;در  پاسخ به این پرسشها بودکه حافظ بر خلاف سنت رایج زمان،بجای تقلیدو پیروی  کورکورانه از تعالیم دینی از &amp;quot;شک عالمانه&amp;quot; شروع کرد.«&amp;quot;همین شک علمی و قدرت  تعمق و تفکر&amp;quot;به او فرصت داد که گام به گام درپاسخ به پرسشهایی که درذهن  داشت، تحول یابد&amp;quot;».&lt;br /&gt;نخستین گام مهم حافظ کنار گذاردن روش تقلیدوانتقاداز  «علوم ظاهری» است.در پی آن ،درراه کشف وجستجوهای تازه، «مدتی رابا خانقاه  نشینان» بسربرد.&amp;quot;اما مطلوب خودراآنجا نیزنیافت&amp;quot;. از خانقاه روی بر تافت،  اما سخت کوش و جستجو گر بود. با خود می گفت:&lt;br /&gt;دست از طلب ندارم تا کام من  بر آید یا جان رسد بجانان یا جان ز تن بر آید&lt;br /&gt;حافظ ازجمله شاعرانی است  که درایام حیات خو شهرت یافت  به سرعت دردورترین شهرهای ایران و حتی درمیان  پارسی‌گویان کشورهای دیگر پرآوازهگردیدوخودنیز براین امر وقوف داشت.درباره  عشق او به دختری "شاخ‌نبات" نام،افسانه‌هائی رایاست،اماعشق،در شعروزندگی  حافظ جایگاه زمینی ،جسمی و ملموس دارد.لذا نمیتوان,از&amp;quot;عشق ناکام یا عشق  افلاطونی&amp;quot;درزندگی اوسخن گفت .&lt;br /&gt;عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان روزی که  رخت جان به جهان دگر کنیم&lt;br /&gt; در این تردیدی نیست که حافظ همچون  دیگراندیشمندان وسر آمدان اندیشه وادب مراحل رشدو تکامل فکری راگام به گام  وبتدریج پیموده ودر هرمرحله ازدوران تحول خوددرآثارش تاکیدات خاصی داشته  است. هر یک ازاین مراحل که قبل ازهر چیز نشان دهنده ذهن پویاوحقیقت جوی  حافظ است، نماینده دوره ای ا تحول و تکامل فکری اوست.اما حافظ چونسروده  هاوغزلهای خودراگرد آوری نمی کرده است واین آثار پس ازوی براساس ترتیب  الفبایی حروف قافیه جمع آوری شده است، بررسی سیروسلوک روند تحول فکری حافظ  مشکل شده ومحل اختلاف فراوان پژوهشگران تاریخ وادب ایران بوده است. &amp;quot;اوج  بلوغ فکری حافظ&amp;quot;: تساهل و مدارا  حافظ پس ازانتقادو روی برگرداندن از مدرسه  وتقلیدو خانقاه که در نقدهر یک ازاین سه مرحله تجربه وتحول فکری  خود،غزلیات زیادی سروده است، گام بزرگی بسوی &amp;quot;خودیابی وانسان شناسی&amp;quot; بر  داشت.اماراهی را&lt;br /&gt;که به اینسو طی کرد، سرشار ازرنجهاو تامل هاواشک خون  ریختن ها بوده است&lt;br /&gt; چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت تدبیر ما بدست شراب  دوساله بود  &lt;br /&gt;در این رویکرد، طریق ملامتیان راکه بر دوری ازریاو تظاهر  ونفاق تاکید ویژه ای داشته اند،بیشتر می پسندد.&lt;br /&gt;گرمسلمانی ازینست که  حافظ دارد&lt;br /&gt;آه، اگراز پی امروز بود فردائئ&lt;br /&gt;در اینراه نیز انواع تلقی  های غالب دوران خود درباره دست یابی به توازن وهماهنگی وعزت نفس را ر می  کند. چراکه دوانتهای افراطی چنین تلقی هایی سلطه جویی بردیگران وریاضت کشی  بوده است. رویکردحافظ به میخانه راشاید بتوان کنشی درپیکاربازهد فروشی وخود  محوربینی فکر خودورای خوددانست&lt;br /&gt;درعالم رندی نیست کفرست درین مذهب،  خودبینی و خودرائی&lt;br /&gt;امادراین رویکرد مساله اساسی برای حافظ معرفت و شناخت  ازراه کوشش و ایستادگی است.&lt;br /&gt; سعی ناکرده در اینراه بجائی نرسی مزد اگر  می طلبی طاعت استاد ببر &lt;br /&gt;حافظ که درهیچ یک از سه مرحله توفانی زندگی  خود، شخصیت ومنش آزاد منشی رارهانکرده بود و هرگزدچار بیماری طاعونی &amp;quot;خود  محور بینی شرقی&amp;quot; نشده بود،در غزلهاوابیات متعددی به نقد شجاعانه خود می  نشیند:&lt;br /&gt; مگو دیگر که حافظ نکته دانست که ما دیدیم و محکم جاهلی بود&lt;br /&gt; بطور  کلی نقد و بازبینی و مبارزه با خود خواهی از مهمترین خصوصیات حافظ و  مهمترین منبع جوشش دائمی فکری وتبدیل او به متفکری درسطح جهانی&amp;quot; است&amp;quot;:&lt;br /&gt;&amp;quot;خودپسندی  جان من برهان نادانی بود&amp;quot;.&lt;br /&gt;با چنین پشتوانه ای، حافظ به بزرگترین تحول  ذهنی خودپس از گذراندن مراحل فوق گام می گذارد.این مرحله که اوج بلوغ فکری  ووارستگی وآزاد منشی اوست، قوام گیری اندیشه مداراو تساهل در نزداوست.  دراین مرحله حافظ علمای دین و نیززورمندان ورهروان گرایشهای گوناگون را به  تحمل یکدیگر، چشم پوشی و شکیبایی فرا می خواند. میتوان گفت که حافظ پس از  گذر از مراحل متعددزندگی وآزمونهای بسیار فکری وعملی بادعوت ازانسانها به&amp;quot;  مداراو تساهل&amp;quot; به &amp;quot;اوج بلوغ ذهنی و قله معرفت بشری&amp;quot; گام گذاشته است.این  مسیری است که اغلب &amp;quot;سرآمدان اندیشه وادب &amp;quot;تنها باعبورازآن به جاودانگی  &amp;quot;رسیده اند.&lt;br /&gt;&amp;quot;نیوتن، شکسپیر،دکارت ،هیوم ودیگران&amp;quot; ازآن جمله اند.&lt;br /&gt;حافظ  راه رسیدن به خوشبختی،آرامش و توازن راچه برای عرفی هاوچه,دینداران،چه  برای روحانیون و چه اندیشمندان راه وروش آشتی جویی میداند وبراین باوراست  که :&lt;br /&gt; آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان  مدارا&lt;br /&gt;سخت گیری وتعصب برای هرچه وبدست هر که باشد برای حافظ خامی است و  جهالت.&lt;br /&gt;اهمیت این دریافت راآنگاه متوجه میشویم که بزرگترین دشمن بشریت  نه تنهادرقرن هشتم هجری ایران بلکه در قرون وسطی اروپاو نیزدر سرتاسر تاریخ  بشریت تندی وسرسختی وعدم انعطاف و نامدارایی بوده است. حافظدراین بیت یکی  ازبزرگترین عوامل رشد و توسعه روان شناختی انسان و نیزراه واقعی توسعه  جامعه راپیش می کشد.&lt;br /&gt;&amp;quot;آگاهی و حساسیت حافظ نسبت به موضوعی که ریشه اصلی  همه ناکامی های فردی واجتماعی انسان ایرانی است، حاصل تجربه گران زندگی  وتعمق دوراندیشانه وی بوده است.این &amp;quot;درک حافظ &amp;quot;گویای آنست که مشکل اساسی نه  در تفاوت آراو عقاید گوناگون بلکه درروشهایی است که دارندگان عقاید  گوناگون برای اشاعه و یا دفاع از آن در پیش می گیرند. حافظ به این جمع بندی  درخشان رسید که&amp;quot; مشکل انسان وجامعه در نفس دینداری و یا خراباتی بودن و یا  عارف بودن و غیره نیست بلکه درعدم تحمل وتعصب &amp;quot;است.&lt;br /&gt;تفاوت انسان  مداراگر باانسان متعصب و سخت گیردردرجه ایمان ودرستکاری نیست بلکه دراین  است که متعصبان تفسیروبرداشت خوداز دین وعرف ومسلک رامطلقادرست  میدانندوبرداشت دیگران ر مطلقا انحرافی ونادرست.&lt;br /&gt;دو قرن پس ازحافظ بود  که&amp;quot; توماس مور&amp;quot;اصلاح طلب دینی رادر سال ۱۵۳۵ به جرم افتراق درکلیسا  درانگلیس گردن زدندو سپس در سال ۱۵۷۲ &amp;quot;دریا سالار کلین یی &amp;quot;رهبر سیاسی  پروتستانهای فرانسه رادر پاریس ترور کردندو سپس دست به قتل عام موحش &amp;quot;سن  بارتلمی&amp;quot; زدند. به عبارت دیگر &amp;quot;حافظ باچنین درکی &amp;quot;قرنها پیش از&amp;quot; سرآمدان  دوران رنسانس و روشنگری&amp;quot; به این دریافت رسید که برداشت هیچ فردوگروهی صددر  صد نیست وزورگویی وتحقیرحاصلی جزایجاددشمنی و بی اعتبار کردن خودندارد.این  نتیجه ای بود که &amp;quot;اراسم و توماس مور&amp;quot; در &amp;quot;دوران رنسانس&amp;quot; اروپا بدان  رسیدند.اماچند قرن دیگرطول کشید تا&amp;quot; مدارا و تساهل&amp;quot; در جامعه مدرن امروزی  اروپا بعنوان روش حل اختلافات دینی، گروهی و عقیدتی افراد جامعه تبدیل شود.&lt;br /&gt;بنابراین  توجه به سیر وسلوک حافظ وراهی که اودر مراحل گوناگون زندگی درراه حقیقت  فلسفی پیموده است، به روشنی این واقعیت رابازمی تاباند که&amp;quot; سخن قبل ازآنکه  برسر پاسخ باشد، بر سر خود پرسش است.&amp;quot;چراکه &amp;quot;حالت سرگشتگی وحیرت همانا بدر  آمدن از غفلت و بیدار شدن و گام&lt;br /&gt;گذاشتن درراه شناسایی و اندیشیدن &amp;quot;است&lt;br /&gt; نشوی  واقف یک نکته زاسراروجود تانه سرگشته شوی دایره امکان را&lt;br /&gt;اما آنچه از  شمس الدین محمد یک چهره در سطح اندیشه و تفکر جهانی ساخته است&lt;br /&gt;چهار  مولفه فکری حافظ: مسالمت جویی،مثبت اندیشی،عشق، پیکارباریاکاری&lt;br /&gt; ویژگیهاو  مولفه های آثاراوست. اشعاراواشارات زیادی به علل اساسی افول فکری وفرهنگی  جوامع داردو تیز بینی و تشخیص وی هوشمندانه است.دردیدحافظ علت اساسی افول  فکری وفرهنگی جامعه انسانی درواقع&amp;quot; خشک اندیشی&amp;quot; است. حافظدراشعار خودبه  لطیف ترین وانسانی ترین شکل &amp;quot;دوری گزینی از اعتدال رامورد نکوهش  &amp;quot;قرارمیدهدو&amp;quot;آزاد منشی رابه اوج منزلت انسانی&amp;quot; میرساند.او ستایش  گرعشق،آزادی،اعتدال وصراحت وشفافیت وجستجو گرراه حقیقت ودانش است.&lt;br /&gt;&amp;quot;بیاتا  گـل برافـشانیم و می درساغر اندازیم فلـک راسقـف بشـکافیم و طرحی  نودراندازیم&amp;quot;&lt;br /&gt;بلندترین وباشکوه‌ترین مضمون شعرحافظ رابایددر چها مولفه  فکری مسالمت جویی،مثبت اندیشی،عشق، پیکار با ریاکاری او دانست که به شعر و  اندیشه‌ی اوجایگاهی ویژه می‌دهد. شگفتا که همه این مولفه های فکری در  دورانی مورد تاکیداین اندیشمند ایرانی قرار گرفته اند که خشونت و خشک  اندیشی دینی و انجماد فکری و فرهنگی درجهان غرب بیداد می کرده است. ازاینرو  حافظ نه تنها شاعری خوش سخن و نکته بین بلکه متفکری نواندیش  مستقل بوده  است.&amp;quot;افکا واشعار حافظ بدون تردید بازتاب نقطه اوج رنسانس فکری و ادبی  درایران آنهم دردنیایی است که غرق تاریکی قرون وسطایی &amp;quot;بود.&lt;br /&gt;درست است که  حافظ به تمدن شرق تعلق داردو نوزایی و رنسانس درحوزه تمدن غرب بروز  کرد،اما اگر ازمنظر تجریدی به مقایسه بپردازیم,میتوان گفت که حافظ بدون  آنکه درزمان خودتاثیر مستقیمی در جهان غرب گذاشته باشد، از&amp;quot; پیش قراولان  رنسانس و نوزایی&amp;quot; درجهان بشمار میاید. اما به دلایلی که درحوصله این نوشته  نیست ،&amp;quot;روند توالی واستمرار فکر و معرفت ایران&amp;quot; درست در هنگامی که به یک  تپش تازه برای &amp;quot;همسویی دینامیک با جهان دوران رنسانس&amp;quot; نیازداشت،دچار گسست  گردید واز شکوفایی باز ماند.اندیشه‌ی جهان شمول وانسان دوستانه‌ وتاکید  حافظ بر لطیف ترین اندیشه های انسانی و عشق ودوستی رازجاودانگی این  نوزاشگرایرانی است.&lt;br /&gt;&amp;quot;درخت دوستی بنشان که کام دل ببارآرد نهال دشمنی  برکن که رنج بی شماردارد&lt;br /&gt;&amp;quot;بی پردگی حافظ و بیزاری اواز ریاودورویی که به  باوراو شرک واقعی است وسرزنش او درباره زهدفروشان و آموزش وارستگی وآزادگی  ازمهمترین علل تاثیرگسترده اشعارحافظ فراتراز زمان ومکان بوده است:&lt;br /&gt;&amp;quot;  محتسب شیخ شد و فسق خودازیادببر گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود- تا  ریا ورزد و سالوس، مسلمان نشود&lt;br /&gt;حافظ که دل به عشق زنده داشت،درونی ترین  احساس انسانی را به کارساز ترین فرم و عبارت پردازی شاعرانه بیان می  کند..اوحتی دراوج ناکامی، مثبت اندیش است:&lt;br /&gt;&amp;quot; دمی با غم به‌سر بردن جهان  یک‌سر نمی‌ارزد.&amp;quot;&lt;br /&gt;واژگان کلیدی حافظ، شراب، میخانه، چنگ ومطرب، ساقی،  جام می وعشق است، که همه به معنای این جهانی وعرفی کلمۀ بکاررفتة اند.&lt;br /&gt;&amp;quot;ای  دل مباش یکدم خالی زعشق ومستی وانگه برو که رستی ازنیستی وهستی&lt;br /&gt;&amp;quot;حافظ  به این امر وقوف داشت که &amp;quot;کشش نیروی عشق آن گوهر جاودانی است که فراتر از  هر زمان و مکانی به انسانها نیروی مقاومت وامید میدهد&lt;br /&gt; در راه عشق وسوسه  اهرمن بسیست پیش آی و گوش دل به پیام سروش ده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیوان حافظ آنقدر  سرشاراز عشق ونیروی لایزال آن است که شاعرآنرا میتوان شاعر عشق  ورنجهاومصایب بی شماررهروان این راه نیزدانست&lt;br /&gt;بی دلیل راه ,قدم به کوی  عشق منه که من بخویش نمودم صداهتمام و نشد&lt;br /&gt;غزلهای حافظ هر یک شاه بیتی  دارد که آن غزل بر مدار آن می گردد. این «شاه بیت» نقطه مرکزی اندیشه اصلی  نهفته درغزل رابیان می کند.مثلا وقتی درغزلی می گوید:&lt;br /&gt;من نه آنم که  زبونی کشم از چرخ و چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد&lt;br /&gt;این شاه بیت حول  محور اندیشه کشاکش نیروهای سرنوشت و آزادی اراده می گردد.&lt;br /&gt;اما نکته  دیگری که در مورد این شاه بیت قابل تعمق است، طرح مفهوم تقدیر و سرنوشت و  آزادی اراده انسانی است. مفهوم تقدیرکه از مفاهیم اساسی فرهنگ دینی است و  در ادیان مسحیت و اسلام جایگاه بزرگی داشته است،همواره این پرسش را پیش می  کشیده است که&amp;quot; آیا ماخودمان سرنوشت خویش را تعیین می کنیم یااین سرنوشت  مقدر است؟ حافظ درمواردی مانند بیت فوق براین باور است که علیرغم نیروهای  چرخ و فلک وتقدیرو سرنوشت،ما می توانیم ازمیدان جاذبه جبر بگریزم&amp;quot;.&lt;br /&gt;امادر  غزلهای دیگری حافظ وجوه دیگری ازنبرد میان تقدیر واراده آزاد انسان راطرح  می کند.مثلا درشاه بیت زیربنابر تاویل حافظ انسان بهر حال مقهورنیروهای  سرنوشت و چرخ و فلک است  بر آستانه تسلیم سربنه حافظ که گر ستیز کنی  روزگاربستیزد&lt;br /&gt;کشمش میان نیروهای سرنوشت و تقدیرازیکسو واراده آزاد انسان  از سوی دیگر یکی ازدرونمایه های مهمی است کهاز ابتدای پیدایش انسان تاکنون  همواره مورد بحث  محل نزاع فلاسفه و متفکران بوده است.اما آنچه که  بهاندیشه وسبک کار حافظ مربوط میشود&amp;quot;وحدت اندیشگی و یکدست بودن زبان&amp;quot; موضوع  آثار اوست.این نکته اهمیت بسزایی در غزلهای حافظ دارد نشانه وحدت و کثرت  در آثاراوست که راززیبایی شناسی حافظ راتشکیل میدهد.بطوری کهآثا حافظ رااز  هرزاویه ای که بنگریم درآنها میتوان یک وحدت درونی یافت که نشانه دیدگاه  وحدت آن است و هم نشانگر یک کثرت اندیشگی است که وجوه گوناگون یک موضوع یا  پدیده رابازمی تاباندزبان حافظ،با وجود کاربرد واژه های عربی  بسیار،امادارای جوهر اندیشه وروح گفتار فارسی است. برخلاف اینادعا که زبان  فارسی شایسته اندیشه وفلسفه نیست،زبان حافظ نشان میدهد که اگر واژه ها به  فرمان نویسنده و سنجش گری اوباشند، &amp;quot;زبان فارسی گنجینه ای است که با آن  میتوان بلندترین اندیشه ها رابه رساترین صورت به زبان آورد&amp;quot;.بنابراین  تصادفی نیست که حافظ و آثاراو به بخشی ازهویت ایرانی تبدیل شده است.  تاثیرحافظ برمتفکران ونویسندگان غرب ازمیان معدود متفکران  شاعران ایرانی  که تا کنون توانسته اند تاثیر مهمی بر متفکران برجسته غربی داشته باشند،  بدون تردید&amp;quot;حافظ و خیام&amp;quot; درجای نخست قراردارند.دیوان حافظ تاکنون بارها به  زبانهای انگلیسی، آلمانی، لاتین، ترکی و فرانسه ترجمه شده واورا به یکی از  محبوب ترین شاعران ایرانی د نزد غربی ها تبدیل کرده است. نویسندگان غرب  اغلب حافظ رابعنوان شاعری آزاد منش با احساسات شگرف و نیرومند انسانی می  شناسند. عشق و شراب دو نماد مهم اشعار حافظ در غرب به شمار میاید. نخستین  ترجمه های دیوان حافظ در قرن هفدهم میلادی در دوران روشنگری صورت گرفت که  علاقمندی به شرق و فرهنگ و ادبیات کشورهای دور دست یکی از نشانه های مهم آن  بود. رزنزویک شووانو دیوان حافظ را به آلمانی و&amp;quot;ویلبر فورس کلارک&amp;quot; آنرابه  انگلیسی ترجمه کردند. اما هرمان بیکنل در سال ۱۸۷۵ ترجمه کامل و بزرگتری از  دیوان حافظ به انگلیسی انجام داد.ولفانگ گوته&amp;quot; برجسته ترین نویسنده وشاعر  دوران رمانتیک در سال ۱۸۱۴ دیوان حافظ را که به آلمانی ترجمه شده بود با  اشتیاق مطالعه کرد و مجذوب او شد. کشش نیرومند گوته به حافظ قبل ازهر  چیزتحت تاثیرغزلیاتی صورت گرفت که مظهر لطیف ترین اندیشه های عرفانی و  انسانی است. متن شیواوافکاری که به شرح درون و تحولات روانشناختی فردی در  دیوان حافظ می پردازد، تاثیری جدی در گوته نهاد. آنچه که روح گوته را پس از  خواندن دیوان حافظ تسخیر کرد،آزادمنشی وصدای سخن عشق بود.&amp;quot;گوته&amp;quot; دراشعار  حافظ بیزاری ازریا و بی پردگی راستود. گوته به همراه یکی دیگراز شعرای  آلمانی بنام ماریان فون ویلمر کوشش به سرودن غزلیاتی به آلمانی کردند. در  سال ۱۸۱۸&amp;quot; گوته&amp;quot;اثر معروف خودراکه تحت تاثیر حافظ به رشته تحریر درآورده  بود، بنام &amp;quot;دیوان شرقی و غربی&amp;quot; منتشر کرد.این اثر کوششی در نزدیکی شرق و  غرب و نشان دادن یگانگی ها و افکار مشترکی است که میان ادبا و متفکران شرق و  غرب وجود داشته است.این کتاب حاوی اشعاری است که گوته تحت تاثیر حافظ  سروده است.البته گوته خوداذعان کرده است که قادر به نزدیک شدن به شیوه  عرفانی و شیوایی حافظ در غزلسرایی نیست،اما کوشیده است از طریق غزلیات  عاشقانه اندیشه های دوران رمانتیک خود رادر توصیف طبیعت، خود شناسی و لطافت  بیازماید.در «دیوان شرقی و غربی» قهرمانانی بنامهای حاتم و زلیخا رازعشق و  دلدادگی راباز می تابانند. گوته درایام پیری,از کلام و سخن حافظ نیرو  والهام بسیار گرفت.*رابیندرانات تاگور (هندی) نیز، تحت تأثیر حافظ، به  آفرینش آثری دست زد. جاودانگی حافظ علت اصلی جاودانگی آثارحافظ درتیز بینی،  نحوه استدلال و شرح درون و تحولات روانشناختی فردی انسان است.او صدای سخن  عشق وخود شناسی است که هر چه زمان بر آن بگذرداز شیوایی،لطف و سوز نهفته,در  آن کاسته نمیشودودلهارا فراسوی زمان ومکان بسوی خودمی کشاند. دیوان حافظ  به همه زمانها و مکانها تعلق داردو همواره تازگی و طراوت خود را حفظ می  کند. بعبارت دیگر همچون اثری کلاسیک ماورازمان و مکان قرار دارد واز چنان  توانمندی وتازگی همیشگی برخوردار است که میتوانددرهر زمان و مکانی روح و  نظر مخاطبین ر جلب کند. «فهم» نهفته دردیوان حافظ درباره انسان و زندگی  درونی و روان شناختی او و بویژه تاکیدات شاعر برروحیه تساهل و مدارا به این  اثرچنان کیفیتی راداده است که درهر دوره ای میتواند موردبازخوانی قرار  گیردوهربار نکات تازه ای درآن کشف گردد.&lt;br /&gt;این مقاله یکی ازبیش ازصدجستاری  است که درکتاب &amp;quot;سرآمدان اندیشه وادبیات از دوران باستان تا آغاز قرن  بیستم&amp;quot; به همین قلم آمده است. این کتاب که اخیرادر ایران منتشر شد، به تمعق  اساسی بر دورانهای رنسانس، روشنگری و واقع گرایی می پرد ازد و زندگی و  آثار بیش از پنجاه تن از متفکران، فلاسفه، نویسندگان و&lt;br /&gt;نظریه پردازان  مرجع جهان رابازخوانی می کند.&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;سامانه همه گیر هستی باآنکه یکنواخت  پنداشته می شود ولی رو به پویش و پیشرفت است . گردش آرام هستی نباید مارا  فریب دهد،ما بخشی از یک برنامه بزرگ و پیشخواسته در کیهان هستیم  که پیشرفت  رادر نهادخود دارد . ارد بزرگ&lt;br /&gt;مهمترازامنیت بیرونی ما ،امنیت درونی  ماست . هیچ ارتشی نمی تواند نا امنی درون فرو ریخته مان را بهبود بخشد.تنها  خود ما هستیم که می توانیم آن را سامان بخشیم . ارد بزرگ‌ شورشهای  آدمیان،با بسامدهای پرتوان کیهانی خیلی زود به سامانه درست خویش باز  میگردد.ارد بزرگ&lt;br /&gt;برآیند سامان یافتگی رفاه است پس :نخست باید به ساختار  درست رسید سپس بر اساس آن ساماندهی کرد آنگاه رفاه همگانی بوجود می آید  .ارد بزرگ  &lt;br /&gt;پایان فرگرد سامان به قلم: فـرزانه شـیدا  ●  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-1342087218252740206?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/1342087218252740206/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/3.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/1342087218252740206'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/1342087218252740206'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/3.html' title='*سامان* 3'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-7632248543478458876</id><published>2010-03-12T15:40:00.000-08:00</published><updated>2010-03-12T15:41:49.930-08:00</updated><title type='text'>*اندیشه*</title><content type='html'>&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_12.html"&gt;بعُد  سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *اندیشه*&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;   ●خانه ی عشاق●&lt;br /&gt;ما راه سپردیم&lt;br /&gt;وگذشتیم ودویدیم&lt;br /&gt;در راه سفر&lt;br /&gt;وه که  چه هادیده,شنیدیم&lt;br /&gt;امروز مراصحبت جانان&lt;br /&gt;دل ِخوش بود  &lt;br /&gt;فردا که  ندانیم&lt;br /&gt;کجارفته رسیدیم &lt;br /&gt;هرچنددراین&lt;br /&gt;راه سفر مست مرادیم&lt;br /&gt;در  غافله ی عشق&lt;br /&gt;«دلی» غرق ِامیدیم&lt;br /&gt;بّه, تا که دراین&lt;br /&gt;«وادی دنیا »&lt;br /&gt;دل  وُافکار &lt;br /&gt;با خود&lt;br /&gt;به درِمنزلِ ِعشاق&lt;br /&gt;کشیدیم .&lt;br /&gt;فرزانه  شیدا/اُسلُو -نروژ/1388  &lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg" href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="213" class="alignnone size-medium     wp-image-732" title="OROD BOZORG 5" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه     شیدا"" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;●بعُد سوم آرمان  نامه ارد بزرگ ● &lt;br /&gt;● فرگرد اندیشه ● &lt;br /&gt;ــــــ  اندیشه  ـــــ&lt;br /&gt;پیوسته  نقش غزل, آرمیده ی روح&lt;br /&gt;در بیکران خاطررویائی دل است&lt;br /&gt;پیوسته نقش  ِحضورِخیالِ ذهن&lt;br /&gt;درروحِ اندیشه های رها ئی به منزل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روحم حدیث  غزل را ، چوسر دهد&lt;br /&gt;نقاشی رخ عاشقانه, خوشکل است&lt;br /&gt;جان را به گذرگاه  روح میبرم, که دل&lt;br /&gt;در آن به شوق رسیدنِ سینه , عاجل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* آری  خیال دلم ,بی نصیب فکر&lt;br /&gt;در کوچه های درد ,اسیرِ شکستگی ست&lt;br /&gt;فکرِ دلم ,  گرچه ز بار سفر پر است&lt;br /&gt;آه ای دریغ ,جامه دان گذرهای من تهی ست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتند:  بار سفر را زمین گذار&lt;br /&gt;گفتم:زراه ِنشستن , چه حاصل است؟&lt;br /&gt;گفتند:این  «دل ِ شیدا »مزن به کوه ...&lt;br /&gt;رفتیم!گرچه که «فرزانه» عاقل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آندل  که گوشه گرفته به کُنج غم&lt;br /&gt;آنکس نشسته به منزل ِاندوه ,جاهل است&lt;br /&gt;پرشد  درون دلم ,  پُر , به شوق ِراه&lt;br /&gt;درپایِ آرزو...,« نرفتن»! , چه مشکل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*من  بیکرانه ی دلم را به فصل شوق&lt;br /&gt;در فصل فصل دلم ساز میزنم&lt;br /&gt;گاهی به  سرمستی بودن, در «آن خیال»&lt;br /&gt;در مستی دلم , لبی  ,به آواز, میزنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از  نقش اندیشه های ناب فراوان زندگی&lt;br /&gt;روحم به رقص وبه شادی به محفل است&lt;br /&gt;پر  کن سر امید به ر ویای وصل وعشق&lt;br /&gt;هر کس نبرده ثمر« زآن»,  وه چه غافل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اندیشه  ام ! اندیشه ای به سرامستی خیال&lt;br /&gt;ای دل !حدیث قصه ی ما ,رنگ ساحل است&lt;br /&gt;آبی  تر از سماییم ونیلی به سبز روح&lt;br /&gt;رنگ محبتم به بوم جهان ,رنگِ ِکامل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*باشد  که عمر نسازد بماکه ما&lt;br /&gt;خودسازگار جهانی به بودنیم&lt;br /&gt;روزی که خط محبت  کشیده شد&lt;br /&gt;دل را به موج های دریای دل ,زنیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی که عمربه جهان  کوتّه ست ولیک&lt;br /&gt;این« آدمی »,باز, دلخوشِ دنیای قاتل است&lt;br /&gt;در میزند چه  بناگه به خانه ای&lt;br /&gt;« مرگ» است! که درناگشوده,داخل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر سالِ  بودنِ خود , «آدمی » ولی&lt;br /&gt;در فکر آخر سال ومعدل است&lt;br /&gt;از یاد برده بشر  در خیال خویش&lt;br /&gt;روحِ« اجل » به بردن ارواح ,شاغل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نیز دفتر  شعری گشوده ام&lt;br /&gt;در دفتری که عشق ناله میزد&lt;br /&gt;صدواژه ,اشک ,به گریانی قلم&lt;br /&gt;گیسوی  اندیشه های مرا شانه میزند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دفتر شعر وغزل گر نبوده عشق&lt;br /&gt;بر  دفترِ محبت ِدل « خط باطل » است&lt;br /&gt;در زخمه های قلم , خون چکان درد&lt;br /&gt;گوئی  دلم , به عالمِ «بودن» معطل است!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زین راه ِعمر, نصیبم , اگر کم  است&lt;br /&gt;قلبم ولی به گذرها, مُحصل است&lt;br /&gt;دل میبیرم روبسوی اندیشه های ناب&lt;br /&gt;یارب  مدد! که رحمت تو , رَحم عادل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما پای عشق سربه ره سجده داده ایم&lt;br /&gt;روح  غزل ,به قصیده, به شعروشور&lt;br /&gt;ای یاربِ شیدا دلم ,بگو&lt;br /&gt;اخر کجای سفر  میرسم به نور&lt;br /&gt;● فرزانه شیدا- 1388/اُسلُو - نروژ ●&lt;br /&gt;ماهمواره در سفر  عمرراه میبریم ودروادی تاروسیاه نادانی تلاش میکنیم که اندیشه ای خویش  راجلا بخشیده همره,وهمپای دنیائی باشیم که درآن یکباراما برای هرروز زندگی  کردن به درستی تلاشی مشقت باررا تحمل میکنیم ودراین راستابرای رسیدن به قله  های حتی نه چندان بلندعرق ریزان زندگانی پرفشارروزمره ای میشویم که درآن  به هرنوع اندیشه وتفکری که باشیم نه براستی بازنده ایم نه برنده های جام  طلائی روزگاراماهرچه هست در سفرعمر سفراندیشه هارا با خودهمراه میکنیم  درتفکر روزگاری که نمیدانیم درآن درکجای خط بودن هستیم,وآیا دراین سفرروح  تلاش ما به تجلی اخرهستی خویش خواهد رسید یاخیر , وهروز وهرروزه پامیکشیم  در دنیائی که برای رفتن هرروزه هزاردیواری وهزار سنگی برسر راه گاه,ایستاده  بر جایمان میگذاردگاه پا پیچ خورده واندوه زده خیره برادامه ی عمر  میشویم,وباز لنگ لنگان رفتن راهی سفری بی انتها که, درکجای زندگی &amp;quot;اجل&amp;quot;  سلام خالصانه ی روزگار رابروی ماخنده زند وراهی شویم به دیا باقی که بی شک  درآزادی روح قله های دیروزرسیده ونرسیده رانیز طی خواهدکردبدون دردهای جسم  واندیشه درراه سفر روزگار.حال آنکه دراین میان تاکجای بودن خویش توان  واستقامت داشته وتاکدامین مرزطاقت ادامه داشته ایم چیزیست که اندیشه ی ما  آنرابه ماتحمیل میکند که دردرون خودرا شکسته خورده ی دنیائی بدانیم یاجام  طلائی برنده بودن رادرخیال خویش بالابرده باخودبگوئیم:هرچه بود,رسیدم!رسیدم  به خط پایانی که هدفم بودوراهم رابر آن به دویدن های مداوم درزندگی پیش  بردم شایدکسی نیزهمزمان بامن به خط پایان رسیده است که,درودبراوچه  میدانیم,اونیزدویدن های بسیارونفس نفس زدن های بسیاری را درحرارت دویدنی  بسوی هدف تحمل کرده است واونیز برحق است که جام طلائی خویش بالا گرفته بر  خودببالد وشادی کند, انهم وقتی که میدانیم خط شروع دیگری  چندقدم,آنطرفتردرانتظارماست وخواهدبود خطوط شروع بسیاردیگری تاهستیم واگر  میخواهیم,براستی باشیم واندیشه زندگی خویش را سرشارکنیم,از نابی افکاری که  هریک درجایگاه خوداندیشه های والای زندگی راجان میبخشد تاسرانجام بدانیم که  هیچ نمیدانیم!اماهرچه را,نیز آموخته ایم بی شک ,بی ثمرنبوده است واندیشه  زمانی رنگ وجلا گرفته وشفافیت خویش رانشان میدهد که سیاهی شبهای فکر خویش  را بیاری وهمکاری دیگر اندیشه هابه,اوج تجلی وتکامل برسانیم,وهیچکس رانیز  توان این نیست که بگوید:درتکامل کامل اندیشه ام که,در مکتب دنیادرجایگاه  فیلسوف نیزهنوز مبتّدی دنیای بودنیم وهنوز شاگرد کلاس زندگی&lt;br /&gt;● دریغ  بیداد:از *استاد شهریار ●&lt;br /&gt;آوخ که پیامی نبرد باد هم از من&lt;br /&gt;آنرا که به  عمری نکند یاد هم ازمن&lt;br /&gt;دامن مفشان از من ِخاکی که رسیدم&lt;br /&gt;آنجا که به  گرَدی نرسد باد هم از من&lt;br /&gt;صدبار دم صید به خون غرقه وآخر&lt;br /&gt;خرسند نشد  خاطر صیاد هم از من&lt;br /&gt;نتنها نّبود سوختنم شیوه ,که چو شمع&lt;br /&gt;نشنید کسی  ناله وفریاد هم ازمن&lt;br /&gt;دیوانه شدم این دد ودیوم بِرمَد , لیک&lt;br /&gt;رم میکند  آن حوّر پریزاد هم از من&lt;br /&gt;شمشاد قدت, خواندم وآزردی واکنون&lt;br /&gt;سرمی کشد  از رشک تو شمشاد هم ازمن&lt;br /&gt;جان دادم وکامی ز وصالش نگرفتم&lt;br /&gt;فریاد که  خواهد بت من ,داد هم از من&lt;br /&gt;امروز به بیداد هم از من , نکند یاد&lt;br /&gt;آوخ  که دریغ آمده بیدار هم از من&lt;br /&gt;●استاد شهریار ●&lt;br /&gt;پیرامونیان ماچه  بخواهیم و یانخواهیم براندیشه های مااثر خواهند گذاشت.*ارد بزرگ&lt;br /&gt;وارونگی  آدمیان وجانوران درپویایی اندیشه ودانش است ولی آدمی هر دم می تواند به  رفتارو خوی بسیار بربرگونه دست یابدودست به هربزهی بزند که پلیدترین  جانوران هم در بایسته ترین هنگامه ازانجام آن می پرهیزند .*ارد بزرگ&lt;br /&gt;خردابتدا  به اندیشه پناه می برد.*ارد بزرگ&lt;br /&gt;چهار چوب نگاه مازمینی است،امابرآیند  اندیشه ما جنبه آسمانی نیز پیدامی کند.*ارد بزرگ&lt;br /&gt;با کسی گفتگوکن که  رسیدن به خردوآگاهی اندیشه اوست نه خویشتن خویش .*ارد بزرگ&lt;br /&gt;اندیشه و  انگاره بیمار ، آینده را تیره و تار می بیند.*ارد بزرگ&lt;br /&gt;همواره,آدمیان  دایره,وچنبره بدی وپلیدی,رابادانش واندیشه برتر خویش بسته وبسته ترمی  سازند.*ارد بزرگ&lt;br /&gt;● پایان فرگرد اندیشه●به قلم: فرزانه شیدا●&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-7632248543478458876?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/7632248543478458876/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/blog-post_8747.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/7632248543478458876'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/7632248543478458876'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/blog-post_8747.html' title='*اندیشه*'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-3878553226825838504</id><published>2010-03-12T15:39:00.000-08:00</published><updated>2010-03-12T15:40:27.302-08:00</updated><title type='text'>*فرگرد نگاه*</title><content type='html'>&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_11.html"&gt;بعُد  سوم (آرمان نامه ارد بزرگ )*فرگرد نگاه*&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;   شکوه و تقوا وشگفتی&lt;br /&gt;و زیبایی شورانگیز طلوع خورشیدرا&lt;br /&gt;باید از دوردید.&lt;br /&gt;اگر  نزدیکش رویم&lt;br /&gt;از دستش داده ایم.&lt;br /&gt;لطافت و زیبایی گل&lt;br /&gt;در زیرانگشت  های تشریح&lt;br /&gt;می پژمرد ! &lt;br /&gt;آه که&lt;br /&gt;«عقل»&lt;br /&gt;اینهارا نمی فهمد.&lt;br /&gt;*دکتر  علی شریعتی*&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg" href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="213" class="alignnone size-medium     wp-image-732" title="OROD BOZORG 5" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه     شیدا"" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;●بعُد سوم آرمان  نامه ارد بزرگ&lt;br /&gt;●فرگرد نگاه ●&lt;br /&gt;_____مسافر دنیا*_____&lt;br /&gt;اهل دنیا چون  مسافر خفت وخوابی دیدورفت&lt;br /&gt;در مسافرخانه ی دنیاشبی خوابیدورفت&lt;br /&gt;خفته ی  شب خوابهای نغزوشیرین دیده بود&lt;br /&gt;بامدادان تابه هوش آمد همه پاچید ورفت&lt;br /&gt;صحیه  اش ناگه بگوش آمدکه دکان تخت کن&lt;br /&gt;ور بساطی چیده بودازهول جان برچید ورفت&lt;br /&gt;آنکه  تن پوش بهارش از خزوسنجاب بود&lt;br /&gt;گو زمستان باش تنها یک کفن پوشیدورفت&lt;br /&gt;گو  بر آ,ای پیرغافل سر به غوغای رحیل&lt;br /&gt;همرهان بستند باروکاروان کوچیدورفت&lt;br /&gt;سنگ  باشی یاگُهراز تخته ی تابوتها&lt;br /&gt;درسه چال لحد خواهی به یرغلتید ورفت&lt;br /&gt;خار  زاراست این جهان لیکن به سودآخرت&lt;br /&gt;«می توان ازوی گل مقصودخودراچیدورفت!»&lt;br /&gt;شمع  چون خندیدن خورشیدخاور دید صبح&lt;br /&gt;از خجالت آب شد وآنگه بخودخندید ورفت&lt;br /&gt;زین  جهان تاآن جهان, ظلمات پرپیچ وخمی ست&lt;br /&gt;بایدازاختر شناسان راه خود  پرسیدورفت&lt;br /&gt;شهسوار برق تاآمد رکابی درکشد&lt;br /&gt;پرتگاه این جهان دید وعنان  پیچیدورفت&lt;br /&gt;حلقه ی طاعت بگوش آویزدرآتش مرو&lt;br /&gt;اهرمن بودآنکه فرمان  خدانشنیدورفت&lt;br /&gt;گرکنیز پادشاهی گرزن بقال کوی&lt;br /&gt;درتغار صبرباید کشک  خودسائیدورفت&lt;br /&gt;شاه باشی یاگداازدست ساقی فلک&lt;br /&gt;بایداین تک جرعه ی جام  اجل نوشیدورفت&lt;br /&gt;خَرّم آن جای علوی کرکف حروپشت&lt;br /&gt;وقت رفتن بالبی خندان  گلی بوئیدورفت&lt;br /&gt;« شهریارا» ذوق رفتن دروداع آخراست&lt;br /&gt;دوستان باوعده گاه  بوستان بوسید ورفت&lt;br /&gt;*استاد شهریار در تاریخ 1333 مردادماه /از تهران&lt;br /&gt;____  غزل خداحافظی استادشهریار *روحش همواره شاد باد ____&lt;br /&gt;نگاه آدمی  درزندگانی تنها وسیله ای ست که میتواندوسعت دنیای خداوندرابر,انسان نمایان  کند واین نگاه,در اصل خویش به دونگاه تبدیل میوشدنگاهی که توسط آن دیدنی  های دنیای پیرامون خودرامی بینیم ودرموردآن فکرواندیشه میکنیم و«نگاه  دل».نگاهِ اولیه دیدی است که مادیات واشیاوآنچه وجودوحضورداردرامیبیند  ودراین دیدن باعث میگرددکه آدمی درتشخیص مسیرهای زندگی خودتوانائی  آنراداشته باشد که مراقب اطراف خودبوده,ودرعین حال,ازافتادن به چاه وباتلاق  ورفتم بسوی خطری پرهیزکنددرعین حال بااین دیدمیتواندبه بررسی دنیای  پیرامون خودنشسته وآنگاه با نگاه دوم یعنی دیده ی دلاندیشه های درونی وذهنی  خودرابه تکامکل ورشد برساند بسیارندآنان که,درگذرازخیابانی بسیاری از  چیزهارانمی بینند ودرجایگزین آن خیره برچیزهائی میشوند که علاقمند به آن  هستند ودیگرچیزها برای آنان اهمیتی نداردونمیخواهندحتی ببینند یااصلا فرقی  برای,ایشان نمیکندکه,درگذروچرخش چشم آن چیز راهم  ببیننددرکناراین,افرادمردمی زندگی میکنندکه صرفنظربه علاقمندی های خودبه  علاقمندی های دیگران نیزعلاقه نشان میدهند ولااقل آمادگی آنرادارندکه  دیگرچیزهاراببینید یاد گرفته بیآزمایندوگاه به,آن نیزعلاقمند شده  گاه,همینقدرکه,ازاین موضوع جدیدهم چیزی بدانند خرسندندواما گروه سوم گروهی  ازمردمان عمیق ومتفکری هستندکه دردنیای امروزی آن انسانهائی هستندکه نگاه  چشم ونگاه دل وروح وذهن آنان,هرگز خالی ازدیدن نمیشودهمه چیز  بسیارند,چیزهائی که می بینندوحتی بسیاراست چیزهائی که,آرزومندوخواهان دیدن  آن هستند ودیگر وقت آنراپیدانمیکنند یادردسترس آنان نیست بدینگونه است که  دنیای سراسر نگاه,این افرادپرازتنوع وهیجان مختلفی میشودکه هریک د شیوه  وراه وروش خوددیدنی ودرعین حال,شنیدن از آن شنیدنی وحتی اگرنوشته ای ازاین  دیدگاههاازاین,افرادبرجاباشدویابعدهاازآنان برجا بماند خواندنیست .&lt;br /&gt;____  « بُرُودّت» ____&lt;br /&gt;باز پنهان به سخن آمده ام&lt;br /&gt;به شب بیداری,با شب  وُجلوه ی مهتابی سرد&lt;br /&gt;مَه ِاِکیلی سرمایِ شبِ کوچه&lt;br /&gt;..به بازیدر نور...&lt;br /&gt;درچراغی  که&lt;br /&gt;به قندیل زمستانی خود,&lt;br /&gt;خو کرده است&lt;br /&gt;و به سرماو برودت&lt;br /&gt;در  دهر&lt;br /&gt;نه فقط&lt;br /&gt;در شب ِیخ کرده ی&lt;br /&gt;سرما زده ای&lt;br /&gt;به زمستانی باز&lt;br /&gt;که  به دورانی چند!&lt;br /&gt;آنقدر سرد که حتی&lt;br /&gt;به تن گرم چراغ&lt;br /&gt;تن فولادی او&lt;br /&gt;یخ  زده است&lt;br /&gt;وتنِ یخ زده ی « قندیلی»&lt;br /&gt;بازچسبیده به او&lt;br /&gt;تابگوش دل او&lt;br /&gt;قصه  ی سردی ِ&lt;br /&gt;دوران گوید&lt;br /&gt;ودراین وادی سرمازده ای&lt;br /&gt;در شب خفته ی انسان  به سکوت&lt;br /&gt;تن لرزان&lt;br /&gt;سخنم باشب و با ماه&lt;br /&gt;که ندارد پایان&lt;br /&gt;من به تن  لرزه ی اندوه&lt;br /&gt;بسی لرزانم&lt;br /&gt;وبه سرمای جهانی درآن!!!&lt;br /&gt;وای بر مردم  دهر!..&lt;br /&gt;وای بر طفلِ , رها مانده&lt;br /&gt;به گهواره ی بی لالائی&lt;br /&gt;که درآن&lt;br /&gt;مادرافسرده  ی ِبی حوصله ای ..&lt;br /&gt;خیره ومات&lt;br /&gt;نگه دوخته بر&lt;br /&gt;زردی آن دیواری ,&lt;br /&gt;که  خطِ نم زده یِ&lt;br /&gt;« ناداری »&lt;br /&gt;ونقوشی از« فقر »&lt;br /&gt;من به تن لرزه ی&lt;br /&gt;اندوه  ,بسی لرزانم&lt;br /&gt;وبه سرمای جهانی&lt;br /&gt;درآن!!!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;وای بر مردم دهر!&lt;br /&gt;وای  بر طفلِ رها مانده&lt;br /&gt;قصه از رنگ ِترحم بار&lt;br /&gt;« بی کسی »&lt;br /&gt;میگوید ...&lt;br /&gt;مادر  اما به سکوت&lt;br /&gt;کودک اما به نگاه&lt;br /&gt;خانه اما خاموش&lt;br /&gt;چه کسی باز&lt;br /&gt;بخواند  به شبِ کودک دهر&lt;br /&gt;باز لالائی زیبای محبت ها را&lt;br /&gt;که در آن موج صدای  مادر&lt;br /&gt;طپش عشق ومحبت میداد&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;زندگی&lt;br /&gt;قصه ی جاماندن ما&lt;br /&gt;نیست  بدهر&lt;br /&gt;درشب سردزمستانی فصل&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;ما بدنیای وجود&lt;br /&gt;همگی یخ زده ایم&lt;br /&gt;دل  ما یخ زده است&lt;br /&gt;ونگاه دل ما&lt;br /&gt;درُبرّوت های&lt;br /&gt;مّه پنهان شده&lt;br /&gt;در بی  کسی و تنهائی&lt;br /&gt;1388اُسلُو - نروژ&lt;br /&gt;__فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;دنیادرنگاه  گروه سوم انسانهاودردیدگاه این افرادتنها آسمان وستاره,وزمین وکهکشان  واقیانوس نیست دنیای این افرادچیزی فراتراز جسم مادیِ,اشیای حاضربرروی زمین  است وحتی ازاینهمه چیزهاکه دردنیا هست کمتر چیزی هست که آنان باگذرازآن  مسیرآنرا ندیده بگذرند وبرونددر نگاه,این افرادآنچه نبایدزیادبرآن وقت تلف  کرددیدن چیزهای عادیست ویاآنچه که دیدن آن چندان تاثیری برنگاه ودیده  وافکارآنان نمیگذارد.امادر چشمان این انسانها تعویض فصول,تغییرات جوّی  وزمینی ودریائی,رشد جوانه ای ازکنج یک دیوار,گل بسیارکوچک ظریفی در میان  بوته های بلند وبسیاری,از چیزهای شاید حتی بسیار کوچک دیده میشودکه نگاهِ  عادی حتی درکنگاش وجستجوی آن نیست وشایددر تفکر اینکه دیدن این گل تاباین  حددرکوچکی که گلبرگهایش اندازه ناخن کوچک طفلی هم نمیشود چه دیدنی داردوحال  تصور کنیدکه آنراهم,دیدیم امادیدن وندیدنش به چه دردمامیخورد؟امااین  دقیقا&amp;quot;همین تفاوت دیدونگاه است که فیلسوف گرانقدرایران زمین*ارد بزرگ ازآن  سخن میگویدودر واژه های ساده اماعمیق به گشودن«راز نگاه»می پردازدواین  نگاه,دراودربزرگان عالم درکاشفین ومخترعین,در چشمانِ نویسندگان وشاعران  قرون وتاریخ ونقاشان وتمامی آنانی که بگونه ای بادرونگرائی وبا طرحهاوشیوه  وفرم ها وشکلهادرارتباطندوماهیت هرچیزدر نگاه آنان بگونه ای برای کارویا  علاقمندی آنان نیاز آنان نیز محسوب میشود نگاهی ساده نیست که وسعت این نگاه  فراترازدانائی وعقل بسیاری از مردمان ساده است که  قادرباشنددریابندکه,چرااینگونه دیدن تااینحد میتئاند برای یک فرد زندگی  سازوبااهمیت باشد وقتی که بدون داشتن این عمق نگاه نیز میشودزندگی کرد.آری  میشود زندگی کردامازندگی نیزبه هزارگونه برایآدمیان شکل میگیردوهر کسی  بادیدگاه خاص خود زندگی را میبیندوچگونگی گذرزندگی رامعنا میکندکسی دراینکه  فصول طبیعت چه فرایندی داردوچه اهمیتی تنهابااین نگاه وفکرنگاه میکند که  برای گردش زمین این آمد وشد,فصول نیازی ُمبّرم است تازندگی به روال عادی  بچرخداما نگاه دنیوی ومعنوی وماورائی دیدگاهی بزرگتروعمیق تر وژرف تر  وگسترده تری راداراست که داشتن این دیدبرای هر انسانی یک موهبت الهی نیز به  شمارمیرودکماینکه بسیاری,ارتباطات گاه حتی غیرمنطقی,اماواقعی رابین چنین  انسانهائی بادیگر چیزهابرقرارمیکنداینگونه افراد,دنیارا بگونه ی عادی نگاه  نمیکننددنیای,این افراددر شکل ونگاه چیزی فراتراز تصویرعکسیست که نگاه به  مغز ماارسال میکندوعقل وشعورآنرادرک کرده برای مانمایش میدهدبرای مثال وقتی  شمادرگذرنگاه درمسیر چشمتان با یک ریگ ساده ای درزیرپای خودبرخورد میکند  شاید پانیز بروی آن گذاشته ویابی هیچ توجهی بگذریدچراکه مگر چه چیزدیگری جز  یک ریگ ساده است.اما یک زمین شناس یاکسی که باتاریخ بشرکار میکند یادر  معدن شاغل است وبسیاری دیگرازحرفه هااین &amp;quot;ریگ &amp;quot; ساده همان سنگ ریزه ی کوچک  راباین سادگی نمی بیند وحتی گاه نشسته,آنرابدست میگیردودرجنس سنگ دقیق  میشودکه آیادراین تکه کمی ازسنگ «گرانیت یامرمریا خاک رس یا شیشه» هم وجود  دارد یانه؟آیا تکه ای از آثارگذشتگان وتاریخ بشردرآن, یافت میشودیاخیر به  همین گونه است که تاریخ شناسان ازدل سنگ وخاک تاریخ رابرای مابیرون کشیده  اند غارهای انسانهای اولیه بانقوش دیواری درون خاک ها,استخوانهای  دایناسورها/کوزه های باارزش عتیقه/حتی گنجهای دوران پیش از باستان یا پیش  دوران رنسانس یاپیش ازظهور مسیح یاکشف خودِدوران رنسانس یاپس ازآن  وامروزه,کمترین نمای شناختن خاک وسنگ بربرجها یاساختمانهای معمولی هرشهری  ودرشکل ساده تردرهر روستائی دیده میشود که به نسبت خاک وسنگی که,درآن منطقه  یافت میشودماهیت اصلی خودرانشان میدهدمثلا شما ممکن است  ببینیددیوار«کاهگلی» خانه ی روستائی کمی نیزبه رنگ سرخ میزندکه وجودخاک رس  در خاک آن منطقه رانویدمیدهد یاجلوی خاکِ رودخانه ای سفیدک زده است که  حضور«نمک» ویا«گچ»را خبر میدهد یاکوزه های دست سازِاهالی محل یاسفیدتراست  یاسرخ تر,ودر شهررونمای همه ی ساختمانها نیز انواع واقسام سنگهائی که  درزیبائی جلوه ای خاص دارنددررنگهای وجنس های مرمری, سیاه وسفید ,درسنگهای  گرانیت متفاوت درساخت دستی شیشه بابتون توسط انسان واستفاده ی رنگ وطرح  هائی درخاکها وسنگهای مخصوص رونماکه نیمی ازآن ازمعادن طبیعی خود کشور  ونیمی دیگرازواردات کشوریست همه وهمه,درنگاه ساده ی یک,انسان فقط ساختمان  وبنا وکلبه ی قشنگی ست, دردیدن ونگاهِ آن کسی که ماهیت ونوع وجنس  رامورداهمیت قرارمیدهد این خانه وبناگرفته شده,ازهزاران هزار معدنی ست که  دردل خاک وکوه,وحتی دریاتوسط انسان دیده شناخته شده,ومورداستفاده,وبکارگیری  آن برای,انواع ساختمان یا مجسمه سازی یا...مشخص شده است وهزاران چیز  دیگرنیزدردنیای یافت میشودو پدیده های طبیعی پس ازدیدن و پیداکردن وشناخت  آدمی یابه همان شکل طبیعی مورداستفاده قرارگرفته یااگر سنگیست تراشیده  وصیقل داده شده است واگرچیزی گرفته شده,ازخاک وآب چون « نمک »امروزه منو  شمادرسهولت عمل فقط آنچه آماده است رامی بینیم وازآن استفاده میبریم,واین  تنها بخش کوچکی ازاینهمه طبیعت است که,درخاک میتوان هزاران  چیزدیگررانیزیافت که شاید بدردمنو شما درشکل اولیه نخورد اماوقتی کاشفی  ومحققی آنرامی یابد,برای استفاده ی منوشما به شکلی درآورده,ومیاورد که  مانیزسودآنرابرده باشیم وبسیارنداینگونه چیزهاکه کسانی می بینند وکسانی حتی  به آن فکر هم نمیکنند یاتابحال بفکرشان خطور نکرده است که انقدر  بافکردرریشه وبن به ساختمانی نگاه کنند که مثلابه تازگی,دردل شهروروستا  سربرآورده است وهمینقدر که برج زیبائی باشد ودرآن رستورانی وفروشگاهی برای  سرگرمی عام وشاید برای برطرف کردن نیازمادی مثلا خرید دودست لباس از بوتیک  داخل آن یاخوردن غذائی دررستوران آن کافی باشد وبیش ازاین فکر کردن به  دیگرچیزها راضروری نداندواین بازجنبه های مادی نگاه است که جنبه های درونی  وماورائی نگاه انقدر وسعت دارد که به درک بسیاری ازمردم نمیرسدوحتی گاه  تعریف آن برای دیگری وبرای آنکه بادنیای این نگاه ناآشناست یاباعث تمسخر  وخنده میشودیا بدیده شک به شخص گوینده نگاه کردهو به عقل ودرایت فکری  وشعوراین شخص شک میکننددرصورتی که شایداگرباور میکردوسعی میکردحقیقت  رالااقل باچشم مشاهده کندوهمراه آن فردباشد شاید براوهم گفته های آن فرد  تثبیت میشد من خود ارتباط معنوی عمیقی با پرندگان دارم وفرق نمیکند کجای  دنیا باشم پرندگان براحتی به من نزدیک شده وبامن مانوس میشوندوحتی  شایدروزهاوساعتهانیز درکنار من دردوسه قدمی من مانده باجیک جیک وصدای  خودحتی اگر متوجه ی آنان نشوم با درآوردن صدا وپریدن در دوسه قدمی من به  چندین باره یا درخانه بانوک زدن به پنجره خانه ام یاصدبار جلو عقب رفتن  درمسیر روی دیواره ی بالکن خانه ام آخرمرامتوجه خودمیکنند ودوسه کبوتری نیز  دارم که جدیدا ازنشستن درباغچه ی جلوی بالکنم به رشد فکری رسیده وروی  صندلی داخل بالکن من جاخشک میکنندوهمیشه جای مراوقتی من بیایم خالی  میکنندودر صندلی دیگر مینشینند بی اینکه حتی یکبار به یکی ازآنها دست زده  باشم و حس انس واحساس امنیت آنان را بخودودرکنار خود میبینم ویادرراهی مرا  بال زنان وزمانی چندقدمی جلوترازمن درجلوی پاهایم کمی بر زمین کمی دربالای  سر همراهی کنند وحتی باصدای مخصوص خودبا من به گفتن حرفهائی نیز میپردازند  وبا عملی مرااز حضورخودآگاه میکنندومن نیز با زبان عادی وزبان فارسی  بسیارآنهارا ناز داده وبرای هریک اسمی گذاشته ام که وقتی می آیند مینشینند  وتاپایان حرف من نیز, ازمن دور نمیشوند ولی اگر همزمان کسی به نزدیک انان  بیاید حتی اگر فرزند من باشد پر میکشند وبرشاخه ای دورتر مینشینند.واینکه  میگوید مربوط به یکی دوکبوتر نیست که هریک ازاین کارها را پرندگان مختلفی  برای من انجام میدهند وریک در زیبائی نقش ونگار از زیباترین پرندگانی محسوب  میشوند که معمولا انسانهااگر دستشان برسد آنهارا درقفس خواهند انداخت اما  من پرندگان کوچک ووحشی آزادی داشته ام ودارم که مدام میایدومیرود وباتعویض  فصل گاه خودسفر میکنندوسال بعدباز به خانه ی من بازمیگردندوبااینکه لانه ای  دریک جائی دراحتمالا طراف خانه من دارند,اما روز ر بامن سرمیکنند وگاه با  سفر کردن های من حتی دلتنگ نیز میشوندوانقدر به شیشه میزنندتا شوهرم  برودونانی بریزدوحتی یکهفته ای اگرمرا نبیننددیگر نمی آیند وزمانی که باز  میگردم نمیدانم از کجاخبر شده مجدد بامن هستند واین باعث تعجب خانواده ی من  شده است که درنبودمن آنها نیزنیستندو باآمدن من آنها مهمان هرروزه ی  ساعتهای بالکن من هستند ومن فکر میکنم محبت وعشقی که من دردرون به پرندگان  عالم دارم ازسوی آنان احساس میشودوحتی میدانند من ازدر قفس دیدن آنان  اندوهگین میشوم ومیدانندهرگز قصد گرفتن آنها راندارم وانقدرپیش آمده پرنده  های ناشناس دربالکن خانه  ی من راه بیرون رفتن از میان پنجره راگم کرده اند  وسرانجام به یاری من پرواز کرده ورفته اند کهاگر میخواستم تک تک انها  رابگیرم برایم مقدور بود وامروز شاید اتاقهایم پر میشد از پرندگان جورواجور  وندیده ام که درهمسایگی ما که دوستانی ایرانی نیزهستند اینهمه بااین مسئله  مواجه شده باشندکه مدام پرندگان رااز بالکن خودکه درآن گیر کرده وراه گم  کرده اند به بیرون پرواز دهد.این ارتباط عاطفی رامنو پرند ه های  من,باهم،درک میکنیم وبی اینکه زبان هم رابدانیم باهم ارتباط زبانی داریم  وحتی پیغام هم با شاخه ای بروی صندلی تکه نانی از بالکن بروی میز یا,داخل  درگاهی پنجره,برایم میگذارند که بدانم امروز که بیرون رفته بودم آنها امده  اند ومن نبوده ام.وهمه ی اینه شاید بنظر آنکه میشنود عقلانی نیاید  یامراانسانی مانده درتصورات رویائی وخیالی یااسیر خرافات تصور کندامامن  اصلا به خرافات هیچپونه پیابندی واعتقادی ندارم وهمه را رد میکنم ودرعین  حال,حتی فرزندم معتقد بود که من میبایست این ارتباط را به جائی چون  کانالهای پژوهشی وعلمی چون «دیسکاوری »یا تلوزیون شهری خبر بدهم تابدانند  کسی دردنیا پیدامیشودکه پرندگان پشت شیشه ی خانه او نوک به شیشه زده وگاه  داخل امده به در میزنند وکلی با زبان خود با من حرف زده حتی به شیوه ی  زبانی خود برایم پیام نیز میگذارند.مثلا مرغ دریائی باصدای ناهنجار خوداگر  نان نریخته باشم انقدر سرم غر میزند تاهرکاری دارم زمین بگذارم وبرای خلاص  شدن از فریادهای طلبکارانه ی اوبروم ونانش رابدهم ویکی دوتاهم نیستند وساعت  آمدن هریکی نیز مشخص است ,دم جنبان های معمولا جفت  باصدای زیبای خودبسیار  مرادر راهها رفتن همراهی میکنند وتک تک پرندگان آواز خوان, رنگارنگم که  نمیدانم,درزمستان چگونه اینجازنده میمانند ومهمان روزانه ی پشت پنجره ی  خانه ی منند.وهربار که قصد سفردارم بادلتنگی وفکراینکه با ندیدن من انها  میروند به سفر میروم وبارهاتلفنی ازخانواده سراغ ایشان  راگرفته وجویای حال  آنها میشوم ومیپرسم کدامهامی آند کدامها دیگر نیامدند شان رامیگیرم وآنها  نیزاین علاقه ی متقابل رابسیار دوست دارند وبرایشان جالب است وحتی در اسکله  ولنگرگاه اُسلو حل بارگیری یا مسافربری یا لنگر انداختن های قایق وکشتی  کهدر محدوده ی اطراف آنجا شبیه پارک درست کرده اند ومحل زیبائی برای دیدن  دریا وکشتیها بخصوص برای توریستهاست و نیمکت های بسیاری هست ومردم توریست  واهل دریا برآن مینشینند میان اینهمه نیمکتی که درآنجاست, دور نیمکت من  پراز پرندگانی میشود که بسیاراوقاتی مجبور میشوم غذای خودراازکیفم درآورده  باآنان شریک شویم ودلم نمی آید به تنهائی دربرابر نگاه آنان ساندویچ   خودرابخورم آنهم وقتی میدانم که آنها گرسنه اندویکی ازرسوم مردم اینجاست که  به پرندگان غذامیدهند وبرایم این  نیز پیش آمده که توریستها ازحرف زدن   پرندگان  بامن عکس وفیلم گرفته اندمثل زمانی که مرغ دریائی درست جلوی نوک  کفشم غر میزند وداد وفریاد میکند ومرانگاه میکند ولی من دیگر نان وغذادی  برای ریختن برای او نداشتم.اما حتی برایشان همانجا خرید هم کرده ام ونان  تازه نیزگرفته ام تا که ناامیدشان نکرده باشم وتصور میکنم همانگونه که کودک  حتی بدون حرف اطرافیان وحتی مهمانی سریعادر می یابد چه کسی اورادوست  داردوباو محبت داردوبه همان او حتی باوجودخجالتی بودن بدون مشکلی نزدیک شده  وبروی پای ان شخص هم مینشیند بی آنکه هرگز با شخص دیگری اینکار راکرده  باشد پرندگان نیزمیدانند که من همانقدرکه فرزندان خودرا دوست میدارم عاشق  پرندگان هستم وچون فرزندانم درهر سنی که بوده وهستند تا بامروزهمیشه   نازداده وقربان صدقه ایشان میروم پرندگانم رانیز چون بچه هایمبه قدوقواره  شان کاری نداشته نازشان میدهم  .اینرا حس کرده تا پایان مینشینند وقصه ی  قربان صدقه رفتن های مراگوش میکنند تازمانی که ساکت شوم وآنگاه کمی منتظر  مانده وقتی مطمئن میشود من دیگر نمیخواهم چیزی بگویم آنگاه پر میکشند, دوری  زده مجددباز میگردندو مینشیند ومرا نگاه میکنند تاباز نازشان بدهم. وکلی  وقت روزانه ی من نیزصرف همینکارمیشود که چاق سلامتی هایم رانیز باپرندگانم  کرده باشم واین دررابطه با« فرگردنگاه» ازدیدگاه من نگاه معنوی روابط میان  منو پرندگان است که درک آن شاید مشکل یاحتی خنده آور برای شمانیزباشد,برای  من اماتولید شوق وهیجانی وافرمیکند که هرلحظه درانتظاردیدن یک یک آنان درطی  روزباشم وچون دیر میکند نگران شوم همانگونه که فرزندم چون دیربیاید  هزارباراز پنجره سرک کشیده دورتادور خانه ام از پنجره ها مختلف اتاقها نگاه  میاندازم شاید زودتر ببینم که, ازکدامین سو ممکن است بیایندوخیالم راحت  شود که آمده درمحله ودرنزدیکی اینجاست وبه زودی بخانه میرسد وجای دوری  نیست.درنگاه شماتمام اینها حتی اگرخرافات احمقانه ای باشدکه اصلا ربطی به  خرافات ندارد وچیرزیست که بواقع هرروز برای من اتفاق میافتداماهرچیزی وقتی  درتکرااتفاق بیافتددیگر حنبه اتفاقی بودن نداردکه کم کم انسان متوجه ی این  نیز میشود که به مانند طلوع صبح وآغاز صبح امری عادی درزندگی اوشده است ونه  تنهابرای خود شخص آنقدرها تعجبی نداردبلکه اگر پیش نیاید بیشتر متعجب کرده  ونگران میشودووقتی این گونه مسائل   مداوم ودرتکراراتفاق میافتدوباز  پرندگانی  دیگری نیزبراین جمع افزوده شوند ویارجانی من گردند که حتی از نان  ریختن من خبر ندارند یا هنوز وقت ان نشده که برایشان نان بریزم ودرتابسان  بحدی سرزمین نروژ سرسبزوغنی هست که پرنده ای نیزگرسنه نمیماندوتنها  زمستانهاست که دریا وزمین یخ زده واز برف پوشیده شده است که همگان به  پرندگان غذامیدهند امابهرشکل این چیزی ست که من آنراسعادت خود میدانم  وبدیده ی خرافی بادرنظر گرفتن اینکه مخالف صددرصد خرافاتم به آنبه شکل  خرافه, نگاه نمیکنم ودرکل هرچه راغیرمنطقی باشد نمیپذیرم,امااینگونه مسائل  نگاه,وتوجه هرشخصی رادرهر مقام سنی وفکری واندیشه ای که بوده است بخود, جلب  کرده,واندیشه رابفکروامیدارد,کمااینکه هرکه مرا میشناسداز حضور این  پرندگان در زندگی من نیزبادیدن آنها, مطلع است پرندگان آزاد من که دراینهمه  خانه یک شکل کمترین بالکنی باندازه ی من اینهمه مشتری پرنده داردوبرای همه  نیزچیزی ست جالب و غیر قابل درک است که حقیقت آنراخواهی نخواهی مجبور به  باوربوده اند چرا که چه,باور کنند یا نکنند چیزی ست که به چشم دیده اند وبه  تکراررخ میدهدورخ داده گاهگاهی هم نیست بلکه دیگر امری عادی در باغچه ی  بالکن خانه ی من است که جلوسی آن شیشه های کشوئی نیز دارد وکمتر پرنده ای  از یک عدد پنجره ای که من باز میگذارم بداخل ممکن است بیاید اما وقتی نیستم  ایشان بداخل هم میایند وتکه ای چوب روی میز میگذارند یا تکه ای نان که  بگویند امده اند اما,من نبوده ام, درواقع میتوانم باشادی عنوان کنم که میان  دوستان بسیار درمیان انسانها دوستانی ازجنس پرنده وانواعی از حیوانات  رانیزدارم که سریعا به من انس والفت میگیرندوحتی چندی پیش درخانه ای دیگر,  پرنده کوچک دیگری  که بعلت کوچکی هنوز کامل پریدن وپروازرا یادنگرفته  بودودرحدمسیر بسیارکوتاهی درحدودی کمترازده قدم می پریدواحتمالا در تعلیم  پرواز بامادر گم شده بود,یااز لانه به بیرون افتاده بودوبه خانه ی من میان  انهمه خانه رسیده بود که,البته تمام خانه ها بهم چسبیده بودند وخانه ی من  نه اولی بودنه آخری که بقولی سرراه باشد  بلکه یکی مانده باخر بود البته  درخانه ی قبلی من بهرحال,او مادرش راگم کرده بمن پناه اورده بود ومن  بااینکه سعی کردم ازبالکن خانه او را,راهی  کنم اما خوداو نمیخواست  برودونمیرفت وهمینکه درب داخلی خانه بسوی هال رابازکردم که بداخل بروم  جلوتر ازخودمن پرکشیده ازمیان پایم بداخل خانه ام که به هال باز میشد رفته  وبروی میز من نشست, ومن اورا چون خوداو میخواست  که درخانه ی منبماند  تاپیداکردن مادرش درخانه نگاهداری کردم وزمانی که پس از گذر هفته ای مادراو  آمده وصدایش میکردودررا باز کردم واورا به بیرون بردم باز هم قصد  رفتننداشت ونمیخواست برود ولی سرانجام به اصرار مادرش بارها با پر کشیدن  بسوی مادر وبازگشت بسوی من ونشستن بروی شانه ودست  ومیز درون بالکن من  سرانجام پرکشید ورفت وتامدتها که درآن خانه بودم نیزبمن سرمیکشید.اینگونه  عوالم دنیائی نیست که بشود آنرا معنی کرداما بسیاری ازاینگونه چیزهاهست که  دردنیا وجوددارد اما برای همگان اتفاق نمیافتد ومن معتقدم این خودماهستیم  که نمونه فردی وشخصیتی مادرهماهنگ کردن خود بادنیایکنوع روابطه عاطفی  وارتباطات معنوی خوبی رابادنیای خودبرقرار میکنم که هم باعش شادی خاطر است  هم بدنیای آدمی معنائی زیباترودوست داشتنی ترمیدهد تاانسان از ته دل دنیارا  دوست بداردومهرومحبت عالم پرندگان رانیزدریابدوباانان دردنیای آسمانی آنان  انقدر نزدیک باشد که ترا,بی آنکه توان حرف زدنی به زبان آدمی داشته  باشنداما حس ودرک کرده ومحبت آدمی رابه خوددرک واحساس کنندوانسانی رادوست  خودبدانندوتو نیزآنان راچون فرزندی دوست بداری ودراین رابطه بسیارند که  البته رابطه بین حیوان وانسان وپرنده وانسان چندان چیز عیر قابل درکی نیست  که پرندگان خانگی به صاحب خودانس میگیرند اما پرنده های من &amp;quot;پرندگان  آزادخانگی من&amp;quot; هستندبی هیچ قفسی وزندانی,که برای دوستی ومحبت آنهانیازی به  این نمیبینم که آزادی راازآنها سلب کرده وبرای شادی دل خود نوک پرِپرواز  رهائیشان رابچینم وترجیح میدهم همانگونه آزاددوستشان داشته باشم واز دوستی  ولطف همخانه بودنی درآزادی طرفین باآنان بهره مندشوم وخودخواهی صاحب بودن  راازخود گرفته دوست باشم تاصاحب !چراکه احساس مالکیت احساس دوُن بشریست  واحساس تصاحب دراین دنیای فانی چیزی ابلهانه بیش نیست چراکه هرچه,داریم  ونداریم ودرهرشکل ,ازآن مانیست ,داده های خداوندگار است خود میدهدوخودبازپس  میگیرد,وزمان دادن وگرفتن را نیز خود انتخاب میکند که چه مالی باشد چه  جانی ,همه ازآن,اوست وما فقطامانتداراو هستیم وبس. وروزی نیزهرچه هست ونیست  را نیز,برجانهاده ومیرویم ,کسی نیزچیزی راباخودبه همراه نمیبردجزسربلندی  یا سرافکندگی خودرا.بهرحال,ازمواردی که یادشدوسخن رفت مواردبسیاری میتوان  نقل کردکه دیدنی وخواندنی وشنیدی تراست ومیتوان با دنبال کردن این  وقایع,زیبائی وشگفتی های بسیاری رازندگی دیدوزندگی,راعاشقانه پرستش  کردوازته دل به &amp;quot;خلقت خداوندگار&amp;quot;عاشقانه,عشق ورزیدمن خود قلبا,دنیاوطبیعت  ,وزمین وزمان راعاشقانه می ستایم وبرهرذره وتکه ای ازآن چنان علاقمندم که  تاجائی که درتوانم باشد در حفظ زندگی انان کوشیده وخواهم کوشید,حال چه  پرنده ای بوده وباشد, چه گلی درگلدان خاکی چه جوانه ای حتی به عمر یک  بهاردر طول بودن و... نمیدانم ولی به شکلی اینگونه اتفاقات درزندگی من سبب  شده است که نه تنهااززندگی بیشتر لذت ببرم بلکه جزاز بلایای طبیعی که قدرتی  برآن ندارم هیچ ترسی نیزازدنیای خوداحساس نمیکنم وهرگزنیزنکرده ام ولی  میدانم که&amp;quot;دنیاهرچه که هست دشمن جانی آدمی نیست&amp;quot; مگردرخطای ونادانی انسانی  خودما که ازسوی طبیعت بربشر صدمه ای زده میشودواکگر به بلای آشمانی باشدنیز  خواست خداوند راارج مینهم که مُقّدروخواست اوست وازدست وقدرت بشری خارج  وبی شک حکمتی ,نیزدرآن نهفته است که عقل بشری مابهآن قدنمیدهد که,اگر دقت  کنیم چون چرا این همه برماپوشیده نیست اما گفتن ان مصلحت نیست.درعین حال  همانقدر که ازبودن,وزندگی نمیترسم هرگزازمرگ نیزواهمه ای دردل احساس نکرده  ونمیکنم چراکه وقتی دردنیابودن میتوان با ینگونه دیدگاههااینهمه  آزادبودوشادزیست وشادمان بودوبازدرپناه خداوندخودرادرآرامش روحی ومعنوی  دید,بی شک,دنیای آخرت که جسم رارهائی بخشیده وروح رابه هر سوئی که  آرزودارد,روان میسازد وآزادی می بخشد,دیگر,چگونه میتواند باعث ترس واندوه  باشد؟ترک دنیا وقتی علاقمندی هاوعشق وکسانی رابرای دوست داشتن داریم  شایدازاین جهت سخت باشدکه نگران آنانی,هستیم که بعدازما نمیدانیم چه میکنند  اماهمانگونه که من وشما زندگی رابابودونبود همه ی آنان که دردنیاهستند  وهمه ی آنان که رفتندتوانسته ایم خوب یا بد,به هرشکل اما,بروی پاهای  خودوبقدرت دانائی ونادانیهای خودسرکنیم وبه اتکا بقدرت وتلاش خودوایمان به  حضورووجود قدرتمند خداوندی که پناه آدمی وحامی ویاوررستگاری ماست ازچه  بایددرهراس باشیم؟ خفتن درخاکی؟آنهم که وقتی جسم پس ازمرگ ,هیچ دردوترسی  رانه,احساس میکند ونه درک نمیکند وحتی تفاوتی نیز برروح نمیکندکه دیگر جسم  میشود,دیگرانسان براستی چه ترسی میتواندداشته باشد؟ جسمی که دردنیادردمیکشد  بیشتر,آزار میبندتا جسمی که تمامی اعصاب واحساسات بدنی اوبه خواب ابدی  رفته باشدودیگراحساس نکندکه برتن چه میگذردوروح رااما هموارهداشته باشد حتی  اگر روح آدمی درموقع مرگ وبه خاکسپارسی شاهددفن جسدخود باشد من به شخصه  براین عقیده ام که,آنگاه روح درآزادی خودکمترین,اهمیتی دیگربه جسم فانی  خودنخواهددادواگر غمگین شودبراشک وغم عزیزانیست که بر مزاراویاپس  ازاومیگریند وبی شک هیچ روحی راضی بدیدن اشک عزیزان خوددر دنیای فانی نیست  چراکه,او حداقل درنظرمن, رهاوآزاد شده است واین زندگان هستند که در اسارتند  نه او پس اگراشکی بایدریخته شودبرمزار زندگی خودماست که درآن نمیدانم  براستی نمیدانیم که چگونه,هرروزه میمیریم, وعمررادرروزهای خودفنامیکنیم بی  آنکه بدانیم,آیابراستی وبواقع آنگونه که بایسته وشایسته بودزندگی کرده ایم  یاخیر؟آیابراستی می بایست اینگونه می بود؟آیادقیقا همینگونه باید زندگی  رازندگی میکردیم, که کردیم,یاهمیشه درخطابوده ایم فقط خیال میکردیم که درست  رفته ایم؟ودرست زندگی کرده ایم؟آیاخیال اینکه &amp;quot;درست زندگی کرده ایم  براستی&amp;quot;واقعیت زندگی&amp;quot; همین بودکه تصور کردیم یانه چیزهائی که باید  میاموختیم بدرستی نیاموختیم ویااصلادر گمراهی محض و خیال کردیم که درست  بوده است ؟آیاآموخته ها ی هریک ازما,حال نه درحدکمال, امادرحدنیازیک عمریک  زندگی کردنی برروی زمین دردرستی اموختهها بوده یا نه اینهم خطای دیگر ماست  وزندگیدرنهاد خود, چیزی جزهمه این چیزهاست که درباور داریم؟آیاآنهم که  آموختیم بازخودنوعی &amp;quot;جهالت ونادانی&amp;quot;درخیال باطل نبود که درتصور ما رنگ  درستی وحقیقت داشت؟آیا... وهزاران سوالی که من مدام ازخودم پرسیده  ومیپرسموباز دراین جامیمانیم که,آیاراه بهتری بود که نیافتیم وندیدم و دیر  جنبیدیم یا اصلا درست گام برداشته ایم ودرحدعقل انسانی همانقدر بودیم که  خدا میخواست که باشیم وقد بودن وعرض بودن ما در نگاه او کافی بوده وهست که  فرمان ترک دنیا را برما صاد میکند.بهرشکل درزمان رهائی روح است که انسان  تمامی جوابهای خودرابرتمامی این سوالات پیدا میکند وهرچه کرده,ونکرده,دیگر  گذشته است.وبهرحال &amp;quot;دربودن وهستی نیز&amp;quot;رهبراو بسوی راه زندگی وعشق ومحبت  وعاطفه ودنیائی بودکه میشد گفت ومیشود گفت هیچ کم نداشته و نداردشاید رهبر  او شیطانی بود که او فرشته پنداشت یا فرشته ای که او , اورا نشناخت وباو  گوش فرا نداد شاید خود فرشته ورهبرهستی خود بود که هرچه دید وشنید وانجام  داد وبه هرکجا رسید درنهایت خواست شخصی خودد او بود وراهی که باید به همین  شکل میرفت تا خود را شاد ببیند یا حتی به غم برسد هرچه هست ونیست زندگی به  یکیبار برای بشر میتواند هم بهترین باشد هم بدترین میتواند متعادل باشد یا  درهمیشگی ماجرا ها ولی تفاوتی نمیکند که چگونه بگذردمهمترین بخش آن این است  که درست بگذردوحداقل انسان درنهایت تمامی سوالات خویش وقتی, ازخود میپرسد  با داشتنها نداشتنها خواری ها وافتخارها شکستن ها وپیروزیها من چه احساسی   نسبت به این زندگی دارم بتواند بگوید من زندگی را تادرآن هستم با همه ی  آنچه گذشت همینطور دوست دارم چون خداوندم را دوست دارم وچون هرچه هست بود  وگذشت لااقل فقط به فقط متعلق بمن بودیعنی زندگی من بودکه هدیه ی خداوند من  بوده است وبران ارج نهاده تلاش کردم بهترین اگر نیستم بدترین یا حتی بد  نباشم ایا میتوانیم همه ی مااینرابخود بگوئیم ودردرون وجدان خواب  وبیدارخود, به خودحق بدهیم که باخود لااقل صادق بوده ایم وباخودراست گفته  ایم وغریبه ای نبود درکنارما که بخواهیم بخود نیزدروغ بگوئیم وخدائی که  همیشه مارا شنید این جدال ما باخودودرون ما باخود راهم چون همه ی چیزهای  دیگر ناظر است وفقط نگاه میکند که ببیند تاچه حد توخود با خود صادقی تاچه  حد وجدان تو برای حداقل خودتو بیدار است وآیا,آیا انقدر انسان هستی که  اشتباهات خود رابخود بازگو کنی وبگوئی من اینجا اشتباه کردم وتلاش میکنم  تکرارنکنم وبراستی تکرار نکنی؟؟وآنچه انسان را وادار به پرسیدن همه ی این  سوالات ازخود میکند تا درخود وباخود خود را بازشناسیم وتعریف کیم نیاز خود  ماست.ونیازی به گفتن به خدای مانیست که او همواره میدیده ودیده ومیداند  وتلاش مابرای اینکه باوبگوئیم&amp;quot; چه هستیم وچه نیستیم بیهوده,است او نیازی به  پاسخ ما یا تفسیر ما ازخود باو ندارداما ما نیازمندیم ازخودبدانیم باخود  بگوئیم ودرخود خودرا قبول داشته وازخودراضی باشیم.&lt;br /&gt;_____ ماه تابان ____&lt;br /&gt;امشب  از هر شب دیگر قلبم&lt;br /&gt;نقش دلتنگی وبی تابی را&lt;br /&gt;بیشتردر دل من&lt;br /&gt;می  گرید&lt;br /&gt;امشب این ساحل دل&lt;br /&gt;موج اندوه شب طوفان را&lt;br /&gt;پرتلاطم بدل وساحل  دل باز دهد&lt;br /&gt;ومن اما غمناک&lt;br /&gt;موج در موج فقط میگریم&lt;br /&gt;و بسی دلتنگم&lt;br /&gt;خبری  از شب آرامم نیست&lt;br /&gt;و دلم می پرسد&lt;br /&gt;آسمانی که بدل ساحل آرامش بود&lt;br /&gt;از  چه رو ابری و تاریک شده ست&lt;br /&gt;ماه تابان شب عشق کجاست&lt;br /&gt;تا دگر باره به  تصویر رخش&lt;br /&gt;سینه  را نورانی&lt;br /&gt;وبه موجی آرام&lt;br /&gt;بر رخش بوسه زنم&lt;br /&gt;ماه  تابان شب عشق کجاست&lt;br /&gt;وه که بی او چقدر دلتنگم 01.10.1385 جمعه&lt;br /&gt;____  فرزانه شیدا /اُسلُو_نروژ_____&lt;br /&gt;مگر من بخواهم آنرا در کمبود احساس کنم  وبرخود تلخ کنم .دنیا زیباست ,بسیار زیبا ودوست داشتنی بسیار باارزش وما می  بایست قدر همان شاخه ظریف جوانه زده گلی به اندازه انگشت کوچک خود در  ظرافت کامل شاخه وبرگ راتا تنومند ترین درخت تاریخی دنیا وقدیمی ترین کوه  وغار ودره وسنگ وهرچه خداوند در زندگی بما بخشیده است باعشق وعلاقه پاس  داشته ودوست بداریم وبر هریک سپاس خداوندی رابجا بیاوریم که این نعمات رابی  هیچ درخواستی بما بخشید وحتی درخواست نکردکه خوداورادوست داشته باشیم  وانتخاب رابه عقل خود ما بخشید که اورا بیاد وباورداشته باشیم یابه فراموش  بسپاریم راه نورانی اوراطی کنیم یا بیراهه را برگزینیم بر عظمت وغناّی وجود  او ارج بگذاریم یاازخاطر ببریم که خالق وجودوحضور ماست این ما هستیم که  دنیای خالق خودراجلوه ای زیباترودرخشنده تر میدهیماگر نگاه دل رابه همه  آنچه باز کنیم وازدیدنی هاسیر نشده همواره تشنه باز دیدن وبیشتر دیدن ودرک  مسائلی باشیم که برای زندگی ما مفهوم وارزشی راباعث میگرددکه به قدرت  ونیروی آن انسان خودرا نیزدرمقابل طبیعت قادر وتواناحس میکندوحس نزدیکی  وهمدالی ودرک دنیا خودبخش ارزنده ای دردنیای آدمیست که بسیاری ازخصلتهای  بدوناشایست انسانی راازانسان بدور کرده وآدمی دربرابرعظمت دنیا وزیبائی  وراستی ودرستی وصداقت وشفافیت آن سر تعظیم فرودآورده به دیده ی احترام به  طبیعت ودنیای خودنگاه میکند وبرزندگی ارجی دوباره میگذاردوهرروز گوئی بیا  گشودن چشم دوباره تولد یافته وبازاین موهبت ورحمت خداوندی راهدیه میگیرد&lt;br /&gt;¤¤¤  پیر شب ¤¤¤&lt;br /&gt;بیرون از این خلوت&lt;br /&gt;....شبی خاموش&lt;br /&gt;چون پیری سال دیده&lt;br /&gt;در  سکوت رمز آلود خویش&lt;br /&gt;به تفکر نشسته است&lt;br /&gt;دیده ستارگان&lt;br /&gt;از پشت پنجره&lt;br /&gt;در  پی دیدگان بیداریست&lt;br /&gt;که همنشین تنهائی او باشد&lt;br /&gt;نفس های ممتد&lt;br /&gt;وآرام  خفتگان&lt;br /&gt;گوئی بدو&lt;br /&gt;آرامش می بخشید&lt;br /&gt;ونجوای شب زنده داران&lt;br /&gt;با  زمزمه آرام شب&lt;br /&gt;درهم  میپیچید&lt;br /&gt;واو مهربانانه مینگریست&lt;br /&gt;پیر شب&lt;br /&gt;در  سکوتی رمز آلود&lt;br /&gt;در همدردی&lt;br /&gt;با پریشانی های&lt;br /&gt;دل بیداران!&lt;br /&gt;میداند  او که این گذر آرام لحظه ها&lt;br /&gt;پرماجراست حتی درسکوت&lt;br /&gt;ومیداند در پس این  سکوت&lt;br /&gt;رودهای بسیاری جاریست&lt;br /&gt;چه از دیده گان&lt;br /&gt;چه از سرچشمه های‌آرام&lt;br /&gt;که  گاه تند وپرشیب&lt;br /&gt;وگاه آرام و بیصدا در گذار است&lt;br /&gt;چون زندگی آدمیان !!!&lt;br /&gt;پیر  شب&lt;br /&gt;طپشهای آرام زندگی را&lt;br /&gt;دوست میدارد&lt;br /&gt;همچنانکه آدمی را&lt;br /&gt;وبر  امید ها وآرزوهای آدمی&lt;br /&gt;مهربان وآرام چشم دوخته است&lt;br /&gt;و میداند پر طپش  ترین دل&lt;br /&gt;غمگین ترین دلی است&lt;br /&gt;که زندگی را سر میکند!!!&lt;br /&gt;ایکاش  ...آرامش عمیق او&lt;br /&gt;طپشهای دل بیقرار را&lt;br /&gt;در ماجرای روزگار&lt;br /&gt;آرامی می  بخشید در سکوت آرام شب&lt;br /&gt;که بسیارند بیقراران شب&lt;br /&gt;در طپشهای مداوم زندگی&lt;br /&gt;در  هزار گونه گی ایه اندیشه های دل&lt;br /&gt;و پیر شب مینگرد د&lt;br /&gt;ر سکوت وسکوت !!!&lt;br /&gt;سروده  ف.شیدا/اُسلُو - نروژ&lt;br /&gt;...تا آنگاه بازبیشترو بیشترزندگی کند,ببیند,درک  کند بفهمدوباآن ودران جذب شده در دنیاوچرخش روزگار وقانون طبیعت خداوندی  وج.دی حل شده ویا ادقام شده باشد وبدانددنیائی از آن اوست که بیشتر آنچه  راکه نیازمنددیدن آن است قادر است ببیند وبه لطف دانسته های خود بیافزاید  و.باز فردائی راانتظاربکشد که دیده ی دل ودرون رابه تازه هائی آشنائی کندکه  هنوز براو پنهانند ودرشوق وشعف این دانش زندگی کند که دردنیائی  که,ازبسیاری از چیزهای درون آن آگاه است ومیتواندبرآنچه نمیداند وبایست  تاکه,هست تلاش کندکه آنرانیز دریافته ازلطف آن بهره مند شودفائق آمده لااقل  تلاش بدرک وفهم وادراک آن داشته باشد که حتی اگردرحداعلای دانش بدین آگاهی  نرسید لااقل در حد متوئسط ذهنی تلاش خود را کرده باشد ولی ما درنادانی  فکری خویش نه تنها از بسیاری چیزهاست که ازان بی خبریم واز لطف دانش وآگاهی  ازآن بی بهره بلکه حتی تلاش نمیکنیم آنرابازیافته, ببینیم ودریابیم وازخود  راضی شویم,که,اگر بودم بودنم بیهوده نبود,لااقل سعی کردم به بهترین شکل  باشم واگر بهترین نبودم حداقل درحدخوب فعال بوده وزحمت خودرابرای دانائی  خویش کشیده ام,که اگر چنین فکر کنیم, وعمل کنیم دنیاپر میشودازانسانهائی که  خود خداوند زمسن وزمان,وروزگارند وباعث خشنودی و شادی ورضایت خداوند.&lt;br /&gt;¤¤¤ماه  تابان¤¤¤&lt;br /&gt;امشب از هر شب دیگر قلبم&lt;br /&gt;نقش دلتنگی وبی تابی را ,&lt;br /&gt;بیشتردر  دل من ,می گرید&lt;br /&gt;امشب این ساحل دل&lt;br /&gt;موج اندوه شب طوفان را&lt;br /&gt;پرتلاطم  بدل وساحل دل باز دهد&lt;br /&gt;ومن اما غمناک&lt;br /&gt;موج در موج فقط میگریم&lt;br /&gt;و بسی  دلتنگم&lt;br /&gt;خبری از شب آرامم نیست&lt;br /&gt;و دلم می پرسد&lt;br /&gt;آسمانی که بدل&lt;br /&gt;ساحل  آرامش بود&lt;br /&gt;از چه رو&lt;br /&gt;ابری و تاریک شده ست&lt;br /&gt;ماه تابان شب عشق&lt;br /&gt;کجاست&lt;br /&gt;تا  دگر باره&lt;br /&gt;به تصویر رخش&lt;br /&gt;سینه را نورانی&lt;br /&gt;وبه موجی آرام&lt;br /&gt;بر رخش  بوسه زنم&lt;br /&gt;ماه تابان&lt;br /&gt;شب عشق کجاست&lt;br /&gt;وه که بی او&lt;br /&gt;چقدر دلتنگم&lt;br /&gt;01.10.1385  جمعه&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا /اُسلُو_نروژ____&lt;br /&gt;* نگاه درون وبرون ما،از  خویشتن خویش آغازو بدان خواهد انجامید .*اردبزرگ&lt;br /&gt;* درون ماباتمام جزئیات  ،از نگاه تیزبین اهل خرد پنهان نیست .*اردبزرگ&lt;br /&gt;* نگاه زمینیان ،تهی است  ازانوار آسمانیان .*اردبزرگ&lt;br /&gt;* نگاه آدمهای کوچک ، چه زودپرمی شودولبریز  .*اردبزرگ&lt;br /&gt;نگاه خردمندان به ریشه ها می رسدودیگران گرفتارنمای بیرونی  آن می شوند.*اردبزرگ&lt;br /&gt;پایان فرگرد نگاه&lt;br /&gt;به قلم فرزانه شیدا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-3878553226825838504?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/3878553226825838504/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/blog-post_8625.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/3878553226825838504'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/3878553226825838504'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/blog-post_8625.html' title='*فرگرد نگاه*'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-3044706858315270355</id><published>2010-03-12T15:37:00.000-08:00</published><updated>2010-03-12T15:38:23.847-08:00</updated><title type='text'>*سکوت و خموشی*</title><content type='html'>&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_8471.html"&gt;بعُد  سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *سکوت و خموشی*&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;   _●شعروشعور_&lt;br /&gt;نشد عقل وعشقم بهم جمع تا&lt;br /&gt;بر انگیرم از شعر , شور  ونشُوری&lt;br /&gt;به عهد شبابم که شوری به سر بود&lt;br /&gt;به امداد شعرم نیآمد شعوری&lt;br /&gt;کنون  از شعورم چه حاصل که دیگر&lt;br /&gt;به پیرانه سر در سرم نیست شوری&lt;br /&gt;بتازم گهی  سخت وناگاه سستی&lt;br /&gt;چو دزداز زمین سر برآرد که بوری&lt;br /&gt;دگر تنگ مغرب شده  ودره ی کوه&lt;br /&gt;توای وقت دیری توای کعبه دوری!&lt;br /&gt;____  سروده ی: استاد  شهریار&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg" href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="213" class="alignnone size-medium     wp-image-732" title="OROD BOZORG 5" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه     شیدا"" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;●بعُد سوم آرمان  نامه اردبزرگ&lt;br /&gt;●فرگردسکوت و خموشی●&lt;br /&gt;* شعرنو*:از استاد شهریار*●&lt;br /&gt;جواناکم  بگو و بیش بشنو&lt;br /&gt;زبان زیربلیط گوش داری&lt;br /&gt;کمال عقل تو ازچل به بالاست&lt;br /&gt;به  کمتر, نقص عقل وهوش داری&lt;br /&gt;همیشه حاجت آموختن هست&lt;br /&gt;مباداین نکته را  فرَمُوش داری&lt;br /&gt;خوداین صندوق سربااین درگوش&lt;br /&gt;بپا کن تاتوان وتوش داری&lt;br /&gt;سرو  گوشی به سطح بینی اما&lt;br /&gt;خبر کی از ته واز توش داری&lt;br /&gt;مگر بندی به  نامحدود ودل را&lt;br /&gt;به نقش عاشقان مقنوش داری&lt;br /&gt;مکن کاری که گرسربرکُند عیب&lt;br /&gt;نه  دیگردست ونه سرپوش داری&lt;br /&gt;سخن تاخام وخالی ازمحبت&lt;br /&gt;« همان بهتر که لب  خاموش داری»&lt;br /&gt;لُغُزهای خنک سبک آفرین نیست&lt;br /&gt;چرا مغزی چنین مغشوش داری؟&lt;br /&gt;زبان  زرگری هم شعر نو شد؟&lt;br /&gt;نه قوش است اینکه چاتلانقوش داری&lt;br /&gt;بهل شعرتوهم  شاعر بگوید&lt;br /&gt;که غِش باروکش وروپوش داری&lt;br /&gt;چه الزامی که ماشعری بگوئیم&lt;br /&gt;چه  ریگ است اینکه درپاپوش داری؟&lt;br /&gt;مدادشاعران از مشک باشد&lt;br /&gt;توجای مشک پِ  شگ موش داری&lt;br /&gt;نه برگ و بُته ای پیوند شیراز&lt;br /&gt;نه بیخ وریشه ای از یوش  داری&lt;br /&gt;همین وای غرابی ناخودآگاه&lt;br /&gt;دراین بیغوله چون بیّقوش داری&lt;br /&gt;اگر  تخریب بابیل وکلنگ است&lt;br /&gt;تو تُخماقی و گرهم روش داری&lt;br /&gt;به اهل فن رها کن  هر فنی را&lt;br /&gt;بجا کن گرکه جنب وجوش داری&lt;br /&gt;کِجائی؟! مُهره هاچون جابجا شد&lt;br /&gt;نه  مردوزن که مرزنگوش داری&lt;br /&gt;خلاف فطرتت وسنت چو رفتی&lt;br /&gt;بُجر لعنت چه  درآغوش داری؟&lt;br /&gt;ادب, نقشینه ی دین است واخلاق&lt;br /&gt;تواین نقش خدامخدوش  داری؟!&lt;br /&gt;جهان عاریت بهر جهاداست&lt;br /&gt;نه آسایش که پشت گوش داری&lt;br /&gt;به  هشیاری وچشم باز خفتن&lt;br /&gt;کمین درسی که ازخرگوش داری&lt;br /&gt;جهان نیش است  اگرنوشت نماید&lt;br /&gt;تواز نیش انتظار نوش داری&lt;br /&gt;مُعلق چون نبازی چون کبوتر&lt;br /&gt;نه  پروا اینقدراز قوش داری&lt;br /&gt;مگر «خلقت» تواند سرسری بود&lt;br /&gt;تواز شیطان سر  مدهوش داری&lt;br /&gt;چرا بیراهه راندن مرکب عشق&lt;br /&gt;توکه چون انبیا چاوش داری&lt;br /&gt;به  پایان میرسداین سال تحصیل&lt;br /&gt;تو نقش طفل بازیگوش داری&lt;br /&gt;سعادت خودفروشی  با خدا دان&lt;br /&gt;نه خودباهر خسی مفروش داری&lt;br /&gt;نمیدانی که بااین طالع شوم&lt;br /&gt;چه  باری سهمگین بردوش داری&lt;br /&gt;____ استاد شهریار ____&lt;br /&gt;دنیادرهجوم افکار  مالیخولیائی خودهرروزه روبه نیستی میرودوانسان دیگردرحضور غمگنانه ی خودنقش  انسانی خودراپیدانمیکند وبی تاب,نقش سکوت ب لبهائی میزندکه دیگر نمیداند  چهبگوید چه بپرسد چه بخواهدیاحتی چگونه بایدفریادزند.&lt;br /&gt;●جهانم سخت بی تاب  است*●&lt;br /&gt;دلم در بیکران&lt;br /&gt;خلسه ی تنهائیم&lt;br /&gt;پر میشود ازغم&lt;br /&gt;ودر سوت  مداوم&lt;br /&gt;در سکوت تیره یک شب&lt;br /&gt;صدا درسینه ام&lt;br /&gt;حکم غزل را&lt;br /&gt;میکند  خاموش&lt;br /&gt;وروح خسته ام&lt;br /&gt;از بیکران&lt;br /&gt;گسترده ی رویا&lt;br /&gt;چه ُسُّریده ست&lt;br /&gt;به  عمقِ دره های&lt;br /&gt;تلخ نومیدی&lt;br /&gt;که درآن&lt;br /&gt;درسکوتِ وَّهم غمناک ِ&lt;br /&gt;سیه  فامی&lt;br /&gt;صدای مانده در&lt;br /&gt;فریادِ دل&lt;br /&gt;همواره خاموش است&lt;br /&gt;نگاهم در تداوم&lt;br /&gt;خیره  وُچشمِ دلم&lt;br /&gt;گوش است&lt;br /&gt;ونقش ِتلخ ِدلتنگی&lt;br /&gt;به خاموشی...&lt;br /&gt;!!!فرومیمیرد  اندر&lt;br /&gt;سایه ی مبهوت دلسردی&lt;br /&gt;نمیبینم کسی را&lt;br /&gt;درجهان ِخالی وُسرد  ِکنون&lt;br /&gt;...امشب&lt;br /&gt;بخواند نغمه های دیگری&lt;br /&gt;جزدرتب تردید&lt;br /&gt;که همواره&lt;br /&gt;میان  رفتن وبودن&lt;br /&gt;میان بودن وماندن&lt;br /&gt;بگوید قصه های نو&lt;br /&gt;به گوش&lt;br /&gt;این  جهان کهُن ِدیرینه&lt;br /&gt;که جز تقاشیِ دوران تاریخی&lt;br /&gt;کسی ازان ندارد&lt;br /&gt;یادگاری  ...&lt;br /&gt;در خطوط خسته ی&lt;br /&gt;افکارپوسیده&lt;br /&gt;به غار ذهن خاموشی ...&lt;br /&gt;که با  َنفسِ جدید&lt;br /&gt;تازه ی دنیا&lt;br /&gt;بخواند باز...&lt;br /&gt;نمیبینم سکوتم بشکند&lt;br /&gt;درشوق  یک گفتار&lt;br /&gt;بگوید زیرلب حتی&lt;br /&gt;منو دنیای من&lt;br /&gt;دنیای دیرین را&lt;br /&gt;به پاس  آنچه در یاد&lt;br /&gt;وُبه هرخاطر&lt;br /&gt;بجا مانده&lt;br /&gt;درون سینه ای جاوید.&lt;br /&gt;!!!&lt;br /&gt;...هنوزم&lt;br /&gt;هنوزم  ,در سراندیشه ای دیگر&lt;br /&gt;بیابم باز&lt;br /&gt;فضای دیگری&lt;br /&gt;در خاطر وذهنی&lt;br /&gt;!!!&lt;br /&gt;نمی  بینم بگوید&lt;br /&gt;قلب من&lt;br /&gt;دراوج ناکامی&lt;br /&gt;که دنیا مهد زیبای&lt;br /&gt;محبتهای  دیرینی ست&lt;br /&gt;که روزی روزگاری چند&lt;br /&gt;به یک بوسه&lt;br /&gt;بروی گونه ی فرزند&lt;br /&gt;رخ  خندان وچشم ِمهربانی&lt;br /&gt;شاد میگردید&lt;br /&gt;نمیبینم بجز&lt;br /&gt;در پشت این&lt;br /&gt;خاُمش  سکوت تلخ&lt;br /&gt;دمی حتی&lt;br /&gt;به نقش یک هوس...&lt;br /&gt;تک خاطری&lt;br /&gt;از نقش یک لبخند&lt;br /&gt;نمیبینم  سکوتی بشکند&lt;br /&gt;در پای حق گوئی&lt;br /&gt;مگر در حق مطلوبی&lt;br /&gt;که مطلوب دل خود  باشد&lt;br /&gt;وخودخواهی فردی...&lt;br /&gt;!!!&lt;br /&gt;نمیبینم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میان واژه های لب&lt;br /&gt;الفبائی  که گوید&lt;br /&gt;در خطوطی چند&lt;br /&gt;تن آزاده ام دریاب...&lt;br /&gt;در بال وپر  پروازآزادی&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;نمی بینم&lt;br /&gt;دل وارسته ای دیگر&lt;br /&gt;که پای صخره ای&lt;br /&gt;زانو  زده&lt;br /&gt;نقش تَوّهم را&lt;br /&gt;بدنبال خدا&lt;br /&gt;درجستجویِ چشم ِنادانی&lt;br /&gt;میان  ریزه های خاک&lt;br /&gt;کشد دستی تبرک&lt;br /&gt;بر سر وصورت&lt;br /&gt;درآنوقتی ...&lt;br /&gt;درآنوقتی  که خالق&lt;br /&gt;در کنارش دیده دوزد&lt;br /&gt;بر حماقتها&lt;br /&gt;ومیپرسد زخود آیا&lt;br /&gt;بشر  با عقل ودانائی&lt;br /&gt;مرادرخاک می بیند ؟&lt;br /&gt;که من درخلقتم&lt;br /&gt;ازخاک وسنگ  ودانه وریشه&lt;br /&gt;به چشمش بیشتر بخشیده ام&lt;br /&gt;نقش طبیعت را!!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;ولی  شیدا دلم! ...خاموش!&lt;br /&gt;جهان اکنون نمیداند&lt;br /&gt;خداوندی که درخاک است&lt;br /&gt;میان  ذره های جان ما&lt;br /&gt;همواره بیداراست&lt;br /&gt;ولی این دل&lt;br /&gt;ولی این سر&lt;br /&gt;ولی  این دیده ی خالی&lt;br /&gt;ولی این روح ِپوشالی&lt;br /&gt;همیشه گوئیا&lt;br /&gt;در بستر خواب  است&lt;br /&gt;همیشه غرقه درخواب است&lt;br /&gt;نمیداند چرا&lt;br /&gt;اما&lt;br /&gt;دلی همواره بی تاب  است!!!&lt;br /&gt;دوشنبه 21 دی ماه سال 1388&lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا_____&lt;br /&gt;با  نگاهی به زندگی وطبیعت روزانه دنیارادر صداوهمهمه ی طبیعت می بینیم وگاه  شبهای سکوت را نیزصدای بادوباران وطوفانی,درهم میشکندآنچه,زندگی رازندگی  میبخشد بیش ازخاموشی, صداست .صدائی که جنبش وحرکت وزنده بودن زندگی رادر  روح ودرنگاه آدمی شکل میدهدوموسیقی ترنموار زندگی راآهنگی ازهستی  میبخشددراین میان دیدن,اینکه,خداوندنیز زمانی رابرای انسان درسکوت انتخاب  کرده است ,نیز, بایددقت داشته باشیم.درسکوت شب که معمولا تمامی انسانها  اندیشمنددنیاوفیلسوفان وبزرگان وعارفان ونویسندگان وشاعران...درآن به عرفان  روحی ومعنوی میرسندوچه درآهنگ زمزمه ی دعائی درسکوت باخداوندچه سربر سجده  سپاس او چه در شبی که نگاهِ ستارگان به خاموش درچشمک نورانی خویش وحرکت  آرام,آرام ماه در گستره ی آسمان تارسیدن به,زمان طلوع خورشیدهمگی,اگرچه  دربیصدائی,اما همچنان در سکوت خود زنده بودن وجاری بودن زندگی راخاطرنشان  میکننداین است که باره نوشته ام بهترین معلم آدمیان طبیعتی ست که خداوند  باوبخشیده است وانسان,ازنگاه به این طبیعت, گاه پرهمهمه, گاه آرام,وخاموش  میتواندبسیاری چیزه بیآموزدکه خودراهنمای خوبی درزندگیست.همیشه گفته  اند:اگرمیخواهی صدایت را بشنوند,فریادکن امااگرمیخواهی حرف وکلامت رابشنوند  آراموبا متانت طبع وشمرده سخن بگوودر جائی دیگرنیز میگویند سکوت علامت  رضاست که دراین خصوص همه جااین کلام صدق نمیکند بسیاری ازوقتها سکوت  ازاندوه است وگاهی ازبه عمق رفتن اندیشه ای وگاه بر نارضایتی اوضاعی در  شکلی دیگر میگویند:در مواقع طغیان خشم, سکوت بهترین چاره راه مقابله با  تصمیم ورفتاریست که چون درخشم] کاری,انجام دهی, یا سخنی برلب آوری شاید,  باعث پشیمانی واندوه فردای توگرددودر منطقه ای دیگراز زندگی میگویند:سکوت  رازمانی جان ببخش که میدانی سخن بیهوده است وشنونده نادانی است که بگوئی  ونگوئی باز آن فرد, شنونده ی خوبی نیست وگاه نیز,میگویند: چون فلانی باش  که,بماننددیواری ساکت است, اما چون سخن بگوید بسیاربایدازهمان یک جمله ی او  یاد گرفت,یا فردی که در سکوت دیوارگونه ی خود برخلاف آن دیگر ی,که نمونه ی   فردی ست که دنیابااو به سخن بنشینی به دوستی وبه خشم,ویابه قهروآشتی یا  حتی غم وشادی هرگز,دنیای سکوت احمقانه,وگاه حتی ابلهانه ی اوبرهم  نمیخوردوباید دیدکه آیا این سکوت ازسر نادانیست یا ازسربی تفاوتی به,آنکس  که سخن میگوید یاازسر این است که شخص جوابی برای گفتن نداردودردرون سخنان  تراقبول داردومیداندکه هرچه میشنودوهرچه میگوئی حقیقت است امانمیداند به چه  شکلی باتو توافق فکری خودراعنوان کندویا طریقه ی ابراز آنرا نمیداند,یا  شرم میکند که بگوید: حق باتوست.درنتیجه سکوت وخامشی نیزدرزندگی چون طبیعت  شکلهای متفاوت وجایگاه های خاص خودراداراست واینکه کجابهتر است سکوت کنیم  وکجا فریاد,درکجااعتراض کنیم,وکجاپذیرای موقعیت ها باشیم و بپذیریم  درکذامین مقطع سکوت خود را بعنوان علامت رضا عنوان کنیم یابه معنای خشم یا  بی تفاوتی,همه وهمگی بسته به نوع شرایطی ست که باآن مواجه میشویم واین  از,عقل ودانش ودیدگاه فردیست که میتواندخودتشخیص بدهددرکجا می بایست سکوت  کندوکجاصدابهترین دستآوردوچاره سازاودرگفتن هاست .مسلم است که برای مثال  زمانی غرق میشویم نمیتوانیم درسکوت بمانیم,و بی اراده فریاد میزنیمواگر  بدلیلی موقعیت فریاد نداشته باشیم بازبا همان دست وپائی که میزنیم فریاد  خویش رادرتن انسانی خود سرمیدهیم ونهادانسان فریاد&amp;quot;کمک&amp;quot; رانیز باصدا به عقل  مافرمان میدهدوفریاد میزنم آنهمه در شکلی ذاتی وبه بلندترین  صدانیز,فریادمیزنیم:کمک !زمانی نیزهم هست که میدانیم درحال غرق شدنیم واز  شرم آنچه خودبرخود کرده ایم صدادرگلو فروخورده درباتلاق اندیشه ی اشتباه  خوددرفکراینکه,که:بهتراست درخاموشی بمیرم تادربی آبروئی وشرم زندگی  خودرافنا میکنیم وگاهی درحرکت ممتد ومتداوم زندگی وطبیعت خوداین دنیاست که  بتو میگوید چگونه باش وبه همانگونه که برداشتن گامی پس از گام دیگر یک حرکت  طبیعی ومنطقیست که حتی نیازبه فکر کردن نیزنداردوخودبخودانجام میشودوهرگز  نیزاتفاق نمی افتد که شماپای راست  خودرادوباره به جلوبگذارید بی آنکه زمین  خورده ودلیلی منطقی برآن داشته باشید آنگاه روش وشیوه ی دنیادرگامهای  زندگی بتومیگوید کجاایستاده وخاموش باش تازمین نخوری ودرکجافریاد کن تانفس  کشیدن ازتو سلب نشده است یادرکجا قیام فکری خودرا بادنیاوزندگی آغاز کن تا  توان گامی بربلندای کوهی ازکوهپایه ای داشته باشی ودرچه مکانی درسکون وسکوت  درساحل دریابایست ودیگر گامی به داخل دریامیگذارداگر قصد شنا نداری وبه  موج دریابنگر وبیاموز معنای قدرت وحرکت وزندگی را,درمیان همین امواجی, که  خودبتو میگویدکه :زندگی زمانی جان داردکه در تحرک باشی,زندگی زمانی زنده  است ک متحرک باشدوباشی و تو زمانی زنده بودنت راحس میکنی وزمانی اثر وسودی  دارد که تحرک زندگی رادرردرون فکروروح واندیشه ودرگامهای متحرک خودجان  ببخشی و تحرکی مثبت داشته باشی وهرچقدر دنیای تودرآرامش ودریای تودرسکوت  وآسمانت دربی ابری وتابش خورشیددرآرامشی مطلوب ومطبوع باشدبازامانسیمی  نیز,میگذردکه بتو بازبگویدکه نغمه ی جنبش وحرکت وتلاش زندگی درجریان است  توآگاه باش وتوآرام باش واز زندگانی لذت ببروازاین لحظه های سکوت وآرامش  نهایت استفاده ی خودراببرچه دراندیشه ای زیبا باشدچه در جلای اندیشه ای, چه  درنگاه وجستجوی رمزوراز طبیعتی باشدچه درنگاه ساده ی تحسین کننده ی آن  طبیعت زنده, که دررنگهاوجنبش هاوزندگی ها ی همه موجودات زنده ی دنیا  خوددرجای خودبسیار,تماشائی ست وسپاس آن برمادر پیشگاه خداوندگارواجب  ودرهمین راستاچه سکوت خودکتابی راخوانده,ازنور گرم خورشیدی لذت ببری که  زندگی راباحرارت خودبتو می آموزد که ای انسان ببین &amp;quot;گرمی&amp;quot;ها چه لذت بخشندو  گرمی دل,وروحت رازخاطر مبرونه آنقدرداغ باش که بسوزانی نه انقدر سردکه قلبی  رابلرزانی .&amp;quot; سکوت نیز حرمتی داردسکوت نیزدر جایگاه خود حرمتی دارد که  بایدآنراکشف کردو&amp;quot;راز&amp;quot; آنراپیدانمود &amp;quot;سکوت جادوی جلای عقل است وائینه ی  صافی شدن دل وتبلور احساست درونی آدمی درعاطفه هاوعشق ومحبت ودراین سکوت  میشود« بود ونبود, میشود زیست ومُرد, میشودهمه چیز شدوهیچکسی نبودوهیچکس  نبود وهمه کس شد&amp;quot;!»اگرکه&amp;quot; راز سکوت: رابدانی ودرمحفل گرم وزیبای سکوت  همآغوش لحظات معنوی شوی که تراتاعرش اسمان خدا بالا میبردوبه درونکهکشان  ودردریای فضا به عمق اقیانوس فکرواندیشه به,انتهای گسترده ی خیال, وترا به  مغزدرونی هسته ی زمین برده وباز میگرداندزمانی که دراین بازگشت دیگر&amp;quot; تو&amp;quot;  همان&amp;quot; توئی&amp;quot; نیستی که,این سفر راآغازکرده ای و:&amp;quot; تودوبار بیشتر &amp;quot;تو &amp;quot;شده ای  در ژرفای فکر واندیشه ای که در&amp;quot;سکوت &amp;quot;,زندگی رابه تفسیروتشخیص ودرک  نشست,دراندیشه وفکری در معانی کتابی وواژه ای, دربطن واژه های شعری یادر  سطور نوشته شدن کتابی برخطوط کاغذی از قلم تو درذهن تو فکرتو روح تو اندیشه  تو&amp;quot; رمزسکوت&amp;quot; بیآموزی و&amp;quot;رازسکوت &amp;quot; رادریافته آموزش ببینیم وباز  بیشتربیاموزیم که اگرمعنای عمیق وژرف آنرابدانیم خودنیزمیدانیم کجاخاموش  باشیم وکجافریاد بزنیم. زندگی درگذر وعمر بادپااز کنارهمه ی ما میگذردآیا  براستی میدانیم درکجای زندگی فریاد سردادهوچه موقع خاموش وساکت باشیم؟&lt;br /&gt;____  پیامی به «اَنیشتن » » ____&lt;br /&gt;انشتن[انیشتین] یک سلام ناشناس&lt;br /&gt;البته می  بخشی ،&lt;br /&gt;دوان در سایه روشن های یک مهتاب خیالی نسیم شرق می آید،&lt;br /&gt;شکنج  طرّه هاافشان&lt;br /&gt;فشرده زیربازو شاخه های نرگش[نرگس] و مریم&lt;br /&gt;از آن هایی  که در سعیدیه شیراز می رویند&lt;br /&gt;زچین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها  دوان&lt;br /&gt;می آید وصبح سحر خواهد به سر کوبید&lt;br /&gt;درخلوت سرای قصر سلطان ریاضی  را.&lt;br /&gt;درون کاخاست غنا، فراز تخت اندیشه&lt;br /&gt;سر از زانوی استغراق خود  بردار&lt;br /&gt;به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، دربگشا&lt;br /&gt;اجازت ده که  با دست لطیف خویش بنوازد،&lt;br /&gt;به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را&lt;br /&gt;به آن  ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد.&lt;br /&gt;نبوغ شعرمشرق نیز با آیین درویشی&lt;br /&gt;به  کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام&lt;br /&gt;به دنبال نسیم از در رسیده می زند  زانو&lt;br /&gt;که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را&lt;br /&gt;انشتن آفرین بر تو ،&lt;br /&gt;خلاء  با سرعت نوری که داری ، در نوردیدی&lt;br /&gt;زمان درجاودان پی شد، مکان در  لامکان طی شد&lt;br /&gt;حیات جاودانک ز َدرک بیرون بود, پیدا شد&lt;br /&gt;بهشت روح علوی  هم که دین می گفت،جز این نیست&lt;br /&gt;توبا هم آشتی دادی جهان دین و دانش را&lt;br /&gt;انشتن  نازشست تو!&lt;br /&gt;نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست&lt;br /&gt;اتم تا  میشکافد جزو جمع عالم بالاست&lt;br /&gt;به چشم موشکاف اها[اهل] عرفان و تصوّف نیز&lt;br /&gt;جهان  ما حباب روی چین آب را ماند&lt;br /&gt;من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،&lt;br /&gt;جهان  جسم ،موجی از جهان روح می دانم&lt;br /&gt;اصالت نیست در مادّه.&lt;br /&gt;انشتن صدهزار  احسن و لیکن صد هزار افسوس&lt;br /&gt;حریف از کش فو الهام تو دارد بمب میسازد&lt;br /&gt;اَنشتن  اژدهای جنگ ....!&lt;br /&gt;جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد&lt;br /&gt;دگر پیمانه  عمر جهان لبریز خواهد شد&lt;br /&gt;دگر عشق ومحبت از طبیعت قهر خواهد کرد&lt;br /&gt;چه  می گویم؟&lt;br /&gt;مگر مهرووفا محکوم اضم حلال خواهد بود؟&lt;br /&gt;مگر آه سحرخیزان سوی  گردون نخواهد شد؟&lt;br /&gt;مگر یک مادراز دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟&lt;br /&gt;«اُنشتن»  بغض دارم در گلو دستم به دامانت&lt;br /&gt;نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن&lt;br /&gt;سراین  ناجوانمردان سنگین دل به راه آور&lt;br /&gt;نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ  استاد&lt;br /&gt;زمین، یک پایتخت امپراطوریّ وجدان کن&lt;br /&gt;تفوق در جهان قائل مشو جز  علم و تقوا را&lt;br /&gt;«انشتن» نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟&lt;br /&gt;حکیما،  محترم می دار مهد ابن سینا را&lt;br /&gt;به این وحشی تمدّن گوشزد کن حرمت ما را.&lt;br /&gt;«انشتن»   پافراتر ِنه ,جهان عقل هم طی کن&lt;br /&gt;کنار هم ببین موسی و عیسی و محمّد را&lt;br /&gt;کلید  عشق رابردار و حلّ این معمّا کن&lt;br /&gt;وگر شد از زبان علم این قفل کهن واکن.&lt;br /&gt;«انشتن»بازهم  بالا&lt;br /&gt;...خدا را نیزپیداکن...&lt;br /&gt;●استاد شهریار●&lt;br /&gt;آن سخنی که از سرعقل  ودانائی نباشداگر درهدف گفتن درجای خود منظورطنزگونه ای رادرنظر  خویش  نداشته باشدویا کنایه واشارتهای ومثل وتمثیلی,آنگاه گفتن جزبیهوده گفتن وبی  ثمر سخن گفتن نیست ماگاه به طنزوخنده با ضرب المثلی وتمثیلی قصدگفتن جیزی  راداریم اما سخنی که هدفی رادنبال نکندجز زیاده گوئی وبیهوده گوئی به جائی  نمیرسد وشنونده رانیز کسل وخسته کرده وشوق ادامه سخن راازدست میدهد هیچ  آدمی حاضر نیست بدون اینکه به جائی از گفتگو برسدفقط حرف بزندیا حرفی  رابشنودوصدالبته بسیارندحرفای اینچنینی درمحفل دوستانه ودرشب نشینی  هاودورهم نشستنها,که کسی تنهابرای جلب توجه آسمان وریسمانی ببافدودرنهایت  هرچه فکر کنی ببینی نمیدانی,اینهمه حرف وسخن چه معناداشت به کجامیخواست  برسدواخر به کجارسیدایکاش زمان حتی درباهم بودنهازمان رابه بیهوده تلف  نکنیم که دنیازمانی محدودرا دراختیارمانهاده است که درآن میتوانیم مرحم  دلهایی باشیم وشادی روح وقلبی&lt;br /&gt;●باد پا باید رفت ●&lt;br /&gt;طعنه باد نهیبم زد  ورفت&lt;br /&gt;و به گوش دل گفت: ماهمه رهگذریم&lt;br /&gt;و دلم باز به آهستگی وآرامی&lt;br /&gt;تا  دم کوچه دلتنگی رفت&lt;br /&gt;روزگاری که گذشت&lt;br /&gt;خاطر رفتن و رفتن ها بود&lt;br /&gt;لیک  تا مرز رسیدن بر خویش&lt;br /&gt;همچنان راهی بود&lt;br /&gt;همچنان کوچه وپس کوچه ی  بسیاری داشت&lt;br /&gt;و رسیدن به سرا منزل عشق&lt;br /&gt;در پس اینهمه رفتن ها نیز&lt;br /&gt;باز  ناپیدا بود باز هم راهی بود!&lt;br /&gt;ودلم راهوسی خوش میکرد&lt;br /&gt;که به همپائی  باد&lt;br /&gt;ره صدساله به یکشب یکروز&lt;br /&gt;باد پا .. شیدا دل&lt;br /&gt;طی کنم با همه ی  قدرت خویش!&lt;br /&gt;عمر بس کوتّه و ما در گذریم&lt;br /&gt;باد پا باید رفت&lt;br /&gt;تا  سرامنزل عشق تا رسیدن به بهار&lt;br /&gt;تا شکوفائی دل&lt;br /&gt;باد پا باید رفت! باد پا  باید رفت.&lt;br /&gt;شنبه 21 اردیبهشت 1387 ¤¤¤ ف . شــیدا ¤¤¤&lt;br /&gt;ایکاش زمانی لب  بکشائیم که, گردرمتن گفتار خویش حرفی وپیامی نداریم لااقل درگفتن آن رنج  وآزاری رانیز سبب نشویم ودرپایان از گفته ای بی ثمر یانگاه مبهوت دیگران که  ترا درنیافته اند شرمنده نشویم که این شخص چه گفت وچرااصرار به سخن  داردزمانی که هیچ برای گفتن نداردوبهتر است اگرهیچ برای گفتن نداریم خاموشی  برگزیده,ودرسکوت خویش ماهیت اصلی فکر وشخصیت خودرانیز پنهان داریم که,اگر  شخصیتی آنچنان بزرگ راهم دارانیستیم لااقل تصورشخصیتی بیهوده رادراذهان  ازخودبجا نگذاریم وحرمت سخن وزبان نگاهداشته وقتی سخن بگوئیم که این گفتار  یابرای گفتن حق ومنطقی باشد یابرای گویائی مطلبی یابه مهرومحبتی یا حداقل  تولید خنده ای در جمعی دوستانه که باعث شعف روح آدمی پس ازیکروزخسته کننده  باشدوسخن وواژه هاراارج بگذاریم وبه حراج نگذاریم که واژه نیز حرمت  داردوسخن نیز اعتباری,چراکه هرکلام میتواند طلائی درآمده,ازمعدن افکارتو  باشدوهر جمله ای میتواند تفکر تازه ای بیافریندوبهتر آنکه وقتی سخن بگوئیم  که&amp;quot;جمله ای ناب&amp;quot;راگفته باشیم که پیش ازمانیز یاکسی آنرانگفته باشد ویااگر  گفته ای از بزرگی ست ودوستی درمقام اندیشه ویا محبتی ست لااقل « کلام ناب  اوآنرا » مجددجلا بخشیده باشیم و در تکراراندیشه ای ناب که روزگاری  بکارماخواهد آمد.&lt;br /&gt;*‌ ● آتش خشم را با آب سکوت خاموش کن .ارد بزرگ&lt;br /&gt;*‌  برای کسب گنج سکوت ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز .ارد بزرگ&lt;br /&gt;*‌رویش  باغ سکوت ، در هنگامه خروش و همهمه ارزشش را نشان می دهد . ارد بزرگ&lt;br /&gt;*‌   _ خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است .ارد بزرگ&lt;br /&gt;*‌ اگر دشمنت با روی  خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار.ارد بزرگ&lt;br /&gt;●پایان  فرگرد سکوت وخموشی ●به قلم فرزانه شیدا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5595010356091840961-3044706858315270355?l=wf8.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://wf8.blogspot.com/feeds/3044706858315270355/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/blog-post_1564.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/3044706858315270355'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5595010356091840961/posts/default/3044706858315270355'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://wf8.blogspot.com/2010/03/blog-post_1564.html' title='*سکوت و خموشی*'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5595010356091840961.post-7089742366263312270</id><published>2010-03-12T15:35:00.000-08:00</published><updated>2010-03-12T15:37:12.910-08:00</updated><title type='text'>*خویش*</title><content type='html'>&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_10.html"&gt;بعُد  سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *خویش*&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;   &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg" href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg"&gt;&lt;img height="300" width="213" class="alignnone size-medium     wp-image-732" title="OROD BOZORG 5" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه     شیدا"" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-5.jpg?w=213" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای ما شُعـّرا  نیست مُردنی درکار&lt;br /&gt;که شُعرارا«ابدیت» نوشـته اند شعار&lt;br /&gt;*استاد شهریار *&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;●بعُد  سوم آرمان نامه ارد بزرگ&lt;br /&gt;● فرگرد خویش ●&lt;br /&gt;_______عشق ومعرفت___&lt;br /&gt;سلطان  قضا صولتی از سلطنت اوست&lt;br /&gt;اقلیم بقا بقعه یی از مملکت اوست&lt;br /&gt;محدود  زمین است وزمان مرتبت انا&lt;br /&gt;فوق همه ی کون ومکان مرتبت اوست&lt;br /&gt;وصف صفت  هرکه بخواهی لغتش هست&lt;br /&gt;اما لغتی نیست که وصف صفت اوست&lt;br /&gt;پیرانه سر آموخت  بمن درس الفباش&lt;br /&gt;پیشانی پرچین که به خط ولغت اوست&lt;br /&gt;دیوان قصاید همه گو  منقبت خلق&lt;br /&gt;دانش همه بیتی است که در منقبت اوست&lt;br /&gt;ذرات جهان , گرکه  بوّد «گوش ِدلی باز»&lt;br /&gt;بالجمله زبانی ست که درمَحمدت اوست&lt;br /&gt;عاشقتر خود  خواسته عارفترش آری&lt;br /&gt;« عشق » است که شایسته ترین  معرفت اوست&lt;br /&gt;او مژده ی  وصلش همه با کُشته ی خویش است&lt;br /&gt;دل کُشته ای او بادکه او خود دیتِ اوست&lt;br /&gt;هندوی  شبش پهن کُنان خوان کواکب&lt;br /&gt;مه , داغ غلامی است که بر ناصیت اوست&lt;br /&gt;او  عاجز ومسکین ِ درش پادشهانند&lt;br /&gt;شاهی اگرت سر به در مسکنت اوست&lt;br /&gt;با خُلق  عظیم آنکه بّود تاجِ مکارم&lt;br /&gt;گر َمکّرِمتی هست, خوداز مَکّرِمت اوست&lt;br /&gt;در  امر خدا مشورت خلق تباهی ست&lt;br /&gt;وین کفر وتباهیست که بی مشورت اوست&lt;br /&gt;یارب  دل ما مصلحت خویش نداند&lt;br /&gt;ان کن که سزاوار تو مصلحت اوست&lt;br /&gt;شهیار تخلص  کنم اینجا وبه اخلاص&lt;br /&gt;از فضل خدا مسئلتم , مغفرت اوست&lt;br /&gt;_____*استاد  شهریار_____&lt;br /&gt;دردنیای آدمی , هرانسانی خودرادر« زندگی خویش»در ذهن  وافکارخویش به تعریف می نشیند وبسیاراتفاق می افتدکه ساعتها باخود به این  موضوع, فکر کند که :من براستی ازدیدگاه خود ودیگری چه نوع انسانی هستم  وچه,چیزی از« خود خویش »را در توصیف وتعریف خود,بدنیای پیرامون خودگفته ام  میدانیم که  افکارو سخن ما نماینده شخصیت ماست وهمانگونه که در ایران  باستان برای هرآریائی آرمان زندگی بوده وهنوز نیز بهترازاین بر تعریف آدمی  ودر راه روروش زندگی آدمی کلامی نیامده است که به,این سادگی گویا سخن باشد  جمله ای در سه کلمه:« گفتار نیک ,پندارنیگ, کردار نیک »مبداومنبع راه آدمی  بایدقرارگیردچراکه به هر دین وآیینی که باز گردیم جز این سه جمله هیچ  نمیگوید که دربُن وریشه ی این جمله وجود نداشته باشد, به اینکه این جمله  ازآئین زرتشت باش یا بودا یااسلام کاری ندارم معنارا بایددریافت! وبرآن عمل  کردچراکه دربسیاری از مواقع معنای کلامی آنقدر منطقی ودوست داشتنی وقابل  درک وفهم,است وارزشمندکه تفاوتی نمیکند گوینده ی آن که باشد که چون بر  واقعیت ومعنویت واهمیت  آن بنگریم ارزش وجایگاه معنوی وذهنی خودرادروجود  ماپیدا میکند ونیازی به کنگاش با چیزی پیدانمیکنیم که میدانیم درست است  وقبول,وپذیرش آن عاقلانه که اگر برعکس  وبرخلاف آن عمل کنیم نماینده ضعف   فکری وفقراندیشه ی ماست ما نمی بایست باجملات واندیشه هاوافکاری بجنگیم که  درماهیت خودچیزی مهم وباارزش برای گفتن دارد وحتی من معتقدم که دربسیاری,از  گوشه های زندگی درمیان لحظه لحظه ی زندکی ودرخیل آدمیان انقدر چیزهای  دیدنی وشنیدنی وجود دارد که یاد گرفتن آن ازاینکه چه کسی واز سوی چه کسی  باشد چندان تفاوتی ندارد مهم آن چیزیست که برداشت میکنیم ومهم آنچیزیست که  از آن میاموزیم ومیبایست در زندگی خود همواره درمقابل اینگونه چیزهااندیشه  ای پذیرنده و شنونده وآموزنده داشته باشیم وبه پذیرش وشنیدن ویادگرفتن آن  خود را به رشدعقلی ودیدگاه بهتری در زندگی برسانیم تااز« خود خویش» دنیای  معنوی وعقلی وفکری وجامع ای راساخت که نیاز خود ما ونیاز بشری ونیاز دنیاست  وهرچه بیشتردر پیرامون سوال چگونه باید باشم بگردیم می بینیم بازمیرسیم به  اینکه:وقتی گفتارم به نیکی وزیبائی واحترام باشد وقتی پندارم بدرستی وپاکی  وراستی وصداقت باشد و.وقتی اعمالم
